<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964</id><updated>2011-07-07T19:53:39.709-07:00</updated><category term='اجتماعی'/><category term='سیاسی'/><category term='مصاحبه'/><title type='text'>نو اوران</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>78</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964.post-3832203592576541210</id><published>2009-09-16T13:44:00.001-07:00</published><updated>2009-09-16T13:51:35.456-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;h2 style="color: rgb(255, 0, 0); text-align: right;"&gt;&lt;a dir="rtl" href="http://rahekargar.wordpress.com/2009/09/16/dena-70/" rel="bookmark" title="لينك دائمي به اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) "&gt;اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)&lt;/a&gt;&lt;/h2&gt;     &lt;small style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/small&gt;            &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" align="center"&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;دستگیری  دانشجویان در آستانه ی بازگشائی دانشگاه ها را  محکوم می کنیم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;در آستانه ی بازگشائی دانشگاه ها، نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی، اقدام به دستیگری های گسترده و یا فراخواندن دانشجویان به مراکز اطلاعات کرده اند. این دستیگری ها در دانشگاه های تهران، مازندران،مشهد و دیگر شهرها، در هفته ی گذشته به صورت گسترده ای ادامه داشته است . در همین راستا، طبق اخبار رسیده از گیلان، هاله پورابراهیمی و سعید بدیع زاده از دانشجویان دانشگاه لاهیجان در روز چهارشبنه 25 شهریور 1388 در فاصله ساعت 14 تا 16 بعدازظهر توسط ماموران وزارت اطلاعات رشت دستگیر شده اند. دو نفر از مأموران اطلاعات رشت که یکی از آن ها میلاد ابراهیمی نام داشت  به خانه ی دانشجویی سعید بدیع زاده در لاهیجان مراجعه کرده و با ارائه کارت شناسائی او را دستگیر و سوار یک پژوی آردی سبز رنگ کرده و با خود برده اند.&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;به دنبال پخش این خبر خانوداه های  هاله پورابراهیمی و سعید بدیع زاده به اداره اطلاعات لاهیجان مراجعه کرده اند. اما ماموران اداره اطلاعات لاهیجان از این دستگیری ها ابراز بی اطلاعی کرده اند. همین امر، بر نگرانی خانوداه ها به شدت افزوده است. آن ها که اخبار جنایات در زندان های جمهوری اسلامی و بویژه کهریزک را شنیده اند، نگران آنند که فرزندانشان  نیز به زیر شکنجه های وحشیانه برده شوند.&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;به نظر می رسد این دستگیری ها در ارتباط با تظاهرات دانشجویان در روز جمعه در رشت بوده است. وزارت اطلاعات که از نقش دانشجویان در تظاهرات روز جمعه در رشت به شدت نگران شده، و در آستانه ی بازگشائی دانشگاها،  در تلاش است با دستگیری دانشجویان و ایجاد فضای رعب و وحشت مانع از حضور آن ها در این تظاهرات گردد. موج گسترده دستگیری دانشجویان در آستانه بازگشائی، بیان نگرانی شدید کودتاچیان از نقش دانشجویان در جنبش اعتراضی مردم است.&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;سازمان ما  ضمن محکوم کردن این دستگیری ها، از تمامی نیروها، سازمان های آزادی خواه و برابری طلب؛  سازمان های مدافع حقوق بشر و از رسانه های گروهی می خواهد نسبت به این دستگیری ها با حساسیت برخورد کرده و مانع از آن شوند که این جوانان دانشجو در سیاهچال های دهشتناک وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، مورد آزار و شکنجه قرار گیرند. برای نجات جان دانشجویان دستگیر شده با تمام توان بکوشیم&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" align="center"&gt;سرنگون باد جمهوری اسلامی&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" align="center"&gt;زنده باد آزادی زنده باد سوسیالیسم&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" align="center"&gt;&lt;strong&gt;هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; 25 شهریور 1388 ـ 16 سپتامبر&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/221233417196964-3832203592576541210?l=maghale-noawaran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/feeds/3832203592576541210/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=221233417196964&amp;postID=3832203592576541210' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/3832203592576541210'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/3832203592576541210'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/2009/09/blog-post_16.html' title=''/><author><name>parwin</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13158589886676006723</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964.post-9122817599788931788</id><published>2009-09-14T08:14:00.000-07:00</published><updated>2009-09-14T08:15:25.062-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; شعاری که به همبستگی ملت ها کمک نمی کند&lt;br /&gt;نکاتی پیرامون شعار" نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران"&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;هیئت تحریریه سایت راه کارگر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با نزدیک شدن آخرین جمعه ماه رمضان، روز قدس، دعوت به شرکت در تظاهرات این روز و تبدیل آن به تظاهراتی علیه باند کودتاچی، گسترش می یابد. در این میان تعدادی از شخصیت هایی که خود را نمایندگان جنبش سبز در خارج معرفی می کنند و به نقل از آن ها  در رسانه های خبری خارج از کشور و رسانه های  مجازی درخواست می شود که  شعار " نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" به شعار محوری این روز تبدیل شود. شاید در نگاه اول این شعار، شعاری جالب و قابل فراگیرشدن به نظر آید. اما دقت در این شعار نشان می دهد که فراگیر شدن چنین شعاری به نفع جنبش مستقل مردم ایران  نیست. زیرا در این شعار، اولین امری که فدا می شود همبستگی و هم سرنوشتی ملت های مظلوم و تحت ستم ایران و فلسطین و عرب لبنانی است. به دیگر سخن جدا کردن این هم سرنوشتی، عملأ توده های ستمدیده و زجرکشیده فلسطینی در غزه که در محاصره زمینی، هوائی و دریائی ارتش اشغالگر اسرائیل  قرار دارند را به دامان عوامفریبان  حاکم بر ایران می اندازد. باند کودتایی خامنه ای ـ احمدی نژاد در چهار سال گذشته با موضع گیری های جنجالی علیه اسرائیل و حتی زیر سئوال بردن بیشرمانه ی قتل عام شش میلیون یهودی در کوره های آدم سوزی آلمان هیتلری، تلاش کرده اند خود را دوست و مدافع منافع ملت های عرب و فلسطینی قلمداد کنند و با سرازیر کردن سیل کمک های متنوع به حماس و حزب الله،  در صدد برآمدند در این منطقه برای خود جای پائی ایجاد کنند. و حالا چنین سهل و آسان ملت های مظلوم و تحت ستم را دو دستی تقدیم کودتاچیان بینادگرا کردن، اقدام سنجیده ی سیاسی نیست. در شرایط کنونی که بانگ رسوائی حکومت اسلامی با شکنجه در سیاهچال ها، با تجاوز جنسی به دختران و پسران در زندان ها و تقلب آشکار در انتخابات و حذف خودی ها، بر سر هر کوی و برزنی افتاده است، باید تلاش کرد توده های محروم عرب و فلسطینی را از این توهم بیرون آورد که حکومت اسلامی، راه نجاتی برای آن هاست.  باید به آن ها نشان داد که ام القرای دنیای اسلام، چه جهنم واقعی است. جهنمی که حتی به فرزندان مردم خودش هم رحم نمی کند و نه تنها آن ها را به زیر شکنجه می برد، به آن ها تجاوز می کند؛ حتی اجسادشان را می سوزاند و یا در اسید حل می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته دیگری که در این شعار نادیده گرفته شده، یک سان گرفتن مردم فلسطینی غزه با حماس و یا یکسان گرفتن مردم زجرکشیده ی لنبان و بویژه جنوب لبنان با حزب الله لبنان است. در حالی که حاکمیت حماس در غزه که یک جریان بنیادگراست و از موضعی بنیادگرایانه با اشغال گران اسرائیلی می جنگند، فشارهای گوناگونی بر مردم غزه وارد می سازد. در آن جا هم زنان تحت ستم فلج کننده ای قرار دارند؛ هر نوع دگراندیشی به شدت مجازات می شود و قوانین شرع بر زندگی مردم حاکم است. مردم ستمدیده ی غزه همچون مردم ایران حاکمیت یک جریان بنیادگرای مذهبی را تجربه می کنند. از این رو یکسان نگری و یکی دانستن مردم غزه با حماس و جدا کردن مردم ایران از مردم فلسطین  و لبنان، هدیه ای است به بنیادگرایان. از این زاویه نیز این شعار می تواند به آتشبار تبلیغاتی باند کودتاچی، خوراک برساند تا شرکت کنندگان در تظاهرات روز قدس را همدستان رژیم اشغالگر اسرائیل قلمداد کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از زاویه دیگری هم این شعار، در شرایط کنونی مفید نیست. در شرایطی که همبستگی جهانی با جنبش مردم ایران حد و مرزی نمی شناسد، از توکیو در ژاپن گرفته تا شهرهای آمریکا و استکهلم در سوئد و در بسیاری از شهرهای اروپائی، و حتی در کنسرت های صدهاهزار نفری، این همبستگی جهانی با جنبش مردم ایران دیده می شود، جدا کردن هم سرنوشتی مردم ایران با مردم منطقه و جهان پاسخ مناسبی نیست. حالا که آزادی خواهان جهان  با جنبش آزادی و برابری خواهانه مردم ایران همدلی نشان می دهند و دست های دوستی شان به سوی آن ها دراز شده و حمایت هایشان مایه دلگرمی است، خود را تافته ی جدابافته ای دانستن و در گام اول خود را از توده های فلسطینی و عرب جدا کردن، اقدام بخردانه ای نیست. شاید این سیاست و این شعار به مذاق شوونیست های ایرانی و یاران اسرائیلی شان که با هزار و یک حیل تلاش می کنند روی جنبش مردم ایران تأثیر بگذارند و از نفرتشان نسبت به حکومت اسلامی سوءاستفاده کنند، خوش آید اما برای جنبش مردم ایران، سمّی کشنده است. مردمی که برای آزادی و برابری مبارزه می کند اگر نخواهد از این آزادی بطور عام دفاع کند، مبارزه اش در سطح مبارزه ضد استبدادی و ضد دیکتاتوری در جا خواهد زد و به همان سرنوشتی دچار خواهد شد که در انقلاب 57 به آن دچار شد. مبارزه برای آزادی و برابری مبارزه ای عام و همگانی است و حمایت از این مبارزه در دیگر کشورهاست که قدرت همبستگی ملت ها را افزایش می دهد و بر توان و قدرت آن خواهد افزود. از این روست که دفاع از مبارزات آزادی بخش مردم غزه و ساحل غربی از یوغ اشغالگران و رسیدن به زندگی انسانی به دور از زندان بزرگی به نام غزه یا ساحل غربی، می تواند عوامفریبی های  باند فاشیست های کودتاچی حکومت اسلامی  را رسوا کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال اگر این شعار مناسب نیست کدام شعار را می توان جایگزین آن کرد؟ شعار " مردم چرا نشستید؟  ایران شده فلسطین " شعاری جا افتاده  است که می تواند وضعیت کنونی مردم ایران را به خوبی بیان کند. دادن چنین شعاری در روز قدس، نکاتی زیادی را می رساند. اولأـ این شعار وضعیت کنونی مردم ایران را همانند مردم مظلوم فلسطین ترسیم می کند. واقعیتی که دیگر انکار شدنی نیست. اقدامات نیروهای سرکوب اسلامی، که فیلم های آن در سراسر جهان پخش شده است، دست کمی از اقدامات ارتش اشغالگر اسرائیل در فلسطین ندارد. شکنجه هایشان نیز دست کمی از آن ها  ندارد. ویران کردن خانه های مردم نیز شباهت زیادی به هم دارد. به نظر می رسد که سپاه و بسیج و نیروهای لباس شخصی بسیاری از شیوه های سرکوب خود را از ارتش اسرائیل تقلید کرده اند. ثانیأـ این شعار نشان می دهد که هم مردم فلسطین و هم مردم ایران، مجبورند برای حق تعیین سرنوشت خود بجنگند. زیرا هر دو ملت ، هم در چنگال حاکمیت های غیردمکراتیک گرفتار آمده اند و هم با سرکوب خشن روبروید. و این، بر هم سرنوشتی آن ها تاکید می کند. ثالثأـ این شعار، عمدتأ بیان همبستگی عمیق ملت های ایران و فلسطین است که برای آزادی و رسیدن به حق تعیین سرنوشت خود ده ها سال ست که می جنگند و خون می دهند. پیوندهای مبارزاتی آزادیخواهان ایرانی و آزادیخواهان فلسطینی، تاریخچه ی درخشانی دارد. این تاریخچه درخشان را نباید به یکباره به دور ریخت و آب به آسیاب بنیادگرایان کودتاچی حکومت اسلامی ایران و بنیادگرایان نژادپرست اسرائیلی ریخت.&lt;br /&gt;23 شهریور1388ـ 14 سپتامبر2009&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/221233417196964-9122817599788931788?l=maghale-noawaran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/feeds/9122817599788931788/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=221233417196964&amp;postID=9122817599788931788' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/9122817599788931788'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/9122817599788931788'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964.post-3750364421463482234</id><published>2009-08-22T09:45:00.000-07:00</published><updated>2009-08-22T09:46:54.723-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;سند سیاسی مصوب کنگره چهاردهم&lt;br /&gt;سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;جنبش توده ای عظیمی که دو هفته پیش از انتخابات ٢٢ خرداد  شکل گرفت و در هفته های بعد از انتخابات به یک جنبش اعتراضی سراسری تبدیل گردید ، علی رغم گره خوردگی انکار ناپذیرش با مسأله انتخابات ، ریشه های بسیار عمیق تری داشت و بنابراین در عمل مسائلی بسیار فراتر از منازعات انتخاباتی را پیش کشید و چشم انداز سیاسی بسیار گسترده تری را در پیش روی توده های وسیع مردم ایران گشود. جنبشی با این توان انفجاری و دامنه توده ای در تمام ٣۰ سال گذشته سابقه نداشت و فقط با جنبش برخاسته در خودِ انقلاب ٥٧ قابل مقایسه بود. بعلاوه همزمانی و پیوند آن با بزرگ ترین بحران درونی حکومت ، آن را به زمین لرزه ای ویرانگر برای جمهوری اسلامی تبدیل کرد و دست کم ، بر شرایط بقای ولایت فقیه ضربه ای جبران ناپذیر وارد ساخت. این جنبش توده ای اعتراضی که نسل جدیدی از مبارزان آزادی و برابری را در سراسر ایران و حتی خارج از ایران  به میدان آورد و بی تردید در برانگیختن و جهت دادن موج های بعدی پیکارهای سیاسی و طبقاتی کشور ما تأثیر خواهد گذاشت ، در چه شرایطی و چگونه به وجود آمد و پی آمدهای آن چه خواهد بود؟&lt;br /&gt;جنبش اعتراضی بزرگ مردم ایران بر پس زمینه ای شکل گرفت که در آن عوامل جهانی ، منطقه ای و داخلی ، نقش انکار ناپذیری دارند و توجه به آنها برای یک ارزیابی واقع بینانه از شرایط شکل گیری ، علل و ظرفیت های این جنبش اهمیت دارد.&lt;br /&gt;١ – بحران جهانی اقتصاد. حدود یک سال از شروع بحران اقتصادی عمیقی که اکنون همه کشورهای جهان را در بر گرفته است ، می گذرد ، بحرانی که در هشتاد سال اخیر تاریخ سرمایه داری بی سابقه است و از جهاتی ممکن است نتایجی گسترده تر از بحران بزرگ ٣٢ – ١٩٢٩ در پی داشته باشد. برای دستیابی به تصویری کلی از بحران کنونی باید به چند نکته توجه داشته باشیم: یک – هر چند این بحران از بخش مسکن در امریکا شروع شد و سرمایه مالی یا به طور کلی ، مالی شدن ِ بخش های مختلف اقتصاد در تکوین آن نقش تعیین کننده ای داشته و دارد ،  ولی اکنون از بخش مسکن و حتی از بخش مالی در اقتصاد امریکا فراتر رفته و همه کشورهای جهان را در بر گرفته است ؛ و بنابراین ، علل عمقی آن را باید در تحولات و تناقضات خودِ نظام سرمایه داری جستجو کرد. دو – بحران کنونی را از چند جهت می توان بحران اضافه انباشت سرمایه نامید: اضافه سرمایه گذاری در گسترش ظرفیت تولیدی سرمایه مادی در مقایسه با گسترش تقاضا در "اقتصاد واقعی" ( در مقابل اقتصاد مالی ) ؛ انباشته شدن بی اندازه سود و ثروت در دست لایه های بالای هرم اجتماعی ؛ و متورم شدن بیش از حد مطالبات مالی در مقایسه با ثروت. به عبارت دیگر ، علت بنیادی بحران را باید در کاهش فرصت های سرمایه گذاری سودآور در تولید ( یا "اقتصاد واقعی" ) جستجو کرد. کافی است به یاد داشته باشیم که "اقتصاد واقعی" در امریکا ، یعنی بزرگ ترین اقتصاد مرکزی سرمایه داری و کانون بحران کنونی ، در ٣۰ سال گذشته به طور متوسط با ٨١ در صد ظرفیت تولیدی خود کار می کرده و در پنج سال آخر ِ پیش از شروع بحران ، این نسبت به ٧٧ در صد سقوط کرده بود. سه – با توجه به حقیقت یاد شده ، بحران کنونی را باید بحران روندِ مالی شدن عمومی اقتصاد سرمایه داری نامید که از نیمه دهه ١٩٧۰ شروع شده بود. این بحران نشان می دهد که اقتصاد مالی نمی تواند مستقل از "اقتصاد واقعی" به طور نامحدود گسترش یابد. حتی اگر بحران های مالی مکرر در کشورهای مختلف سرمایه داری در سیزده سال قبل از آغاز بحران کنونی ( یعنی از بحران مالی بزرگ ١٩٩٥ مکزیک به بعد ) را کنار بگذاریم ، ترکیدن دو "حباب مالی" عظیم در یک دوره هفت ساله در خودِ امریکا ، یعنی دژ مرکزی سرمایه داری جهانی ، جای تردیدی باقی نمی گذارد که بحران عمیق و همه جانبه ای سیستم مالی سرمایه داری را فرا گرفته است. برای پی بردن به خصلت کاملاً بحرانی و انگلی سیستم مالی جهانی فقط کافی است نگاهی به حجم حیرت انگیز معاملات مالی در دوره پیش از شروع بحران کنونی بیندازیم. در سال ٢۰۰٦ فقط حجم معاملات ارزی در بورس نیویورک روزانه حدود ٨/١ تریلیون دلار بود ؛ یعنی  فقط حجم معاملات ارزی تنها در بورس نیویورک در هر ٢٤ روز به رقمی معادل تولید ناخالص سالانه جهان بالغ می گردید! مسلم است که آثار ویرانگر این حجم از بورس بازی در "اقتصاد واقعی" و زندگی روزمره میلیاردها انسان زحمتکش در سراسر جهان ، نمی تواند برای مدتی طولانی قابل تحمل باشد. چهار – بحران در سیستم مالی جهانی در عین حال بحران در روند جهانی شدن سرمایه داری هم هست. به یاد بیاوریم که یکی از موانع اصلی انباشت مداوم سرمایه در دهه ١٩٦۰ و اوائل دهه ١٩٧۰ در غالب کشورهای مرکزی سرمایه داری ، مسأله نیروی کار بود. زیرا در امریکا و اورپا کمبود نیروی کار ، سازمان یافتگی طبقه کارگر و نفوذ سیاسی آن ، شرایط  مساعد برای انباشت سرمایه را محدود می کرد. بنابراین سرمایه برای دسترسی به نیروی کار ارزان و سر به راه ، در چند سطح اقدام کرد. در غالب این کشورها ، اولاً قوانین مهاجرت را برای وارد کردن نیروی کار ارزان از کشورهای دنیای سوم تغییر دادند ؛ ثانیاً با روی آوردن به تکنولوژی های مختلفِ اتوماسیون ، وابستگی به نیروی کار را کاهش دادند ؛ ثالثاً از طریق حکومت های به اصطلاح "راست جدید" ( مانند تاچر و ریگان ) کوشیدند نیروی کار سازمانیافته را سرکوب کنند ؛ رابعاً بخش بزرگی از فعالیت های تولیدی و خدماتی شرکت های مختلف را برای استفاده از نیروی کار ارزان کشورهای جهان سوم به این کشورها انتقال دادند و همراه با گسترش شتابان شرکت های فرا ملیتی ، حرکت آزاد سرمایه در فراسوی مرزهای سیاسی را تسهیل کردند که این کار با تجدید سازماندهی در سیستم های حمل و نقل و انقلاب در سیستم های ارتباطات عملی شد و به جهانی شدن امروزی سرمایه داری معنا بخشید. با مجموعه ای از این اقدامات بود که در نیمه دهه ١٩٨۰ مشکل نیروی کار را حل کردند. در این میان ، فروپاشی بلوک شوروی و پیوستن چین به سرمایه داری ، در طول دو دهه ، نزدیک به دو میلیارد نفر را به ذخیره نیروی کار بازار جهانی سرمایه افزود. اما جهانی شدن تولید بدون مالی شدن شتابان اقتصاد کشورهای مختلف سرمایه داری امکان ناپذیر بود. زیرا با میانجیگری مالی بود که در مدارهای گردش سرمایه ، امکانات مقابله با انواع مخاطرات ناشی از نرخ ارزهای متغیر ، نوسانات نرخ بهره در کشورهای مختلف ، بی ثباتی هزینه های کالا و حمل و نقل و غیره فراهم آمد. به عبارت دیگر ، به زیر انضباط در آوردن کارگران و رشد انفجاری مالیه ، دو عاملی بودند که رونق و افزایش وسیع بهره وری سرمایه را در مقیاس جهانی در سه دهه گذشته امکان پذیر ساختند. بنابراین ، بحران کنونی نمی تواند به اختلال و بحران در بازارهای جهانی شده سرمایه داری نیانجامد. پنج – مهار بحران در محدوده بخش مالی ناممکن است ؛ زیرا علل بنیادی آن بسیار فراتر از بخش مالی ، از پویایی و تناقضات خودِ نظام سرمایه داری برمی خیزد. در واقع همین رشد انفجاری بخش مالی از طریق درهم شکستن قدرت مقاومت نیروی کار سازمان یافته و چپاول منظم اکثریت زحمتکشان جامعه صورت گرفته است. اما تضعیف مقاومت کارگران ، ناگزیر ، به کاهش سطح عمومی دستمزدها ، و در نتیجه ، به مشکل بازارها می انجامد. نمونه امریکا در این مورد می تواند روشنگر باشد: در این کشور از دهه ١٩٧۰ به این سو ، دستمزدهای واقعی اکثریت کارگران افزایشی نداشته ، در حالی که هزینه های زندگی آنها با سرعتی چشم گیر بالا رفته است. میانگین بدهی های هر خانوار امریکایی در دهه ١٩٨۰ حدود ٤۰۰۰۰ دلار بوده ، در حالی که حالا به حدود ١٣۰۰۰۰ دلار  افزایش یافته است. و خودِ همین افزایش بدهکاری وسیع خانوارهای امریکایی یکی از علل اصلی رشد انفجاری بخش مالی بوده است. معنای رشد بدهکاری توده ای این است که اکثریت عظیم زحمتکشان توسط سیستم اعتباری چاپیده می شده اند. تصادفی نیست که نابرابری درآمد و ثروت با شتاب مداوم بالا رفته است. تا جایی که اکنون ثروت ١ در صد بالای جمعیت ، حدود دو برابر ثروت ٨۰ در صد جمعیت این کشور است و اگر با کسر ارزش خانه های مسکونی افراد ، فقط ثروت مالی آنها را در نظر بگیریم ، این نسبت به چهار برابر می رسد. به عبارتی دیگر ، در چند دهه گذشته ثروتمندان مدام ثروتمندتر شده اند و زحمتکشان بدهکارتر. و طبیعی است که ثروتمندان بخش اعظم ثروت شان را در بخش مالی سرمایه گذاری کرده اند ، یعنی در انواع بورس بازی ها. به همین دلیل در این دوره در امریکا وبسیاری از کشورهای مرکزی سرمایه داری ، بخش مالی و حوزه های مرتبط با آن (یعنی بیمه و املاک) تنها حوزه هایی بوده اند که رشد بالایی داشته اند. این سه حوزه حدود ٤١ در صد کل سود اقتصاد امریکا را به جیب می زنند ، در حالی که فقط ٨ در صد نیروی کار شاغل این کشور را در استخدام دارند. مالی شدن عمومی اقتصاد مخصوصاً در کشورهای مرکزی سرمایه داری نشان می دهد که در دهه های اخیر ، افزایش عمومی تقاضا بیش از آن که تابعی از افزایش در آمدهای اکثریت مردم باشد ، تابع افزایش بدهی های آنها بوده است. به عبارت دیگر ، سودهای کلان نهادهای مالی از طریق چپاول اکثریت زحمتکشان صورت می گرفته است. کافی است به خاطر داشته باشیم که در ژانویه ٢۰۰٨ مجموع پاداش هایی که در وال استریت پرداخته شد به ٣٢ میلیارد دلار سر می زد ، در حالی که در همان موقع بیش از ٢ میلیون نفر از امریکایی ها ، از برکت بورس بازی های نهادهای مالی ، خانه های شان را از دست داده بودند. اما اکنون مسأله این است که اکثریت زحمتکش چنان در بدهکاری فرو رفته است که تیغ زدن آنها به شیوه سابق دیگر امکان پذیر نیست. بنابراین ، حل بحران در محدوده بخش مالی نه تنها ممکن نیست ، بلکه ادامه رشد تاکنونی خودِ بخش مالی نیز امکان ناپذیر است. شش – بحران کنونی بی تردید ، ورشکستگی کامل ادعاهای نئولیبرالی را به نمایش گذاشته است. مثلاً بحران تا همینجا سه رکن اصلی بنای مالی جهانی نئو لیبرال را بی اعتبار کرده است. اولاً فرض بر این بود که سیستم تنظیم کننده خدمات مالی از سپرده گذاران بانک ها و مصرف کنندگان در مقابل تخلفات شرکت ها ، مثلاً در مورد نگهداری ذخایر کافی ، حمایت کند ؛ اما همان طور که دیدیم ، این سیستم گل و گشادتر از آن بود که عمل کند. ثانیاً فرض بر این بود که منابع سرمایه گذاری و اعتبارات مصرفی ، بدون إعمال نفوذ دولت ، از طرف خود بازارهای مالی به افراد ، شرکت ها و دولت ها اختصاص یابد ؛ اما در عمل دیدیم که آشفتگی های ایجادشده بوسیله سرمایه گذاری بدهی ها و طرح های تودرتوی مالی باعث فلج شدن بازارها و نهایتاً عملیات نجات دولت ها گردید. ثالثاً فرض بر این بود که ثبات پولی ، یعنی کنترل تورم ، از طریق بانک های مرکزی حفظ خواهد شد ؛ اما در عمل دیدیم که بانک های مرکزی با تمرکز روی شاخص قیمت های خرده فروشی ، از پائین بودن قیمت ها که ناشی از واردات ارزان از چین بود ، خام شدند و ترجیح دادند نرخ بهره را بسیار پائین نگهدارند و بگذارند اعتبارات به سرعت رشد کنند. رشد سریع اعتبارات باعث ترکیدن "حباب های دارایی" ، به ویژه در بخش مسکن گردید که از طرف بسیاری از بانک های مرکزی نادیده گرفته شد ، زیرا ماموریت اینها به کنترل قیمت های مصرفی خلاصه می شد. این تجربه نشان داد که نرخ بهره به عنوان ابزار تنظیم کننده تا چه حد می تواند نا دقیق کار کند. اما آنچه بیش از هر چیز دیگر ورشکستگی سیستم نئو لیبرال را به نمایش گذاشت ، کنار گذاشته شدن اصول مقدس آن از طرف خودِ احزاب و دولت های مدافع آن بود. وقتی "بسته های نجاتِ" صدها میلیارد دلاری پشت سر هم برای کمک به بانک ها و نهادهای مالی ِ در حال فروریزی عرضه می شد ، همراه با درهم شکستن غول های مالی ، بی اعتبار شدن مدل نئولیبرالی اقتصاد نیز در برابر چشمان مردم سراسر جهان به نمایش درآمد. هفت – اقدامات تاکنونی دولت های سرمایه داری به جای مقابله با علل اصلی بحران ، حمایت از بانک ها و شرکت های مالی بزرگ بوده است. تصادفی نیست که بحران نه تنها مهار نشده ، بلکه شرایط حل آن از جهاتی دشوارتر شده است ؛ زیرا افزایش جهشی بدهی های عمومی ( که قرار است در نهایت از جیب مالیات دهندگان ، یعنی اکثریت زحمتکش جامعه پرداخته شوند ) اختلالات اقتصادی بزرگ تری به دنبال خواهد آورد. تصادفی نیست که بعد از همه تضمین ها و "بسته های نجات" ، سیستم اعتبارات هنوز مختل است. غول های اقتصادی هنوز از سرمایه گذاری سرباز می زنند ، اما نه به خاطر عدم دسترسی به مازاد مالی قابل سرمایه گذاری ، بلکه به این علت که روی کوهی از نقدینگی نشسته اند. در نتیجۀ اقدامات دولت ها نقداً تمرکز در سیستم مالی ابعادی پیدا کرده که هرگز سابقه نداشته است. در واقع اکنون یک غارت طبقاتی عظیم در برابر چشمان ما صورت می گیرد و سرمایه می کوشد اهرم های خود برای کنترل جامعه را بیش از پیش محکم تر کند. این اقدامات به غارت یک کشتی در حال غرق شباهت دارند. اینها پیوند طبقاتی دولت های سرمایه داری را چنان عریان به نمایش گذاشته اند که در همین یک سال گذشته چندین بار خشم انفجارآمیز توده های وسیع مردم را در کشورهای مختلف برانگیخته است. اکنون همه می توانند تلخی آن سخن طنزآمیز مارکس را دریابند که : تنها بخش ثروت ملی که همه مردم به طور مشترک در آن سهم دارند ، بدهی های ملی است. هشت – بحران کنونی نه تنها از امریکا آغاز شده ، بلکه همچنین بحران هژمونی اقتصادی امریکا و حتی فراتر از آن ، بحران هژمونی اقتصادی کشورهای مرکزی سرمایه داری است و به همین دلیل هم هست که به سرعت همه شاخه های اقتصاد را در بر گرفته و کاملاً جهانی شده است. کشورهای گروه هفت (یعنی امریکا ، کانادا ، انگلیس ، فرانسه ، آلمان ، ایتالیا و ژاپن) که هسته هدایت کننده و ثروتمندترین اقتصادهای سرمایه داری جهانی بوده اند ، اکنون جزو بزرگ ترین کشورهای بدهکار جهان هم هستند. مجموع ذخایر ارزی این کشورها اکنون حدود یک سوم ذخایر هفت اقتصاد "نوظهور" سرمایه داری ( یعنی چین ، برزیل ، روسیه ، هند ، تایوان ، کره جنوبی و سنگاپور ) است. و اگر ذخایر ارزی ژاپن را کنار بگذاریم ، این نسبت حدودِ یک هفتم خواهد بود. اگر بدهی های خارجی را درنظر بگیریم ، گروه هفتِ مرکزی ، باشگاه بدهکاران جهان محسوب می شود و گروه هفتِ پیرامونی باشگاه طلبکاران جهان. باید توجه داشت که هژمونی اقتصادی امریکا از جنگ جهانی دوم به این سو ، صرفاً محصول حجم اقتصاد عظیم آن نبوده ، بلکه نقش تضمین کننده دولت امریکا در بازارهای مالی در حفظ این هژمونی اهمیت حیاتی داشته است. دولت امریکا این نقش را در وهله اول از طریق انتشار اوراق قرضه بازی می کرد و تعهد آن در مقابل دارندگان این اوراق ، تضمینی برای کارکرد بازارهای مالی در انباشت سرمایه محسوب می شد. بنابراین در دو دهه گذشته ، کشورهای دارای مازادِ تجاری شروع کردند به خرید اوراق خزانه داری امریکا و بعد همراه با افزایش ذخایر ارزی شان به خرید اوراق قرضه دولتی انگلیس و کشورهای دیگر اورپایی روی آوردند. ادامه این روند وضع عجیب و بی سابقه کنونی را پیش آورد که ذخایر ارزی فوق العاده هنگفتی در دست کشورهای ( عمدتاً ) آسیایی و نفتی جمع شده ، در حالی که اقتصاد ثروتمندترین کشورهای مرکزی سرمایه داری زیر آوار بدهی های خارجی و داخلی فرو مانده است. مجموع بدهی های ( داخلی و خارجی ) امریکا اکنون حدود سه و نیم برابر تولید ناخالص داخلی است و تقریباً معادل تولید ناخالص جهانی. و فقط بدهی های خارجی انگلیس به بیش از چهار و نیم برابر تولید ناخالص داخلی آن بالغ می شود. میانگین بدهی های خارجی کشورهای گروه هفت حدود دو برابر تولید ناخالص داخلی آنهاست. بعلاوه ، مرکز ثقل اقتصادِ تولیدی جهان اکنون به آسیا انتقال یافته است. آیا مدل آسیایی ( یا چینی ) سرمایه داری با نرخ بالای پس انداز ، سرمایه گذاری وسیع و رشد معطوف به صادرات ، بر مدل امریکایی که با سرمایه گذاری از طریق بدهی ها ، مصرف متکی بر وام ها ، و رشد معطوف به مالیه مشخص می شود ، برتری خواهد یافت؟ پاسخ روشنی برای این سؤال هنوز وجود ندارد. زیرا غالب کشورهای پیرامونی هنوز بسیار فقیرند. کافی است به یاد داشته باشیم که درآمد سرانه در چین کمتر از یک بیستم درآمد سرانه امریکاست. بعلاوه گسترش مناسبات سرمایه داری در این کشورها ، نابرابری های طبقاتی و فلاکت توده ای را به سرعت افزایش داده و در ادامه خود ممکن است به فاجعه های زیست محیطی در آنها دامن بزند. در واقع در چین و هند و سایر کشورهای آسیای شرقی ما اکنون شاهد مصیبت هایی هستیم که در روند "انباشت نخستین" سرمایه بر سر اکثریت زحمتکش جامعه فرود می آید. از همه اینها گذشته ، جمعیت کشورهای پیرامونی چندین برابر کشورهای ثروتمند مرکزی است. در واقع ، اگر پی آمد بحران کنونی در کشورهای مرکزی ، بیکاری های وسیع و احتمالاً مزمن و بدتر شدن سطح زندگی اکثریت زحمتکشان باشد ؛ افزایش خطر گرسنگی و بی پناهی توده ای ، محتمل ترین ره آورد آن برای غالب کشورهای پیرامونی است. اما با وجود همه اینها ، در بحران هژمونی امریکا تردیدی نمی توان داشت و به جرأت می توان گفت که با بحران کنونی ، جهانی چند قطبی در حال شکل گیری است. نُه – بحران هژمونی امریکا ناگزیر بحران نظام مالی کنونی جهان هم هست. هم اکنون مسلم است که نهادهای بر جای مانده از  نظام مالی برتون وودز دیگر قابل دوام نیستند ، تا جایی که حتی خودِ امریکا و متحدان ثروتمند آن ضرورت تغییر در ساختار نهادهای بین المللی مالی را پیش کشیده اند. اما بعید است تغییر در حدی بماند که مورد نظر آنهاست ، زیرا بالاخره آنها بدهکارند و بدهکاران به آسانی نمی توانند شرایط شان را به دیگران دیکته بکنند. اکنون تا حدی روشن است که لااقل چهار کشور پیرامونی ( یعنی چین ، هند ، روسیه و برزیل ) در چانه زنی بر سر نظم اقتصادی جدید بین المللی ، در مقابل گروه هفتِ مرکزی نقش مهمی خواهند داشت. باز تا حدی روشن است که حق وتوی ( عملی ) امریکا در صندوق بین المللی پول و بانک جهانی دیگر قابل تحمل نخواهد بود. سرنوشت دلار به عنوان ارز مسلط جهانی نیز مسلماً زیر سؤال است. کافی است به خاطر بیاوریم که چین در کنفرانس "گروه ٢۰ " در آوریل گذشته ، خواهان ارز جهانی جدیدی شد که بر مبنای استفاده از حق برداشت های ویژه صندوق بین المللی پول ایجاد شود. البته فراموش نباید کرد که اقتصاد های معطوف به صادراتِ پیرامونی بدون بازارهای مصرفی عظیم کشورهای ثروتمند ، بحرانی خواهند شد و در واقع وابستگی اقتصادی به وجود آمده در بازارهای جهانی شده کنونی دوطرفه است. اما اگر بپذیریم که این وابستگی اکنون از هر دو طرف بحرانی شده ، متوجه خواهیم شد که حمایت گرایی اقتصادی یکی از محتمل ترین خطراتی است که نظام تجاری و مالی کنونی جهان را تهدید می کند. آیا دولت های غربی اجازه خواهند راه رخنه سرمایه داری های نو ظهور ( عمدتاً) آسیایی به درون کشورهای مرکزی همچنان باز بماند؟ اگر نه ، سرنوشت بازارهای جهانی سرمایه ، و همراه با آن ، سرنوشت مدل اقتصادی آنگلو ساکسن چه خواهد بود؟ قدر مسلم این است که عروج سرمایه داری چین در سه دهه گذشته ، از طریق نقش هدایت کننده فعال دولت و حمایت گرایی قاطع صورت گرفته ، نه از طریق بازار آزاد و دروازهای اقتصادی باز.&lt;br /&gt;٢ – چشم انداز پیکارهای ضد سرمایه داری. هر بحران اقتصادی بزرگ معمولاً پیکارهای طبقاتی بزرگی را هم دامن می زند و بحران کنونی نیز تا همین جا پیکارهای طبقاتی را به طور چشم گیر تیزتر و گسترده تر کرده و اکنون حرکت های اعتراضی کارگران ، دهقانان ، بی خانمانان ، زنان ، جوانان ، مهاجران و سایر گروه های زحمتکشان ، با خواست ها ، شعارها و اشکال مختلف در چهارگوشه جهان آشکارا در حال گسترش هستند. البته این حرکت ها هنوز مرحله آغازین شکل گیری پیکارهای طبقاتی بزرگ را نشان می دهند و احتمال دارد که حرکت های گسترده تر ، عمیق تر و سیاسی شده تری در راه باشند . جنبش های طبقاتی بزرگ یک شبه به وجود نمی آیند و شروع بحران اقتصادی بلافاصله به پیکارهای طبقاتی دامن نمی زند و حتی ممکن است در مرحلۀ اول با ایجاد آشفتگی در صفوف زحمتکشان ، توان مقاومت آنها را کاهش بدهد. به همین دلیل معمولاً زمانی لازم است تا مصیبت های ناشی از بحران اقتصادی به برانگیخته شدن اعتراضات و  صف آرایی های طبقاتی زحمتکشان بیانجامد. مثلاً در بحران بزرگ ٣٢ – ١٩٢٩ جنبش های اجتماعی از سال ١٩٣٢ و حتی ١٩٣٣ شروع شدند ؛ یعنی در مرحله پایانی بحران. بنابراین با مقایسه بحران کنونی با آن دوره ، می توانیم ببینیم که حرکت های اعتراضی بسیار زودتر شروع شده اند. اما نکته ای که حتماً باید در مد نظرمان باشد این است که هر حرکت اعتراضی کارگران و زحمتکشان علیه بعضی نهادهای سرمایه داری ضرورتاً در جهت ضدیت با سرمایه داری پیش نمی رود و به طریق اولی ، به یک جنبش طبقاتی معطوف به سوسیالیسم نمی انجامد. کافی است به یاد بیاوریم که بحران بزرگ ٣٢ – ١٩٢٩ در بعضی کشورها عملاً به قدرت گیری فاشیست ها کمک کرد. مثلاً در آلمان بدون پیوستن بخش بزرگی از انبوه میلیونی کارگران بیکار به سازمان های وابسته به حزب نازی ، قدرت گیری هیتلر ناممکن بود ؛ همان طور که یک دهه قبل از آن ، بخشی از جنبش کارگری ایتالیا در روی کار آوردن فاشیسم ایتالیا نقش انکار ناپذیری داشت. حالا نیز بحران اقتصادی ممکن است نه تنها همه جا به تقویت جنبش های طبقاتی معطوف به سوسیالیسم نیانجامد ، بلکه به شکل گیری اشکال گوناگون سرمایه داری های استبدادی کمک کند. فراموش نباید کرد که رشد شتابان غالب سرمایه داری های آسیایی برمبنای کار برده وار کارگران و زحمتکشان و با هدایت رژیم های سیاسی کاملاً سرکوبگر صورت میگیرد. همچنین فراموش نباید کرد که در بعضی کشورها جنبش های ارتجاعی ناسیونالیستی و مذهبی هم اکنون از نفوذ توده ای نیرومندی برخوردارند و ممکن است با استفاده از گسترش فلاکت توده ای زحمتکشان ، بیش از پیش نیرومندتر بشوند. هم اکنون در حالی که پیشروی جریان های چپ در امریکای لاتین دامنه بسیار امیدوار کننده ای پیدا کرده ؛ در انتخابات اورپا احزاب راست قوی تر می شوند. یا در حالی که چپ در کشور کوچک نپال به پیروزی بی سابقه ای دست می یابد ، در انتخابات همسایه بزرگ آن (هند) نفوذ توده ای چپ آشکارا تضعیف می شود. ضعف چپ محصول عوامل متعددی است که بدون توجه به آنها چیرگی بر موانع پیشروی ممکن نخواهد شد: یک – جهانی شدن سرمایه داری ، حرکت آزاد سرمایه را در فراسوی مرزهای سیاسی امکان پذیر ساخته و در همان حال چنین حرکتی را (مخصوصاً میان کشورهای مرکزی و پیرامونی) برای نیروی کار دشوارتر کرده است. بنابراین در بازارهای جهانی شده نیروی کار که از طریق سرمایه و به اقتضای سودجویی آن با هم مرتبط می شوند ، ذخیره عظیم نیروی کار ارزان و برده وار کشورهای پیرامونی ( و مخصوصاً آسیایی ) برای درهم شکستن مقاومت نیروی کار کشورهای مرکزی مورد استفاده قرار می گیرد. در بخش اعظم این بازارهای جهانی شدۀ قرن بیست و یکم ، شرایط کار به مراتب بدتر از بازارهای کار اورپای قرن نوزدهم است ؛ همه تفاوت های سنی و جنسی میان کارگران معنای خود را از دست می دهند ؛ و هر جا که ممکن باشد بهره کشی از نیروی کار ارزان تر زنان و کودکان جای نیروی کار مردان را می گیرد. دو – گسترش استخدام های موقتی همه جا قدرت چانه زنی کارگران را تضعیف می کند و هر جا که ممکن باشد مشاغل موقتی جای مشاغل ثابت را می گیرند. روند "اتفاقی شدن کار" یکی از جهانی ترین پدیده های مدل انباشت نئولیبرالی است. سه – گسترش کارهای پاره وقت در تضعیف ارتباطات ، پیوندها و همبستگی های کارگران ِ حتی هم صنف و کاهش سطح دستمزدها نقش مهمی بازی می کند. کارهای پاره وقت توجیه تراشی بورژوایی برای بهره کشی از کار ارزان تر زنان و کودکان را آسان تر می سازد. تصادفی نیست که بخش اعظم کارهای پاره وقت حتی در بسیاری از کشورهای مرکزی سرمایه داری به وسیله زنان انجام می گیرد. چهار – استخدام های غیر مستقیم ، یا اجیر کردن کارگران برای دیگران ، نه تنها کارفرما را از پاسخ گویی مستقیم به خواست های کارگران و هزینه های کار گزینی آزاد می سازد ، بلکه بخش قابل توجهی از مزد کارگر را به جیب دلال های کار یا بنگاه های اجیر کننده می ریزد. گسترش این پدیده در دو دهه گذشته در تضعیف قدرت چانه زنی کارگران نقش انکار ناپذیری داشته است. پنج – گسترش بازار سیاه کار که بخش قابل توجهی از کارگران را از پوشش همه قوانین کار و حمایت های اجتماعی مرتبط با آن محروم می سازد و رقابت میان کارگران را به نفع سرمایه بیش از پیش تشدید می کند. شش – اثر گذاری روند عمومی مالی شدن اقتصاد بر زندگی بخش مهمی از مزد و حقوق بگیران ( مخصوصاً در کشورهای مرکزی) در تضعیف قدرت مقاومت کار در برابر سرمایه در دهه های اخیر نقش مهمی داشته است. این اثر گذاری عمدتاً از سه طریق صورت گرفته است: از طریق رهن مسکن ، از طریق کشیده شدن صندوق های بازنشستگی به بورس بازی های مالی ، و از طریق عمومیت یافتن کارت های اعتباری ( کردیت ) و افزایش بدهی های خانوارهای کارگری. بعد از بسته شدن افق های افزایش مزدهای واقعی ، افزایش ارزش خانه و پس اندازهای بازنشستگی در بازارهای مالی به تنها امید بخشی از مزد و حقوق بگیران تبدیل شد و از این طریق بود که سرمایه توانست بخشی از طبقه کارگر را به جریان عمومی مالی شدن اقتصاد بکشاند. اما این امید به افزایش دارایی ها سرابی بیش نبود و در عمل به افزایش هر چه بیشتر بدهی های کارگران انجامید. در هر حال ، هم این امید و هم بر باد رفتن آن نمی توانست به تضعیف همبستگی طبقاتی کارگران دامن نزند. هفت – مجموع عوامل یاد شده توان و تحرک اتحادیه های کارگری و نیز نسبت کارگران سازمان یافته در میان کل نیروی کار را به شدت کاهش داد. با تضعیف سازمان های کارگری ، سرمایه توانست بخش بسیار مهمی از دست آوردهای طبقه کارگر کشورهای مرکزی در دوره بعد از جنگ جهانی دوم را از بین ببرد. هشت – با به هم خوردن آرایش طبقاتی کارگران و رانده شدن کل طبقه کارگر به وضعیت کاملاً تدافعی که با فروپاشی بلوک شوروی و بی اعتبار شدن الگوهای سوسیالیسم دولتی دامنه بی سابقه ای پیدا کرد ، احزاب و جریان های مختلف چپ ( از کمونیست ها گرفته تا سوسیال دموکرات ها ) ضربات فلج کننده ای خوردند ، بسیاری استحاله طبقاتی پیدا کردند و یا به حاشیه میدان سیاست رانده شدند. گرچه تحولات اجتماعی دهه گذشته بار دیگر به جریان های مختلف چپ نیرو و تحرکی انکار ناپذیر داده ، ولی هنوز تجدید آرایش چپ به نتایج روشنی نرسیده است.&lt;br /&gt;به این ترتیب ، درست در میانه گردابِ یکی از بزرگ ترین بحران های تاریخ سرمایه داری ، نه طبقه کارگر و نه جنبش سوسیالیستی هنوز از آرایش و تحرک مناسبی برخوردار نیستند. اما فراموش نباید کرد که خودِ همین بحران ، با بی اعتبار کردن مدل انباشت نئولیبرالی سرمایه ، در عین حال دورنماهای جدیدی برای پیکارهای طبقاتی می گشاید. اکنون شرایطی به وجود آمده که بعضی از عوامل یاد شدۀ تضعیفِ چپ ممکن است در کوره بحران ذوب بشود ؛ در میدان رویارویی های بزرگی که گشوده می شود ، چپ می تواند "یک شبه ره صد ساله" بپماید. اما نتیجۀ از پیش تعیین شده ای وجود ندارد. همه چیز به جسارت طبقاتی و شناخت درست از شرایط جدید بستگی دارد. از همین حالا روشن است که با آرایش تدافعی کاری از پیش نخواهد رفت. ورشکستگی پروژۀ بورژوایی مسکن از طریق مالکیت خصوصی ، در امریکا و بعضی کشورهای مرکزی دیگر ، خواست مسکن اجتماعی را در دستور کار پیکارهای طبقاتی کارگران و زحمتکشان قرار داده و همراه با آن ، تجدید ساختار انقلابی سیستم اعتبارات و ملی شدن و دموکراتیزه شدن سیستم مالی مطرح می شود. مسلم است که در شرایط امروزی سرمایه داری ، موضوعات محوری پیکارهای طبقاتی دیگر نمی تواند به حوزه تولید و محیط کار محدود بشود ؛ بدون مبارزه برای  کالا زدایی از مواد غذایی پایه ای ، بهداشت ، آموزش ، مسکن ، و نیز خودِ نیروی کار ، طبقه کارگر نمی تواند از آرایش تدافعی تاکنونی خارج بشود. اتحاد طبقاتی کارگران و زحمتکشان حتی در کشورهای پیرامونی نیز در گرو پیش کشیدن جسورانه این خواست ها است. مبارزه برای کالا زدایی در حوزه های یاد شده ، نمی تواند همه جا با ضرب آهنگ واحدی شروع بشود و احتمالاً بلافاصله هم به نتیجه نمی رسد ؛ ولی بی تردید می تواند به شکل گیری آرایش تعرضی طبقه کارگر نیرو برساند. &lt;br /&gt;٣– بحران جهانی مواد غذایی. سال ٢۰۰٨ شاهد انفجار یکی از بزرگ ترین گرسنگی های تاریخ انسانی بود که سازمان ملل آن را "سونامی گرسنگی" جهانی نامید. بنا به ارزیابی بانک جهانی ، بیش از ١۰۰ میلیون نفر از فقیرترین بخش های جمعیت جهان به کام گرسنگی غلتیدند. و اینها علاوه بر ٨٥۰ میلیون نفری بودند که پیش از آن نیز در چنگال گرسنگی مزمن دست و پا می زدند. افزایش جهشی قیمتِ پایه ای ترین مواد غذایی ، دست کم ٣٧ کشور جهان سومی را با بحران های بسیار حادی رو به رو ساخت و در بعضی از آنها شورش های توده ای گرسنگان راه افتاد. گرچه چند ماه بعد ، شروع بحران اقتصادی ، اخبار گرسنگی جهانی را در سایه قرار داد ، ولی بحران تمام نشد و هنوز هم بیش از یک میلیارد انسان ( یعنی نزدیک به یک ششم جمعیت سیاره ما ) با گرسنگی مزمن دست به گریبانند و علل اصلی بحران همچنان با ماست. چیزی که سال گذشته آغاز انفجاری بحران گرسنگی را باعث شد ، همزمان شدن عوامل کوتاه مدت با عواملی بود که از چند دهه پیش ، علل اصلی و عمیق تر بحران مواد غذایی  را به وجود آورده بودند. کالایی شدن مواد غذایی اصلی ، خانه خراب شدن کشاورزان کوچک و چنگ انداختن انحصارهای فراملیتی بزرگ بر تولید مواد غذایی علل پایه ای بحران هستند که در چند دهه گذشته به طور فزاینده تقویت شده اند. خشک سالی وسیع ، کشیده شدن بازارهای مواد غذایی اصلی به بورس بازی های مالی ، بالا رفتن بهای انرژی و روی آوردن امریکا و بعضی از کشورهای ثروتمند به سوخت گیاهی به عنوان مکمل سوخت فسیلی ، در چند سال اخیر ، جزو عوامل کوتاه مدت بحران هستند. با نگاهی به عوامل دراز مدت و کوتاه مدتِ بحران گرسنگی جای تردیدی باقی نمی ماند که این بحران جزیی از پی آمدهای جهانی شدن سرمایه داری است و تا زمانی که تولید معطوف به مصرف و نیازهای اولیه انسانی ، مغلوبِ تولید معطوف به سود سرمایه باشد ، گرسنگی همچنان ادامه خواهد یافت و به طور فزاینده تشدید خواهد شد. این بحران جهانی بی سابقه نشان می دهد که کالا زدایی از مواد غذایی اساسی یکی از نیازهای فوری جامعه انسانی است.&lt;br /&gt;٤ – بحران جهانی انرژی. در حالی که در نتیجه رشد شتابان سرمایه داری در چین ، هند و کشورهای دیگر آسیای شرقی ، تقاضای نفت به سرعت بالا می رود ، افزایش تولید نمی تواند با آن همگام بشود. طبق بسیاری از ارزیابی ها ، "نقطه اوج"ِ  تولید نفت نزدیک است ، نقطه ای که بعد از آن کاهش تولید جهانی آن آغاز خواهد شد. این ناهم خوانی میان آهنگ افزایش تقاضا و افزایش تولید نفت ، همراه با بورس بازی های مالی در بازار نفت ، باعث شد که قیمت آن در چند سال گذشته به صورت جهشی بالا برود. گرچه با شروع بحران مالی قیمت نفت در فاصله چند ماه از ١٤٨ دلار به ٣۰ دلار دربشکه سقوط کرد ، ولی افزایش مجدد آن نشان می دهد که به احتمال زیاد ، دوران نفت ارزان سپری شده است. تشدید فقر اکثریت زحمتکش مردم جهان ، به ویژه در کشورهای پیرامونی ، یکی از نتایج گریز ناپذیر افزایش قیمت نفت و به طور کلی بحران انرژی است.&lt;br /&gt;٥ – بحران زیست محیطی جهان. این بحرانی است که امروزه ظاهراً همه نگران پی آمدهای آن هستند اما چیزی که غالباً نادیده گرفته می شود ، رابطه آن با نظام سرمایه داری است. مسأله این است که عامل اصلی و تعیین کننده بحران ، محصول اقتصاد معطوف به سود است و تا زمانی که "ارزش مصرفِ" منابع گوناگون زندگی انسانی تابعی از "ارزش مبادله" آنها باشد ، تخریب محیط زیست با آهنگ فزاینده ای پیش خواهد رفت. برای فهمیدن این رابطه کافی است به چند حقیقت انکار ناپذیر توجه داشته باشیم: یک – نظام سرمایه داری با بی اعتنایی به رابطه تولید کنندگان مستقیم با طبیعت ، با کندن اجباری و خشن دهقانان از زمین شکل گرفت. و دوران "انباشت نخستین" سرمایه همه جا با غارت بی حساب طبیعت ، با واداشتن تولید کنندگان مستقیم به کار برده وار ، و در مناطقی با احیاء و گسترش خونین خودِ نظام برده داری مشخص می شود. دو – بزرگ ترین آلودگی محیط زیست در طول تمام تاریخ انسانی با "انقلاب صنعتی" دوران سرمایه داری آغاز می گردد. سه – خصلت جهانی بحران محیط زیست از نیمه قرن بیستم آشکار می گردد ؛ یعنی با جهان گیر تر شدن سرمایه داری. چهار – بزرگ ترین آلوده کنندگان محیط زیست جهان ، ثروتمندترین و پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری جهان هستند و نه کشورهای فقیر پیرامونی. مثلاً ایالات متحد امریکا ، فقط با ٥ در صد جمعیت جهان ، مسؤول ٢٥ در صد آلودگی محیط زیست جهانی است. و باشگاه کشورهای ثروتمند سرمایه داری (OECD) بیش از ٥١ در صد گازهای گرمخانه ای جهان را تولید می کنند. پنج – مدل انباشت نئولیبرالی سرمایه ، در شتاب دادن به تشدید بحران جهانی محیط زیست نقش انکار ناپذیری داشته است و هرچه و هر جا که "بازار آزاد" بی مهارتر شده ، بی اعتنایی به محیط زیست بیشتر شده است. مثلاً در کشورهای آنگلوساکسون توجه به محیط زیست کمتر از کشورهای اورپای شمالی است. شش – در دهه گذشته تشدید بحران جهانی محیط زیست شتاب بیشتری پیدا کرده است. جهانی شدن سرمایه داری و گسترش سرمایه داری در چین ، هند و سایر کشورهای آسیایی نقش مهمی در تشدید بحران داشته است. هفت – غالب کشورهای ثروتمند سرمایه داری و مخصوصاً امریکا ، تاکنون همیشه مانع اصلی چاره جویی های مؤثر برای مقابله با تشدید بحران جهانی محیط زیست بوده اند. هشت – کشورهای ثروتمند سرمایه داری تاکنون همیشه تلاش کرده اند هزینه های تخریب محیط زیست را به دوش کشورهای فقیر جهان بیندازند. تصادفی نیست که زباله های اتمی فرانسه از سواحل سومالی سربرمی آورند و زباله های آلوده انگلیس از سواحل برزیل ، و سرمایه داری امریکا قاره ای از زباله های غیر قابل جذب در اعماق آب های اوقیانوس آرام ایجاد کرده است.&lt;br /&gt;با توجه به نقش سرمایه داری در تکوین و تشدید بحران جهانی محیط زیست ، مقابله با این بحران در صورتی می تواند مؤثر باشد که با مبارزه علیه سرمایه داری همراه بشود.&lt;br /&gt;٦– بحران ژئوپولیتیک یا بحران هژمونی سیاسی امریکا. بحران هژمونی اقتصادی امریکا نمی تواند به بحران هژمونی سیاسی آن نیانجامد. امریکا هنوز بزرگ ترین اقتصاد جهان است و قدرت نظامی بی رقیبی دارد و هنوز می توان آن را تنها ابرقدرت جهان نامید ؛ اما دیگر تردیدی نمی توان داشت که دنیای تک قطبی امریکایی پایان یافته و دنیای چند قطبی جدیدی در حال شکل گیری است. در سال ٢۰۰٣ وقتی امریکا در تدارک حمله به عراق ، تأئید شورای امنیت سازمان ملل را می خواست ، چین و روسیه که جرأت رویارویی مستقیم را نداشتند ، ترجیح دادند خود را پشت مخالفت فرانسه مخفی کنند ؛ اما حالا اینها بر سر بسیاری از مسائل بین المللی رو در روی امریکا و متحدانش ایستاده اند. دو حادثه در این تغییر ، نقش مهمی داشت: شکست استراتژی یک جانبه گرایانه نومحافظه کاران امریکا که در دوره ریاست جمهوری بوش کوشیدند با تکیه بر قدرت نظامی امریکا از زوال هژمونی جهانی آن جلوگیری کنند و در عمل ناتوانی آن را درست در همان حوزه نظامی به نمایش گذاشتند ؛ و بحران اقتصادی که نظام مالی جهانی ( یعنی ستون فقرات امپراتوری امریکا ) را درهم شکست. اکنون در مقابل امریکا و متحدان آن که به لحاظ اقتصادی ، سیاسی ، تکنولوژیک و نظامی ، هنوز همچنان قطب برتر جهان هستند ؛ قطب مستقلی با همکاری روسیه و چین در حال شکل گیری است که می تواند بسیاری از بازی های امریکا را به هم بریزد. "سازمان همکاری شانگهای" (SCO) گرچه هنوز به مقابله همه جانبه با امریکا و متحدان آن برنخاسته  ، اما تردیدی نیست که حتی در حوزه نظامی به نیرویی در مقابل "ناتو" تبدیل می شود. در حال حاضر رقابت های دو طرف عمدتاً روی مسأله انرژی و طرح لوله های نفت و گاز متمرکز شده است. در واقع مهم ترین دلیل ایجاد "سازمان همکاری شانگهای" در آغاز مسأله انرژی بود. انرژی مهم ترین مشغله سیاست خارجی چین است. از سال ۱۹۹۳ به این سو ( که چین به وارد کننده نفت تبدیل شد ) واردات نفت این کشور از هر سه سال یک بار ، دو برابر شده است. و استراتژی دراز مدت امریکا این است که از طریق کنترل منابع انرژی جهان ، نفس گاه های اقتصادِ در حال اوج گیری چین را در دست داشته باشد. برای این منظور کنترل منابع نفت و گاز خلیج فارس و آسیای میانه ( که بزرگ ترین ذخایر شناخته شده نفت و گاز جهان محسوب می شوند ) از نظر امریکا اهمیت حیاتی دارد. در واقع طرح استراتژیک "خاورمیانه بزرگ" نو محافظه کاران امریکا همین هدف را دنبال می کرد. اما شکست طرح آنها به معنای کنار گذاشته شدن این هدف نیست ؛ چرا که این هدفِ مشترک همه جریان های طبقه حاکم امریکاست و حتی طراح اصلی آن زیبگنیو برژژنسکی است که تیم استراتژیست های دولت اوباما از طرفداران او هستند. به همین دلیل است که دولت اوباما همان هدف را با همان قاطعیت ، ولی با شیوه های دیگری دنبال می کند. اما یکی از لوازم طرح مزبور ، مقابله با نفوذ روسیه در کشورهای آسیای میانه و قفقاز است. و از این جاست که رویارویی روسیه با امریکا شدت می گیرد. روسیه که هنوز یکی از بزرگ ترین صادر کنندگان نفت است و بزرگ ترین ذخایر گاز جهان را در اختیار دارد ، برای مقابله با طرح امریکا ، اولاً بر اورپا ( که به صادرات گاز روسیه نیاز حیاتی دارد ) فشار می آورد تا گسترش "ناتو" به شرق را متوقف کند ؛ ثانیاً سعی میکند راه های انتقال انرژی آسیای میانه به شرق و غرب را زیر نفوذ انحصاری خود درآورد ؛ ثالثاً به ائتلاف استراتژیک با چین روی آورده است. رقابتی که بر سر منابع انرژی آسیای میانه و خلیج فارس میان چین وروسیه از یک سو ، و امریکا و متحدان آن از سوی دیگر در گرفته ، بحران ژئوپولیتیک بزرگی را شکل می دهد که روی کنترل "اوروآسیای مرکزی" کانونی شده است. البته تلاش چین برای دسترسی به منابع انرژی فقط به این منطقه محدود نمی شود ؛ بلکه برای دستیابی به انرژی و منابع دیگر لازم برای صنایع خود ، به افریقا ، استرالیا و امریکای لاتین نیز روی آورده است. در سال ۲٠٠۴ واردات نفت چین از آنگولا ، کنگو ، نیجریه و سودان به سه پنجم واردات نفتی آن از خلیج فارس بالغ می شد. تصادفی نیست که امریکا برای مقابله با گسترش نفوذ چین در افریقا ، درسال ۲٠٠۷ آرایش نیروهای نظامی خود را تغییر داد و "فرماندهی افریقا" (AFRICOM) را ایجاد کرد. پیشروی امید بخش چپ در امریکای لاتین یکی دیگر از نشانه های تردید ناپذیر بحران هژمونی امریکاست. در  دوره هشت ساله ریاست جمهوری بوش ( یعنی در یکی از تهاجمی ترین دوره های سیاست خارجی امریکا ) در بیش از هشت کشور امریکای لاتین دولت های چپ و چپ میانه از طریق انتخابات روی کار آمدند ، بی آن که امپریالیسم امریکا بتواند این موج را متوقف کند. چنین پدیده ای از اعلام "دکترین مونروئه" ( در سال ١٨٢٣ ) به این سو سابقه نداشته است. هر چند دست آوردهای بعضی از دولت های چپ میانه به شدت شکننده است و به همین دلیل ممکن است از طرف نیروهای راست کنار زده شوند ، ولی تحولات تاکنونی نشان دهنده تغییری کیفی در توازن نیروی طبقاتی در این منطقه است و امریکا در موقعیتی نیست که بتواند چرخ زمان را به عقب بازگرداند.              &lt;br /&gt;٧ – تغییر آرایش نیروها در خاورمیانه. شکست طرح "خاورمیانه بزرگ" نومحافظه کاران امریکا در شتاب دادن به بحران هژمونی امریکا نقش انکار ناپذیری داشت. پی آمدهای این شکست برای امریکا از جهاتی گسترده تر از شکست ویتنام خواهد بود. توجه به بعضی از این پی آمدها ، ابعاد شکست را به خوبی نشان می دهد:  یک – اشغال عراق که قرار بود  نیرومندترین کشور عربی بعد از مصر را با ذخایر عظیم نفتی اش ، زیر کنترل مستقیم امریکا در آورد ، نه تنها دشمنی بی سابقه ملت های عرب و اکثریت مسلمانان جهان را علیه امریکا برانگیخت ، بلکه نیروهای مذهبی شیعه را در این کشور به قدرت رساند ؛ چیزی که از دوره امپراتوری عثمانی سابقه نداشت. دو – قدرت گیری نیروهای مذهبی شیعه در عراق که پیوندهای نزدیکی با جمهوری اسلامی داشته اند ، به خصومتی که از سال ١٩٥٨ به بعد همیشه میان دولت های ایران وعراق  وجود داشت ، پایان داد. این دو تغییر ، علاوه بر تقویت موقعیت منطقه ای جمهوری اسلامی ، دولت های عربی وابسته به امریکا را با کابوس قدرتمند شدن "هلال شیعه" روبرو ساخت. فراموش نباید کرد که شیعیان بیش از ٧۰ در صد جمعیت حاشیه خلیج فارس را تشکیل می دهند و مهم ترین ذخایر نفتی آن ( از جمله در عربستان سعودی ) در مناطق شیعه نشین قرار دارند. همین مسأله باعث شده که در میان کشورهای عضو "شورای همکاری خلیج" بر سر چگونگی رابطه با جمهوری اسلامی اختلافات چشم گیری به وجود بیاید. سه – تشکیل دولت خودمختار کردستان عراق ، ارتش و کمالیست های ترکیه را که در پنج – شش دهه گذشته طرفدار ثابت امریکا بودند ، عملاً به جرگه مخالفان سیاست خاورمیانه ای امریکا کشاند و به طور غیر مستقیم ، موقعیت اسلام گرایان میانه رو را در سیاست داخلی ترکیه تقویت کرد. چهار – تلاش اسرائیل در دو جنگِ بسیار ویرانگر و وحشیانه برای قلع و قمع حزب الله در لبنان و حماس در فلسطین ، نه تنها به لحاظ سیاسی کاملاً شکست خورد ، بلکه نفوذ جریان های اسلامی را در میان توده های عرب به شدت تقویت کرد ؛ دیکتاتوری های عرب وابسته به امریکا را بیش از پیش بی اعتبار ساخت ؛ و به نحو بی سابقه ای ، افکار عمومی امریکا و اورپا را علیه اسرائیل و نیز حمایت یک جانبه دولت های خودشان از اسرائیل برانگیخت. پنج – اشغال افغانستان که به بهانه دستگیری رهبران القاعده و سرنگونی طالبان صورت گرفت ، در عمل ارتش و سیستم امنیتی دولت پاکستان را با تناقض بزرگی روبه رو ساخت و نفوذ طالبان و متحدان آنها را در بخش بزرگی از افغانستان و شمال غرب پاکستان تقویت کرد ، تا جایی که اکنون نه فقط افغانستان بلکه خودِ پاکستان نیز به کشورهایی حکومت ناپذیر تبدیل شده اند و اگر این وضع ادامه یابد ، ممکن است حتی تمامیت ارضی پاکستان به خطر بیفتد. شش – مقابله روسیه با طرح های امریکا در آسیای میانه و قفقاز و انتلاف آن با چین برای ایجاد "شبکه انرژی آسیا" ، طرح های قبلی امریکا را در زمینه بهره برداری از منابع نفت و گاز آسیای میانه با موانع اساسی روبه رو کرد و مخصوصاً آسیب پذیری متحدان اورپایی آن را در مقابل طرح های روسیه در زمینه انرژی آشکارتر ساخت.&lt;br /&gt;با توجه به چنین پی آمدهایی ، امریکا ناگزیر بود سیاست خاورمیانه ای خود را تغییر بدهد و این تغییر حتی از اواخر حکومت بوش شروع شده بود. سیاست جدید امریکا در باره خاورمیانه هنوز در حال شکل گیری است ، اما بعضی از محورهای آن ، تاحدی که اکنون می توان تشخیص داد ، چنین است: یک – تردیدی نیست که دولت اوباما رویارویی حادِ دو دهه اخیر با جریان های اسلامی را به نفع خود نمی بیند و خواهان تغییراتی در رابطه خود با این جریان هاست. سخن رانی (٤ ژوئن) اوباما در قاهره تصوری از حدود این تغییرات را امکان پذیر می کرد و نشان می داد که او در راستای همان توصیه های "کمیسیون بیکر – همیلتون" حرکت می کند. دو – کاهش تنش میان اسرائیل و فلسطینیان یکی از شرایط تنش زدایی با "دنیای اسلام" تلقی می شود. برای این منظور می خواهند دولت اسرائیل را به پذیرش " دو دولت" وادارند تا آشتی و همکاری با اسرائیل را برای دولت های عربی وابسته به امریکا آسان تر سازند. البته مسأله این است که شانس موفقیت چنین طرحی نامعلوم است ، زیرا معلوم نیست اسرائیل به چنین طرحی تن بدهد. اما خودِ این سیاست نشان دهنده تغییری در حمایت بی قید و شرط امریکا از اسرائیل است.  سه – حضور امریکا در عراق ادامه می یابد ، هرچند که حضور نظامی تاحد امکان کم رنگ تر می شود و با حضور سیاسی و اقتصادی تکمیل می گردد. چهار – رقابت با روسیه و چین ، مخصوصاً بر سر کنترل منابع نفت و گاز ادامه می یابد ، و در عین حال تلاش برای جلب همکاری روسیه و ایجاد فاصله میان چین و روسیه ، و نیز تقویت روابط اقتصادی با دولت های آسیای میانه و قفقاز ، جهت مقابله با نفوذ روسیه روی این دولت ها ، شدت می یابد. پنج – جنگ در افغانستان و پاکستان برای کنترل و تجدید ساختار این دو کشور ، در جهت تقویت حضور امریکا و متحدانش در "اوروآسیای مرکزی" و مخصوصاً امن کردن این منطقه برای انتقال نفت و گاز آسیای میانه به سواحل اوقیانوس هند ، با قاطعیت تمام دنبال می شود. شش – ظاهراً سیاست "تغییر رژیم" در مورد ایران کنار گذاشته شده ، و حتی حق ایران برای داشتن انرژی هسته ای غیر نظامی پذیرفته می شود ، ولی قرار است در صورت لزوم ، جمهوری اسلامی با شیوه هایی دیگر ، از جمله محاصره اقتصادی شدیدتر ، مهار بشود. اما در کنار اینها راه همکاری اقتصادی نیز ، مخصوصاً در زمینه انتقال نفت و گاز آسیای میانه از طریق ایران به اورپا و به خلیج فارس ، به روی جمهوری اسلامی باز نگهداشته می شود. در واقع استفاده از ایران برای کاهش وابستگی اورپا به گاز روسیه ، یکی از ملاحظات استراتژیک امریکا و متحدان آن در تغییر سیاست خاور میانه ای آنهاست و پیوستن ایران به "سازمان همکاری شانگهای" می تواند  در زمینه انتقال انرژی دشواری های بزرگی برای آنها به وجود بیاورد. &lt;br /&gt;٨ – ایران در مقابل جمهوری اسلامی. اکنون شرایطی پیش آمده است که مردم ایران روشن تر از هر وقت دیگر در ٣۰ سال گذشته می توانند دریابند که آینده این کشور در مقابل آینده جمهوری اسلامی قرار دارد و هر روزی که بر عمر این رژیم افزوده می شود ، بی حقی عمومی مردم ایران همه جانبه تر می گردد و حتی موجودیتِ کشور به خطر می افتد. برای پی بردن به این حقیقت کافی است به چند جنبه از این تقابل نگاه بکنیم.&lt;br /&gt;آ – ولایت فقیه غیر قابل تحمل تر شده است. کودتای انتخاباتی ٢٢ خرداد نشان داد که دستگاه ولایت فقیه حتی دیگر حاضر نیست نتایج بازی های انتخاباتی کاملاً ساخته و پرداخته خودش را تحمل کند. در جمهوری اسلامی مردم هرگز حق نداشته اند در باره کانون اصلی قدرت سیاسی (یعنی "دستگاه ولایت فقیه") نظر بدهند ؛ اما علی رغم این ، انتخابات در این رژیم کارکرد مهمی دارد ( یا لااقل تاکنون داشته است) که توجه به آن برای داشتن شناختی درست از شرایط بقای رژیم ضرورت دارد. حقیقت این است که جمهوری اسلامی هر چند یک نظام دیکتاتوری است ، ولی با بسیاری از دیکتاتوری های معمولی جهان سومی تفاوت های چشم گیری دارد. ما با رژیمی سرو کار داریم که از بطن یک انقلاب توده ای سر برآورده است و مانند هر رژیم برآمده از انقلاب ، مدت ها از نفوذ توده ای گسترده ای برخوردار بوده و می کوشیده آنها را به عنوان تکیه گاه اصلی خود ، در حالت بسیج نگهدارد. جنگ ایران و عراق ، یعنی یکی از طولانی ترین جنگ های قرن بیستم ، ضرورت چنین بسیجی را مضاعف می کرد. اما جمهوری اسلامی در عین حال یکی از حکومت های نادر دنیای امروز است که روحانیتِ مذهبِ مسلط کشور را در رأس دستگاه دولت نشانده است. به عبارت دیگر ، مسأله فقط به ادغام دین و دولت خلاصه نمی شود ، بلکه ما با حکومت مستقیم روحانیت روبرو هستیم ، چیزی که حتی در جوامع پیشا سرمایه داری نیز پدیده نادری محسوب می شد. ولایت فقیه بیان یک برنامه مذهبی حد اکثری است ، زیرا روحانیت فقط با نیت دفاع از اعتقادات مذهبی مومنان در رأس قدرت سیاسی قرار نگرفته ، بلکه مأموریت اصلی خود را اجرای شریعت اسلامی قرار داده است. یعنی می خواهد نظام سیاسی و حقوقی شکل گرفته در جوامع عهد بوقی را بر یک جامعه امروزی که ٧٠ در صد جمعیت آن را شهرنشینان تشکیل می دهند ، تحمیل کند. این یک توتالیتاریسم فرهنگی واپسگرا ، یا یک اتوپی ارتجاعی است که به اصطکاک دائمی و روزمره میان حکومت و جامعه دامن میزند و طبعاً در حوزه های مختلف زندگی اجتماعی آشفتگی ها و آسیب های زیادی به وجود می آورد. بعلاوه جمهوری اسلامی نمی تواند ( یا لااقل هنوز نتوانسته است ) به تمرکز کامل قدرت و یک پارچگی ساختاری دست یابد. البته طبق قانون اساسی رژیم ، ولی فقیه اختیارات نیمه خدایی دارد. این اختیارات بسیار فراتر از آن چیزی است که  قانون اساسی مشروطیت به پادشاه می داد. در سطح حقوقی ، جمهوری اسلامی ما را به دوره سلطنت های مطلقه قبل از انقلاب مشروطیت بازگردانده است. اما در واقعیت عملی ، در سی سال گذشته ما با یک دیکتاتوری جمعی دارای مراکز متعدد سروکار داشته ایم. این چند مرکزی محصول تناقضات درونی جمهوری اسلامی است: تناقض میان ولایت فقیه و ضرورت بسیج مردم به عنوان "صاحبان اصلی انقلاب" ؛ تناقض میان قوانین عهد بوقی شریعت اسلامی و نیازهای سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی یک جامعه امروزی ؛ تناقض میان جا زدن ولی فقیه به عنوان مظهر حکومت عدل اسلامی و نیهلیسم سیاسی مذهب شیعه که حکومت عدل اسلامی را فقط به رهبری امامان "معصوم" امکان پذیر می داند ؛ تناقض میان تمرکز فقهی ناشی از مرجعیتِ ولی فقیه و عدم تمرکز در مرجعیت فقهی شیعه و الی آخر. این تناقضاتِ رژیم در ساختارهای قدرت بازتاب پیدا می کنند و باز تولید می شوند. تصادفی نیست که جمهوری اسلامی ، حتی در سطح حقوقی ، رژیم ساختارهای موازی تو در توست. مثلاً در قوه مجریه ، رئیس جمهور و رهبر را در کنار هم داریم ؛ فرماندهی نیروهای مسلح ، یعنی دستگاه های سرکوب رژیم در کنترل انحصاری ولی فقیه قرار دارند. در قانون گذاری ، مجلس شورای اسلامی ، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام به موازات هم چیده شده اند. موجودیت موازی ارتش و سپاه پاسداران که یکی از پدیده های نادر در دنیای امروزی است ، نمونه دیگری از این ساختارهای موازی است. در این ساختارهای موازی ، در همه سطوح ، نهادهای انتخابی به وسیله نهادهای ولایی ( یا نهادهای تحت رهبری ولی فقیه ) محدود و مشروط می شوند. نمایندگان ولی فقیه همه جا حضور دارند ، از ائمه جمعه گرفته تا ناظران مستقیم در نهادهای مختلف. حتی رعایت تفکیک قوا در جمهوری اسلامی ، دقیقاً برای مطیع نگهداشتن آنها در مقابل دستگاه ولایت است. تکیه گاه اختصاصی دستگاه ولایت در اقتصاد و رسانه ها ، اقتدار چالش ناپذیر آن در ساختار سیاسی و اداری را تکمیل می کند. رادیو و تلویزیون که در انحصار دولت است ، زیر نظر دستگاه ولایت قرار دارد و همین طور شماری از مطبوعات مهم کشور که به وسیله نمایندگان ولی فقیه اداره می شوند. اقتصاد ایران امروز فقط به بخش عمومی وخصوصی و تعاونی تقسیم نمی شود ؛ بخش دیگر بسیار نیرومندی هم وجود دارد که در دست "بنیادها" است که هر چند زیر پوشش دستگاه ولایت قرار دارد ، ولی زیر کنترل دیوان محاسبات کشور نیست. این بخش ، طبق بعضی از مطالعات ، بیش از یک چهارم تولید ناخالص ملی کشور را کنترل می کند. در نظامی با این مشخصات ، انتخابات دو وظیفه اساسی دارد: پوشاندن ماهیت کاملاً ضد دموکراتیک ولایت فقیه برای قابل تحمل کردن آن در جامعه امروزی ؛ تنظیم رابطه جریان های مختلف در پایه حمایتی رژیم از طریق سازماندهی رقابت آنها برای اداره نهادهای انتخابی. هردو کارکرد ایجاب می کنند که انتخابات جدی گرفته شود و با تقلب های رایج در دیکتاتوری های جهان سومی بی معنا نگردد. اما نتیجه انتخابات هر چه باشد ، نمی تواند ولایت فقیه را به مخاطره بیندازد. با این همه ، پویایی استبداد ولایی در ٣۰ سال گذشته ، طی چند مرحله ، کارکردِ انتخابات را کم رنگ تر کرده است. در مرحله اول ( از آغاز تا مرگ خمینی ) که رژیم از پایه حمایتی گسترده و فعالی برخوردار است و همچنین شخص ولی فقیه اقتدار مذهبی و نفوذ توده ای زیادی دارد ، انتخابات بسیار جدی گرفته می شود. در این دوره است که مخصوصاً نقش پوششی انتخابات اهمیت حیاتی دارد. زیرا اکثریت مردم را در این توهم نگه می دارد که همه چیز با رأی و انتخاب خودِ آنها حل و فصل می شود. و ولی فقیه که می داند چه آشی برای مردم پخته است ، مدام تکرار می کند که "میزان رأی ملت است". در مرحله دوم که با مرگ خمینی و آغاز رهبری خامنه ای مشخص می شود ، از طریق "بازنگری در قانون اساسی" اختیارات ولی فقیه بیش از پیش افزایش می یابد ، دست نهادهای انتخابی بیش از پیش کوتاه تر می گردد و "ولایت فقیه" رسماً  به "ولایت مطلقه فقیه" تبدیل می شود. در مرحله سوم ( "دوره سازندگی") برای کاهش نفوذِ "پیروان خط امام" که قبلاً از حمایت ویژه خمینی برخوردار بودند ، "نظارت استصوابی" شورای نگهبان گسترش می یابد و کاندیداهای مجلس شورای اسلامی نیز  قبل از انتخابات غربال می شوند. در مرحله چهارم ("دوره اصلاحات") که رژیم آشکارا نفوذِ توده ای پیشین خود را از دست داده است و اصلاح طلبان حکومتی ( بر آمده از استحاله "پیروان خط امام" ) از طریق رأی اعتراضی قاطع مردم در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی به پیروزی می رسند ؛ دستگاه ولایت به شیوه های مختلف ( از محدود کردن عملی اختیارات رئیس جمهور منتخب و صدور "حکم حکومتی" برای بازداشتن رسمی مجلس شورای اسلامی از تصویب قوانین گرفته تا ایجاد تشکیلات اجرایی ِ در سایه و سازمان دهی "قتل های زنجیره ای" ) کار نهادهای انتخابی حکومتی را مختل می کند. در همین دوره است که نیروی "بسیج" به عنوان اهرم ضربتی ویژه دستگاه ولایت ، مشخصاً برای  مقابله با اعتراضات مردم ، تجدید سازمان می یابد ؛ نیرویی که طبق آمار رسمی خودِ رژیم ، بیش از ۵ میلیون نفر عضو دارد و حدود ۳۷۵ هزار نفر آنها به طور مرتب آموزش نظامی و امنیتی می بینند و حقوق دریافت می کنند. و طبق بعضی ارزیابی ها ، شمارشان از این هم بیشتر است. تشکیل این نیروی شبه نظامی و استفاده سیاسی فعال از آن جز فاشیستی کردن مشخص دستگاه دولت معنای دیگر ندارد. یکی از وظایف این نیروی عظیم شبه نظامی ، سازمان دادن گله رأی دستگاه ولایت در بازی های انتخاباتی است. در مرحله پنجم که با شکست اصلاح طلبان و به حاشیه رانده شدن آنها مشخص می شود ، بی توجهی توده وسیع مردم به انتخابات ، همراه با استفاده فعال از "بسیج" ، آرامش خاطر دستگاه ولایت را فراهم می آورد. در این دوره است که نخستین مشاجرات علنی در باره تقلب در انتخابات در میان جناح های درونی خودِ رژیم شکل می گیرد. مرحله ششم که با کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد مشخص می شود ، نشان می دهد که برانگیختگی توده های وسیع مردم علیه رژیم چنان توان انفجاری نیرومندی پیدا کرده است که دستگاه ولایت دیگر نمی تواند هزینه سیاسی بازی های انتخاباتی کاملاً ساخته و پرداخته خود را تحمل کند. بنابراین راهی جز دستکاری متداول در دیکتاتوری های معمولی جهان سوم باقی نمانده است. اما کنار رفتن پوشش انتخاباتی برای رژیم ولایت فقیه خطرناک تر از دیکتاتوری های دیگر است ، زیرا این رژیم به خاطر نا بهنگامی تاریخی و ایدئولوژیک اش ، شکننده تر از دیکتاتوری های دیگر است.&lt;br /&gt;ب – مجتمع مالی – نظامی دستگاه ولایت.  ساختار قدرت در ایران امروز بدون توجه به اختیارات نیمه خدایی ولی فقیه که رسماً در قانون اساسی جمهوری اسلامی به او تفویض شده ، غیر قابل فهم است. در عمل او فقط فرماندهی کل نیروهای مسلح کشور را در دست ندارد ، بلکه تمام نیروهای مسلح با تعهد به وفاداری کامل به شخص او فعالیت می کنند و زیر نظر مستقیم شخص او جهت داده می شوند. تا حدی که بدون تفویض اختیارات مشخص از طرف او ، رئیس جمهور یا وزیر کشور نمی توانند حتی یک پاسبان به در خانه کسی بفرستند. پشتوانه این اقتدار نظامی ، یک هیولای اقتصادی و مالی است که باز زیر نظر مستقیم ولی فقیه قرار دارد. همان طور که اشاره شد ، حدود یک چهارم تولید ناخالص داخلی کشور در دست "بنیادها"ست که زیر کنترل مستقیم ولی فقیه قرار دارند. مثلاً "بنیاد مستضعفان" که هزاران شرکت را تقریباً در همه شاخه های اقتصاد در داخل و خارج ایران زیر پوشش خود دارد ، از شبکه اعتباری و مالی مستقلی برخوردار است که حتی از مقررات بانک مرکزی کشور تبعیت نمی کند. خامنه ای در تمام ٢۰ سال گذشته ، یکی از فرماندهان سپاه را به ریاست این بنیاد منصوب کرده است. یکی دیگر از این غول های اقتصادی "آستان قدس رضوی" است که شبکه اوختاپوسی آن در تمام شاخه های اقتصاد در داخل و خارج از ایران تنیده شده و تولیت آن با واعظ طبسی است که منصوب ولی فقیه است. علاوه بر بنیادها ، یک پنجم کل درآمد نفت تحت عنوان "انفال" ( یا "خمس" ) زیر نظر مستقیم ولی فقیه خرج می شود. و در کنار همه اینها ، مجتمع مالی و نظامی ِ زیر کنترل ولی فقیه  بزرگ ترین برنده خصوصی سازی دارایی های عمومی است که از سال ١٣٨٤ با شتابی فزاینده آغاز شده است. به این ترتیب ، با فرو ریزی پایگاه حمایتی رژیم در میان مردم ، ولی فقیه که "قانوناً" بر فراز قانون ایستاده است ، منابع اقتصادی و مالی عظیم تحت کنترل خود را برای تقویت و جهت دهی دستگاه های نظامی و امنیتی تحت کنترل خود به کار می گیرد. تردیدی نیست که هدف این کار تقویت هر چه بیشتر دستگاه ولایت در مقابل مردم ، جناح های درون حکومت و جریان های رقیب در دستگاه روحانیت شیعه است. البته پوشش توجیهی این کار ، مقابله با خطر "استکبار جهانی" ، دفاع از موجودیت کشور و آمادگی در مقابل حمله نظامی احتمالی یا تشدید فشارهای اقتصادی از طرف امریکا و متحدان آن است. وظیفه دستگاه های تبلیغاتی رژیم ( که بخش اعظم آنها نیز زیر کنترل مستقیم ولی فقیه قرار دارند ) گستراندن و پرداختن این پوشش توجیهی است. این چیزی نیست جز گروگان گرفتن کل کشور از طرف دستگاه های نظامی و امنیتی و بلعیدن بخش بزرگی از منابع اقتصادی آن ؛ چیزی شبیه آن چه ارتش در پاکستان انجام داده و آن را به روزی نشانده است که حالا شاهدش هستیم. در واقع آنچه دستگاه ولایت فقیه می کند ، پاکستانی کردن ایران به شیوه خاندان سعودی و با امکانات مالی مشابه آن است.&lt;br /&gt;پ – دستگاه ولایت و جناح های درونی رژیم. پویایی استبداد ولایی در ٣۰ سال گذشته ، به خلاصه ترین بیان ، این بوده که با فروپاشی پایه حمایتی رژیم ، تکیه دستگاه ولایت به نیروهای نظامی – امنیتی بیشتر شده و تلاش آن در جهت تمرکز قدرت و بنابراین ، مطیع ساختن جناح های درونی رژیم افزایش یافته است. اما همین پویایی استبداد ، بخشی از حکومتی ها را در باره آینده جمهوری اسلامی نگران کرده و به فکر چاره جویی واداشته است. این بخش از حکومتی ها عمدتاً در دو جریان سیاسی متشکل شده اند. عناصر تشکیل دهنده جریان اول که "اصلاح طلبان" باشند ، غالباً همان هایی هستند که در دهه اول عمر جمهوری اسلامی به "پیروان خط امام" معروف بودند ، و اکنون خواهان تقویت نقش نهادهای انتخابی و تعدیل اختیارات ولی فقیه هستند. جریان دوم که جناح مصلحت گرای حکومت را تشکیل می دهند ، و عموماً در دوره ریاست جمهوری رفسنجانی مشاغل بالای دولت را در دست داشته اند ، نگران نیرومندتر شدن مجتمع مالی – نظامی دستگاه ولایت هستند و به صورتی جسته – گریخته از شورای رهبری ( به جای رهبر واحد ) یا محدودیت دوره رهبری طرفداری می کنند. رفسنجانی رهبر بی منازع این جریان و نیز پیوند دهنده این جریان با رده های بالای روحانیت و نهادهای مختلف قدرت سیاسی است. هیچ یک از این دو جریان تشکیلات سیاسی واحدی ندارند و در مجموعه ای از سازمان های سیاسی یا شبکه ای از نهادها و پیوندهای گوناگون دور هم جمع شده اند و در داخل هر دو ، گرایشات مختلفی وجود دارند. به حاشیه راندن این دو جریان هدف مقدم دستگاه ولایت است. رویارویی با اینها که اکنون کاملاً علنی شده و به مرحله ای بحرانی رسیده ، از دوره ریاست جمهوری خاتمی شروع شده است. طرح دستگاه ولایت این است که:  یک – نفوذ هر دو جریان را در همه نهادهای حساس حکومتی تا حد ممکن کاهش بدهد. پائین آوردن وزن سیاسی "مجمع تشخیص مصلحت نظام" که درواقع به عنوان مرجع حکمیت میان مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان ایجاد شده ؛ تلاش برای دست کاری در انتخابات مجلس خبرگان و قبضه هیأت رئیسه آن ؛ جلوگیری از پیروزی این دو جریان در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی ، و شوراهای شهرهای بزرگ ، از جمله اقداماتی بوده اند که تاکنون صورت گرفته است. دو – هدایت اقتصاد و به ویژه خصوصی سازی به نفع مجتمع مالی – نظامی دستگاه ولایت و جریان های متحد آن و تضعیف موقعیت اقتصادی طرفداران رفسنجانی و اصلاح طلبان حکومتی. سه – امنیتی کردن هر چه بیشتر فضای کشور برای خفه کردن صدای طرفداران رفسنجانی و اصلاح طلبان، در حوزه های مختلف سیاست گذاری ، از چگونگی برخورد با اعتراضات اوج گیرنده توده ای گرفته تا هدایت سیاست خارجی کشور و مخصوصاً  چگونگی حل و فصل مسأله هسته ای. خط عمومی دستگاه ولایت در هر سه حوزه یاد شده این است که در مقابله با اصلاح طلبان حکومتی و طرفداران رفسنجانی ، همه جریان های تمامیت گرای مذهبی را تا حد امکان در ائتلاف با خود نگهدارد و همچنین شبکه ای از حمایت توده ای در میان بخش های مختلف وابستگان به حکومت برای خود درست کند.&lt;br /&gt;ت – "اقتصاد صدقه ای". جمهوری اسلامی در طول تاریخ موجودیت خود ، یک اقتصاد انگلی و فاسدی به وجود آورده است که ( با استفاده از اصطلاحی که درجریان تبلیغات انتخاباتی اخیر در میان مردم جا افتاد ) می توان آن را "اقتصاد صدقه ای" نامید. خصلت فاسد و انگلی این اقتصاد مخصوصاً از پایان جنگ ایران و عراق و آغاز "دوره سازندگی" به بعد به شدت تقویت شده و در چهار سال اخیر برجستگی بیشتری پیدا کرده است. توجه به چند نکته در این زمینه اهمیت دارد: یک – "ایران اسلامی" در زمینه فساد اقتصادی یکی از بدترین های جهان است. در واقع فساد یکی از ضروریات حیاتی جمهوری اسلامی است. در کشوری که بیش از ٧۰ در صد کل اقتصاد در دست دولت است ؛ بیش از ٨۰ در صد درآمد دولت از صادرات نفت و گاز تأمین می شود ؛ مردم کشور بر مبنای طرفداری و تعهد به ولایت فقیه به "خودی" و "غیرخودی" تقسیم می شوند ؛ و بخش مهمی از کل فعالیت های اقتصادی کشور خارج از هرگونه مقررات مالی و حسابرسی مالیاتی صورت می گیرد ؛ چگونه ممکن است فساد اقتصادی وجود نداشته باشد؟ دو – در سرمایه داری ایران دولت فقط نقش هدایت کننده ندارد ، منابع مالی نیز اساساً در دست دولت است و از طریق آن به اقتصاد تزریق می شود. بنابراین در رژیمی که قانون مداری چندان معنایی ندارد ، ارتباط با مراکز قدرت ، تضمین کننده اصلی موفقیت در هر نوع فعالیت اقتصادی است. و این قشری را تولید و بازتولید می کند که می توان آن را بورژوازی ممتاز نامید ؛ قشری که سکان دار اصلی فعالیت های اقتصادی مختلف است و انحصارهای وابسته به آن تمام حوزه های حیاتی اقتصاد کشور را ، چه در بخش عمومی و چه در بخش خصوصی ، مثل گوشت قربانی بین خود تقسیم کرده اند. نقش باندهای مختلف این بورژوازی برخوردار از امتیازات دولتی ، بسته به بالا و پائین رفتن موقعیت آنها در قدرت سیاسی ، کاهش یا افزایش پیدا می کند. به همین دلیل ، همراه با تمرکز فزاینده قدرت سیاسی در دستگاه ولایت و کاهش نفوذ طرفداران رفسنجانی و اصلاح طلبان حکومتی ، قدرت اقتصادی بورژوازی وابسته به دستگاه ولایت و متحد با آن نیز دائماً در حال افزایش بوده است. مثلاً بخش اعظم صنایع الکترونیک کشور در دست سپاه پاسداران است ؛ در سال های گذشته بخش اعظم قراردادهای مربوط به طرح های عمرانی کشور به سپاه داده شده ؛ بزرگ ترین شبکه تجارت کشور زیر کنترل سپاه قرار دارد و بخش اعظم صادرات و واردات حتی قاچاق به دست اینها انجام می گیرد و سپاه تقریباً در تمام بنادر و فرودگاه های کشور شبکه ویژه خود را دارد.  بیخود نبود که سپاه امنیت خلیج فارس و دریای عمان را به طور کامل عهده دار شد و عذر ارتش را از آن جا خواست. در واقع هیاهوی سیاسی تامین امنیت تنها محملی بود برای در اختیار گرفتن بیش از ٢۰۰۰ کیلومتر مرزهای آبی و "تجارت آزاد" بدون مزاحمت. سه – شرایط نامساعد برای اقتصاد تولیدی و رواج سوداگری و بورس بازی همیشه یکی از مشخصاتِ اقتصاد سیاسی "ایران اسلامی" بوده است. محاصره اقتصادی کشور تقریباً در تمام ۳٠ سال گذشته ؛ نقش مهم "بازار" یا بورژوازی تجاری سنتی در شکل گیری ائتلاف نیروهای طرفدار خمینی و در ساختار قدرت در تمام دوره موجودیت رژیم ؛ از بین رفتن وحدت بودجه و تمرکز مالی دولت از طریق خود کفا شدن مالی نهادهای مختلف دولتی در "دوره سازندگی" ؛ و بالاخره ، ضرورت عدم شفافیت در حساب های مالی برای انتقال منابع عمومی به بورژوازی ممتاز ، از جمله مهم ترین عوامل مؤثر در ایجاد این شرایط بوده اند. جاذبه سوداگری ، زمین بازی و صادرات و واردات برای بورژوازی ممتاز ، هرنوع پیشرفتِ تولیدی مؤثر در صنعت و کشاورزی را به ورشکستگی محکوم کرده و می کند. چهار – چپاول دارایی های عمومی یکی دیگر از مشخصات ثابت اقتصاد جمهوری اسلامی است. با نگاهی به کارنامه اقتصادی جمهوری اسلامی در ٣۰ سال گذشته ، تردیدی نمی توان داشت که روحانیان حاکم در ثروت اندوزی شخصی بسیار حریص تر و خشن تر از خاندان پهلوی و وابستگان آن عمل کرده اند. تصادفی نیست که اکنون خانواده های روحانیان رده های بالای حکومت ، ثروتمندترین خاندان های کشور نیز محسوب می شوند. البته آنها برای حفظ حکومت شان ناگزیر بوده اند حامیانی برای خود درست کنند که این کار را هم همیشه تحت عنوان کمک به مستضعفان ، شهدا و جنگ زده ها انجام داده اند. در نتیجه ، انتقال دارایی های عمومی یا خصوصی سازی که حالا به صورت یک چپاول آشکار در آمده ، روندی بوده که از اولین روزهای موجودیت جمهوری اسلامی آغاز شده است. برای پی بردن به معنای واقعی این خصوصی سازی ها کافی است به یاد داشته باشیم که حتی در سه سال اول انقلاب ، غالب زمین های عمومی شهری که تحت عنوان خانه سازی برای مستضعفان و با نرخی پائین تر از قیمت بازار توزیع شدند ، عملاً به کارکنان دولت ، طبقات متوسط و وابستگان ویژه "نهادهای انقلاب"داده شدند ، نه به تهیدستان و بی خانمان ها. و اما خصوصی سازی های کنونی که طبق فرمان خامنه ای ( در بهار ١٣٨٤ ) با وارونه سازی کامل اصل ٤٤ قانون اساسی آغاز شده ، "شوک تراپی" روسیه در اوایل دهه ١٩٩۰ را به یاد می آورد که در عرض چند سال بخش اعظم دارایی های عمومی را به جیب شخصی وابستگان حکومت سرازیر کرد. و حتی "سهام عدالت" که از طرف احمدی نژاد برای خام کردن مردم عَلم شده ، یادآور تجربه فاجعه بار انتشار "برگه های سهام" در جریان همان شوک تراپی روسیه است ، که در میان همه افراد کشور توزیع شد و در عمل به جمع شدن ثروت در دست "اولیگارش" های امروزی شتاب بخشید. در ایران لازم نیست "سهام عدالت" همان نوع الیگارش ها را به وجود بیاورد ، اما قطعاً به کاهش فلاکت توده ای ( این همزادِ جمهوری اسلامی ) کمکی نخواهد کرد. کافی است بدانیم که سودِ "سهام عدالت" که تاکنون به ٦ میلیون نفر از بازنشستگان ، کارکنان کم در آمد بخش عمومی و افراد بی بضاعتِ ثبت شده در فهرست "کمیته امداد امام خمینی" و بسیج پرداخت شده ، در بهترین حالت می تواند حدود ٨۰ هزار تومان در سال باشد. روشن است که چنین حقۀ عوام فریبانه ای نه عدالت می آورد و نه به کاهش فلاکت توده ای کمک می کند ، بلکه صرفاً وسیله ای است برای خام کردن مردم و چاپیدن دارایی های عمومی کشور و البته راه انداختن گله رأی برای "دکتر و رهبر". در اقتصادی که انحصارهای باندهای مختلف بورژوازی ممتاز همه مواضع کلیدی را در دست دارند ، معنای این خصوصی سازی همان است که مردم "خودمانی سازی" می نامند. پنج – دعوت به "عدالت" و تظاهر به "مستضعف" نوازی یکی از رونماهای ضروری "ایران اسلامی" است. و از آنجا که هر دولت ایدئولوژیک معمولاً درست ضدِ آن چیزی را که در دستور کار خود قرار داده ، تولید می کند ؛ بنابراین فلاکت توده ای و نابرابری های فزایندۀ طبقاتی یکی از لوازم اجتناب ناپذیر اقتصادِ جمهوری اسلامی است. به عنوان نمونه ، طبق آمار رسمی خودِ رژیم ( که حتی آمار سیل و زلزله را هم دست کاری می کند ) بیش از ٨ میلیون نفر زیر خط فقر زندگی می کنند ؛ بنا به گفته بعضی از مقامات حکومتی ، این رقم بالای ١٤ میلیون نفر است ؛ ولی بنا به ارزیابی بعضی از کارشناسان مستقل ، بیش از ٣٥ در صد جمعیت کشور زیر خط فقر مطلق به سر می برند. آمار رسمی بیکاری حدود ١٥ در صد و طبق ارزیابی های مستقل ، بالای ٣۰ در صد است ؛ اما بیکاری در میان جوانان ( ١٥ تا ٢٩ ساله که ٣٥ در صد کل جمعیت کشور را تشکیل می دهند ) طبق ارزیابی های مستقل ، حدود ٧۰ در صد است. نرخ تورم رسمی بالای ٢٥ در صد و طبق ارزیابی های مستقل ، حدود ٥۰ و حتی ٦۰ در صد است. بخش اعظم مزد بگیران کشور از پوشش هر نوع مقررات کار محرومند و بخش بزرگ و دائماً فزاینده ای از مزد و حقوق بگیران تحت قراردادهای استخدام موقتی کار می کنند. "رأفت اسلامی" ایجاب می کند که هر نوع تشکل حتی صنفی کارگری سرکوب شود ، ولی دولت در مقابل اعتصاب تجار بازار در اعتراض به مالیات ۲ در صدی بر ارزش افزوده ، با دست پاچگی عقب نشینی کند!  شش – کارنامه اقتصادی جمهوری اسلامی در ۳٠ سال گذشته نشان دهنده فرصت های بزرگِ از دست رفته است. چند نمونه: مسأله مسکن ، مخصوصاً در شهرهای بزرگ کشور ، به یکی از موانع بزرگ رشد اقتصادی تبدیل شده است ؛ زیرا در تمام ۳٠ سال گذشته ، علی رغم رشد شتابان شهر نشینی و بی خانمان شدن بخش قابل توجهی از جمعیت کشور ، خانه سازی صنعتی ِ معطوف به نیاز کارگران و زحمتکشان ( یا مسکن اجتماعی ) اصلاً مورد توجه رژیم نبوده است. حتی فراتر از این ، اقدامات حکومتی در این زمینه ، با دامن زدن به بورس بازی روی زمین های شهری و حاشیه شهری ، پرداختن به مسکن اجتماعی را عملاً دشوارتر کرده است. نمونه ای دیگر: زیر ساخت کشور اکنون به یکی از موانع مهم رشد اقتصادی تبدیل شده است. سیستم حمل و نقل شهری در تهران و بسیاری از شهرهای بزرگ در طول سه دهه گذشته به طور کیفی تغییر نکرده است. حمل و نقل بین شهری از این هم عقب مانده تر است. در ایران طول خط آهن نسبت به مساحت کشور ، حتی از ترکیه و پاکستان کمتر است و بیش از ۹٠ در صد حمل و نقل بین شهری از طریق جاده ای صورت می گیرد. نمونه ای دیگر: ۲٠ سال پس از پایان جنگ ، یکی از بزرگ ترین صادر کنندگان نفت جهان ، هنوز یکی از بزرگ ترین وارد کنندگان بنزین هم هست و با سوبسیدی که سالانه به واردات بنزین می دهد ، تا به حال می توانست نه تنها ده ها پالایشگاه بسازد ، بلکه بسیاری از مشکلات اقتصادی و اجتماعی کشور را حل کند. آیا جز با جاذبه سودهای بادآورده واردات برای بورژوازی ممتاز ، می توان این سفاهت اقتصادی را توضیح داد؟ نمونه ای دیگر: توسعه اقتصادی ایران در ۳٠ سال گذشته ، حتی در مقایسه با ترکیه ( که خود یک اقتصاد عقب ماندۀ وابسته محسوب می شود ) ضعیف تر بوده است. کافی است به یاد داشته باشیم که صنایع نساجی ایران در دوره پیش از انقلاب از ترکیه پیشرفته تر بود ولی حالا نه تنها عقب مانده تر است ، بلکه یکی از شاخه های ورشکسته اقتصاد محسوب می شود. هفت – در چهار سال گذشته مدیریت اقتصادی جناح نظامی – امنیتی رژیم ، بحران اقتصادی را عمیق تر کرده است. با این که در این دوره درآمد نفت کشور به بالاترین حد خود رسید و همچنین خزانه دولت بالاترین "درآمد" حاصل از بزرگ ترین خصوصی سازی های تاکنونی را دریافت کرد ؛ اما نتیجه فاجعه بار بود: حجم نقدینگی کشور در این مدت سه برابر شد و از ۶٠ هزار میلیارد تومان به حدود ۱۸٠ هزار میلیارد تومان افزایش یافت. واردات کشور در سال ۱۳۷۸ به ۷٠ میلیارد دلار بالغ شد. این تغییرات نمی توانست به بورس بازی لجام گسیخته و در هم شکستن اقتصاد تولیدی کشور نیانجامد. در سه سال اول دولت احمدی نژاد قیمت مسکن در بسیاری از شهرهای بزرگ حدود ۱٠٠٠ تا ۱۵٠٠ در صد افزایش یافت. در بهار سال گذشته وقتی دولت مجبور شد وام های مسکن را به حالت تعلیق در آورد ، این "حباب مسکن" ترکید و ضربه بزرگی بر سیستم بانکی کشور وارد شد و شرکت های بسیاری ورشکسته شدند. در نتیجۀ این ضربات ، بانک ها دیگر نتوانستند به "اقتصاد واقعی" پول قرض بدهند و بنابراین ، رکود به سایر شاخه های اقتصاد نیز گسترش یافت. تقلاهای احمدی نژاد برای راه اندازی "طرح های زود بازده" در غالب موارد جز شکست نتیجه ای نداشت. حتی به گفته بعضی از مقامات جناح "اصول گرا" ٤٥ در صد این طرح ها اصلاً عملی نشدند. دولت احمدی نژاد حتی بسیاری از طرح های دوره رفسنجانی و خاتمی را ، از جمله در زمینه ساخت نیروگاه ها ، خواباند ؛ تصادفی نیست که با شروع خشکسالی ، شبکه برق رسانی کشور محتل شده و خاموشی های روزانه برق ، بعد از دو دهه ، باردیگر به یکی از مشکلات روزمره زندگی مردم تبدیل شده است.&lt;br /&gt;ث – زمین لرزه انتخاباتی. شکل گیری بحران کنونی که با شروع مبارزات انتخاباتی آغاز شد ، تقریباً برای همه غافلگیر کننده بود. و حتی بعد از کنار رفتن خاتمی از کاندیداتوری ( که ظاهراً زیر فشار دستگاه ولایت صورت گرفت ) خیلی ها پیروزی انتخاباتی احمدی نژاد را قطعی می دیدند ، تا جایی که بسیاری از خودِ اصلاح طلبان حکومتی با بی میلی آشکار به حمایت از موسوی کشانده شدند. اما کشیده شدن تقریباً ناگهانی توده های وسیع مردم به حمایت از او در دوره کوتاه دو یا حداکثر سه هفته ای پیش از انتخابات، همه چیز را تغییر داد. یک بار دیگر مردم با روی آوردن به یکی از نامزدهای تأئید شده در "نظارت استصوابی" شورای نگهبان کوشیدند در مقابل زورگویی های دستگاه ولایت بیایستند. این برانگیختگی انفجاری توده های وسیع مردم ( حتی پیش از تقلب انتخاباتی ) بود که بحران کنونی را به وجود آورد. اما کودتای انتخاباتی باعث شد که بحران به سرعت به بحران رویارویی آشکار مردم با دستگاه ولایت فقیه تبدیل شود. در بررسی علل و چشم اندازهای این بحران توجه به چگونگی گسترش حوادث اهمیت دارد: یک – شدت یافتن سرکوب های سیاسی و مدنی در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد بی واسطه ترین و مهم ترین عامل کشیده شدن مردم به حمایت از کاندیداهای اصلاح طلب در دوره مبارزات انتخاباتی بود. بی تردید ، سرکوب های سیاسی و فرهنگی بیش از همه روی روزنامه نگاران و روشنفکران ، جنبش های دانشجویان ، زنان ، کارگران و فعالان ملیت های زیر ستم متمرکز بود. هر چند فعالیت اینها در حدی نبود که تهدیدی علیه موجودیت رژیم یا حتی ثبات آن باشد ، ولی همه در فضای عمومی جامعه نفوذ انکار ناپذیری داشتند. و هدف سرکوب ها هم در وهله اول ، درهم شکستن همین حضور و نفوذ اینها در فضای عمومی بود. به عبارت دیگر ، سرکوب های دوره چهار ساله احمدی نژاد هدف های حد اکثری را دنبال می کردند. بنابراین به استیصال کشیده شدن فعالان جنبش های علنی کشور ، باعث شده بود که سرخوردگی از ناتوانی ها و تناقضات اصلاح طلبان حکومتی دوره خاتمی کنار گذاشته شود و شرکت در انتخابات و دادن رأی اعتراضی به اصلاح طلبان در میان اکثر فعالان این جنبش ها به صورت تنها راه مقابله با بدتر شدن اوضاع تبدیل گردد. همگرایی عملی و (شاید) مصلحتی اینها با اصلاح طلبان حکومتی در شکل گیری حمایت توده ای وسیع مردم از کاندیداهای اصلاح طلب نقش مهمی داشت. دو – بدتر شدن اوضاع اقتصادی و فشار بر سطح زندگی اکثریت قاطع مردم ، در رسوایی وعده های عوام فریبانه احمدی نژاد در باره حمایت از محرومان ؛ و بنابراین در گستراندن حمایت توده ای از اصلاح طلبان نقش مهمی داشت. سه – نسل جوان در برانگیختن حمایت توده ای از اصلاح طلبان نقش کلیدی داشت. همان طور که گفته شد ، جوانان ١٥ تا ٢٩ ساله حدود ٣٥ در صد کل جمعیت کشور را تشکیل می دهند. اینها فرزندان دوره "اصلاح طلبی" هستند و تجربه مستقیمی از دوره جنگ و فضای سیاسی دهه ١٣٦۰ ندارند. اینها در تجربه سیاسی مستقیم خود جز فعالیت های علنی و اعتراضات (غالباً) قانونی ، چیز دیگری ندیده بودند و بنابراین به دم دست ترین راه اعتراض روی می آوردند. چهار – دستگاه ولایت حاضر نبود یک بار دیگر ریاست جمهوری اصلاح طلبان را تحمل کند. تصادفی نبود که آنها از اعلام نامزدی خاتمی به شدت ناراضی بودند. در واقع ، قراین زیادی نشان می داد که خامنه ای و پیرامونیان او از شکست استراتژی خاورمیانه ای دولت بوش درک نادرستی دارند و گمان می کنند موج جدیدی از گسترش "انقلاب اسلامی" در راه است و بنابراین می توانند از موضع محکم تری با امریکا معامله کنند.این درک یکی از علل داغ شدن اختلاف میان خامنه ای و احمدی نژاد از یک طرف و رفسنجانی و اصلاح طلبان از طرف دیگر بود. پنج – اصلاح طلبان و رفسنجانی درست به دلیل موضع ماجراجویانه خامنه ای و احمدی نژاد در برخورد با امریکا، احساس خطر می کردند و پیروزی خود در انتخابات را واقعاً سرنوشت ساز می دیدند. شاید به خاطر همین احساس خطر بود که موسوی به طور غیر منتظره خود را کاندیدا کرد و رفسنجانی به حمایت از او برخاست. موسوی کسی بود که به آسانی نمی توانستند او را به سازش با امریکا متهم کنند. شش – پدیده اوباما بی تردید در شرایط شکل گیری بحران کنونی نقش داشت. کنار گذاشتن سیاست "تغییر رژیم" و پذیرفتن مذاکره مستقیم با جمهوری اسلامی؛ به کار گرفتن گفتمان متفاوتی در برخورد با مسائل خاورمیانه و اسلام ؛ و نیز عقب انداختن اعلام سیاست قطعی در باره ایران تا روشن شدن نتایج انتخابات ؛ مجموعاً هم جناح های مختلف حکومت و هم مردم را متوجه فرصت ها و خطرات احتمالی ساخت که نتیجه انتخابات می تواند به دنبال بیاورد. سیاست اوباما تا اینجا باعث شده که رژیم نتواند برای امنیتی و نظامی کردن فضای عمومی کشور توجیه قابل قبولی داشته باشد و این سیستم امنیتی و سرکوب دستگاه ولایت را به شدت آسیب پذیر می سازد. هفت – اختلاف در میان اصول گرایان و نا رضایی انکار ناپذیر بخش هایی از آنها از احمدی نژاد نشان می داد که بحران درونی رژیم عمیق تر از آن است که فقط به مسأله انتخابات محدود باشد. این اختلافات عملاً به نفع اصلاح طلبان و مخصوصاً موسوی تمام شد. هشت – مناظره های تلویزیونی ، صرف نظر از هر نیت و توافقی که برای اولین بار آنها را به مجموعه تبلیغات انتخاباتی در جمهوری اسلامی افزود ، قطعاً به ضرر احمدی نژاد تمام شد و در کشاندن مردم به شرکت در انتخابات اثر گذاشت . زیرا اولاً غیر سیاسی ترین بخش های مردم را با کاندیداهای دیگر و مواضع آنها آشنا کرد ؛ ثانیاً گوشه ای از اختلافات و کثافت کاری های درون حکومت را به نمایش گذاشت. ثالثاً این توهم را به وجود آورد که گویا انتخابات کاملاً واقعی و دموکراتیک است. نُه – کودتای انتخاباتی ، درست در شرایطی صورت گرفت که مردم آن را جدی گرفته بودند و تمام دنیا آن را نظاره می کرد. و این باعث شد که اعتراض مردم علیه رژیم که در عین حال آمیخته به حدی از توهم نسبت به کارکرد انتخابات بود ، به خشمی عریان علیه دستگاه ولایت تبدیل شود و آن را هم در میان مردم و هم در سطح جهانی کاملاً رسوا سازد. ده – بحران کنونی اختلافات درونی حکومت را چنان عمق داده که راهی برای عقب نشینی دو طرف باقی نگذاشته است. هردو طرف می دانند که عقب نشینی برای شان هلاکت بار است و این ، امکان طولانی شدن بحران را افزایش می دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با در نظر گرفتن تحولات یاد شده ، کنگره سازمان کارگران انقلابی ایران ( راه کارگر) با تأئید سیاست های مصوب کنگره های دوازدهم و سیزدهم ، بر نکات زیر تأکید می کند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آ – ضرورت مشارکت فعال در جنبش اعتراضی مردم علیه دستگاه ولایت فقیه. جنبش توده ای عظیمی که در اعتراض علیه کودتای انتخاباتی دستگاه ولایت فقیه برخاسته ، یک جنبش کاملاً برحق و اصیل مردمی است که بدون مشارکت فعال درآن راهی برای رهایی از جمهوری اسلامی و دستیابی به آزادی و دموکراسی در کشور ما گشوده نخواهد شد. هواداران سوسیالیسم در صورتی می توانند نقش مثبت و واقعاً اثر گذاری در این جنبش داشته باشند که تحت هیچ شرایطی از تعهدات طبقاتی و وظایف سوسیالیستی خود چشم نپوشند و دور نشوند. برای این منظور لازم است به نقاط قوت و ضعف این جنبش توجه داشته باشیم: یک – هر چند جنبش از خواست اولیه خود که ابطال انتخابات بود ، فراتر رفته و به جنبشی علیه استبداد ولایت فقیه تبدیل شده ، ولی هنوز زیر پرچم اصلاح طلبان حکومتی پیش می رود. و بی تردید نفوذ اصلاح طلبان مانع از آن است که خواست ضد استبدادی آن صراحت و شفافیت پیدا کند. اما این بیش از آن که ناشی از توهم مردم نسبت به اصلاح طلبان باشد ، محصول دو عامل است: اولاً همزمانی بحران درونی جمهوری اسلامی با خیزش مردم علیه آن ؛ ثانیاً دشواری مبارزه ضد استبدادی در داخل ایران. و تا زمانی که عامل دوم مطرح است ، نفوذ اصلاح طلبان در این جنبش ، صرفاً با افشای اصلاح طلبی و پیش کشیدن شعارهای انقلابی از بین نخواهدرفت. بنابراین ، ادامه جنبش و حفظ دامنه توده ای آن تنها راه رادیکالیزه شدن آن و کم رنگ شدن نفوذ اصلاح طلبی در درون آن است. دو – نگرانی در باره نفوذ اصلاح طلبان در این جنبش ، در مرحله کنونی موجه نیست. زیرا هنوز همزمانی بحران درونی حکومت با جنبش توده ای ، هم به نفع مردم است و هم به نفع اصلاح طلبان؛ زیرا هم جنبش توده ای و هم اصلاح طلبان هنوز برای حفظ موجودیت شان می جنگند. تردیدی نیست که اگر اصلاح طلبان با دستگاه ولایت سازش کنند ، جنبش ضربه خواهد خورد ؛ اما در این هم تردیدی نمی توان داشت که قلع و قمع اصلاح طلبان نیز به جنبش ضربه خواهد زد. سه – تا زمانی که جنبش توده ای و اصلاح طلبان به هم نیاز دارند ، مهم ترین راه تقویت ظرفیت انقلابی جنبش اعتراضی ، دامن زدن به جنبش مطالباتی بخش های مختلف مردم و گره زدن این دو جنبش با هم دیگر است. از این طریق است که هم  استقلال حرکت های مردم از اصلاح طلبان تقویت می شود و هم امکان تداوم و گسترش دامنه توده ای کل جنبش افزایش می یابد. چهار – در شرایط کنونی تأکید بر شیوه های مسالمت آمیز مبارزه و اجتناب از خشونت ، بهترین راه مقابله با قدرت سرکوب رژیم است. با استفاده از اشکال مختلف نافرمانی مدنی بهتر می توان امکان تداوم جنبش را افزایش داد ؛ دامنه توده ای آن را گسترده تر کرد ؛ حقانیت وبرتری اخلاقی جنبش مردمی را در معرض دید همگان گذاشت ؛ ترس از نیروهای سرکوب رژیم را در میان مردم از بین برد ؛ و آشفتگی و تزلزل در میان نیروهای مسلح را دامن زد. پنج – جمهوری اسلامی از آغاز موجودیت خود ، همیشه از سه تاکتیک برای ایجاد شکاف در جنبش آزادی و برابری خواهی مردم استفاده کرده است: پوشش جمهوریت و بازی های انتخاباتی ؛ تظاهر به مستضعف نوازی ؛ و بهره برداری از خطر تهاجم و مداخله قدرت های خارجی. اکنون شرایطی پیش آمده است که می توان همزمان هر سه تاکتیک رژیم را خنثی کرد. جنبش اعتراضی کنونی تا همین جا در بی اعتبار کردن پوشش جمهوریت رژیم کار بزرگی انجام داده است. برای خنثی کردن دو تاکتیک دیگر رژیم اولاً  باید تمرکز روی تقویت جنبش طبقاتی کارگران و زحمتکشان بیش از هر زمان دیگر ، وظیفه اخص فعالان جنبش سوسیالیستی باشد ؛ ثانیاً مخالفت با مداخله قدرت های خارجی و اجتناب از هر نوع وابستگی به آنها مورد تأکید همه مبارزان آزادی و برابری و دموکراسی باشد.&lt;br /&gt;ب – ضرورت مبارزه علیه ماجراجویی های دستگاه ولایت در زمینه انرژی هسته ای. گرچه با تغییر استراتژی امریکا در مورد ایران خطر حمله نظامی به ایران به نحو چشم گیری کاهش یافته است ؛ اما خطر محاصره اقتصادی منتفی نیست و با توجه به سیاست های ماجراجویانه دستگاه ولایت فقیه در زمینه انرژی هسته ای ، ممکن است به زودی به یک مصیبت جدید برای مردم تبدیل شود. آنی ترین نتیجه هر رویارویی با قدرت های غربی در شرایط کنونی ، آسیب خوردن جنبش اعتراضی موجود علیه رژیم خواهد بود. همان طور که جنگ ایران وعراق ( به قول خمینی ) به "برکتی" برای ولایت فقیه تبدیل شد ؛ این بار نیز محاصره اقتصادی می تواند هم چون برکتی الهی برای خاموش کردن جنبش عظیم مردم ایران به کار گرفته شود. ماضمن محکوم کردن هر نوع ماجراجویی رژیم ، همچنان بر سیاست اعلام شده مان ( در کنگره دوازدهم) در مورد انرژی هسته ای تأکید می ورزیم و نه تنها هرنوع تلاش برای دستیابی به سلاح های هسته ای را برای آینده کشور فاجعه بار می دانیم و قاطعانه محکوم می کنیم ؛ بلکه ماجراجویی های رژیم برای دستیابی به انرژی هسته ای حتی کاملاً صلح آمیز را ( دست کم در شرایط کنونی ) به ضرر مردم ایران  می دانیم.&lt;br /&gt;پ – ضرورت تمرکز هر چه بیشتر روی پیکارهای طبقاتی کارگران و زحمتکشان. اگر درست است که جنبش طبقه کارگر ، جنبش "امید و سرنوشت" ماست ؛ و اگر درست است که پا گرفتن هر چیز دموکراتیکِ لازم برای آزادی و برابری همه شهروندان این کشور به میزان توده ای شدن این جنبش بستگی دارد ؛ پس باید بپذیریم که تلاش برای تقویت این جنبش وظیفه حیاتی و تعطیل ناپذیر ماست. اما این وظیفه بزرگ تر از آن است که فقط با تأکیدات کلی در باره اهمیت آن بتوانیم در انجام اش پیش برویم. برای تلاش مؤثر در انجام وظیفه ای که در برابر پیکارهای طبقاتی کارگران و زحمتکشان داریم ، توجه به چند مسأله از اهمیت فوری برخوردار است: یک – درک محدود از طبقه کارگر را ( که متأسفانه هنوز در چپ ایران غلبه دارد ) باید کنار گذاشت. درکی که طبقه کارگر را فقط به کارگران یدی ( عمدتاً ) بخش صنعت محدود می بیند ، بخش اعظم طبقه کارگر جامعه امروزی را نادیده می گیرد و خواه نا خواه در نهایت ناگزیر می شود نقش طبقه کارگر را به عنوان عامل تاریخی پیکار برای سوسیالیسم کنار بگذارد. زیرا در سرمایه داری امروزی کارگران یدی ِ بخش صنعت اقلیتی بیش نیستند و بنابراین نمی توانند ستون فقرات "جنبش مستقل اکثریت عظیم به نفع اکثریت عظیم" ، یعنی نیروی پیکار برای سوسیالیسم را تشکیل بدهند. در حالی که مجموعه کسانی که کنترلی بر وسائل و شرایط تولید و مبادله ندارند و جز نیروی کارشان وسیله ای برای گذران زندگی ندارند و یا حتی از فروش نیروی کارشان نیز ناتوانند ، اکثریت قاطع جامعه در سرمایه داری های امروزی را تشکیل می دهند. دو – درک ایدئولوژیک و رمانتیک از طبقه کارگر را باید کنار گذاشت. طبقه کارگر صخره یک پارچه ای نیست ؛ کارگران به لایه های اجتماعی گوناگون تقسیم می شوند ؛ تعلقات مذهبی ، قومی و فرهنگی گوناگونی دارند ؛ از زن و مرد ، پیر و جوان ، شاغل و بیکار و ... تشکیل می شوند ؛ به وسیله سرمایه به رقابت با هم دیگر کشیده می شوند ؛ به لحاظ ثبات شغلی و امنیت اجتماعی در وضعیت های بسیار متفاوتی قرار دارند و الی آخر. نادیده گرفتن این تفاوت ها چشم بستن به مسائل گوناگونی است که بدون پاسخ به آنها شکل گیری طبقه کارگر آگاه از موقعیتِ تاریخی خود در برابر سرمایه ناممکن است. سه – برخورد ایدئولوژیک با سازمان یابی طبقه کارگر را باید کنار گذاشت. کارگران نه صرفاً با گرویدن به اندیشه های مجردِ این یا آن متفکر بزرگ ، بلکه با پیکارهای روزمره برای منافع ملموس خودشان است که به افق های گسترده تاریخی دست مییابند. از بطن همین مبارزات روزمره است که تشکل های مستقل کارگران شکل می گیرند. آنهایی که اکنون مبارزات روزمره کارگران برای بهبودهای هر چند خُرد در شرایط کار و زندگی شان را به نام انقلاب و سوسیالیسم نفی میکنند ، هر قدر هم نیت خیر داشته باشند ، به روند  پایه ای و توده ای تکوین همبستگی طبقاتی کارگران آسیب میزنند. مثلاً مخالفت بعضی از جریان های چپ با اتحادیه های کارگری ( یعنی عمومی ترین شکل سازمان یابی کارگران ) به بهانه مبارزه با رفرمیسم ، نمونه ای از همین بی اعتنایی به دیالک تیک سازمان یابی توده ای و پایه ای کارگران است. مسلم است که جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر بدون تئوری و آگاهی سوسیالیستی نمیتواند موجودیت پیدا کند ، اما آگاهی سوسیالیستی نیز بدون همین مبارزات روزمره کارگران نمیتواند کارگری شود و به نیروی دگرگونی تاریخی تبدیل گردد. چهار – درک محدود از مبارزات اقتصادی کارگران باید کنار گذشته شود. کارگران فقط برای افزایش مزدشان مبارزه نمی کنند ، بلکه برای مسکن ، بهداشت ، آموزش ، بیمه بیکاری و غیره نیز مبارزه می کنند. و مبارزه مؤثر برای بعضی از این خواست ها نمی تواند در محل کار محدود بماند یا اصلاً در محل کار شدنی باشد. بنابراین کارگران به تشکل ها و ارتباطاتی نیاز دارند که مبارزه برای این خواست ها را به هم پیوند بدهند و همبستگی آنها را از محیط کار فراتر ببرند. پنج – بسیاری از مشکلات اقتصادی و معیشتی کارگران ناشی از عوامل کلان اقتصادی هستند و بنابراین مبارزه علیه این یا آن کارفرمای واحد نمی تواند بیش از حد معینی کارساز باشد. به همین دلیل کارگران حتی برای بهبود شرایط معیشتی خود به همبستگی ها و ارتباطات فرا کارگاهی ، فرا رسته ای و کاملاً سراسری نیاز دارند. مبارزه برای تشکل مستقل کارگری نیاز عاجل و حیاتی جنبش کارگری ماست. شش – درک کاهشگرایانه از خواست ها و نیازهای کارگران را باید کنار گذاشت. مبارزات کارگران اگر به سطح اقتصادی محدود شود ، به جایی نخواهد رسید. مبارزه برای خواست ها و نیازهای فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی جزیی جدایی ناپذیر از پیکارهای طبقاتی کارگران است و با مبارزه مستقل برای همه این خواست ها ست که کارگران می توانند به آگاهی طبقاتی دست یابند و افق های رهایی خود را کشف کنند.&lt;br /&gt;ت – ضرورت توجه به اهمیت حیاتی جنبش رهایی زنان. مبارزه برای رهایی زنان همیشه و همه جا یکی از عناصر حیاتی و تعطیل ناپذیر مبارزه سوسیالیستی است ؛ اما در کشوری که دفاع از کهتری زنان در رأس اصول ایدئولوژیک استبداد حاکم قرار دارد ، این مبارزه اهمیت ویژه ای پیدا می کند. مبارزه برای برابری زن و مرد در ایران امروز به نحوی گریز ناپذیر یک مبارزه سیاسی است. شرکت فعال و غرور آفرین زنان ایران در همه صحنه های جنبش اعتراضی اخیر نشان داد که هر مبارزه دموکراتیک در ایران امروز فقط با حضور زنان در مقدم ترین صفوف آن می تواند معنا پیدا کند. تردیدی نیست که جنبش زنان ما اکنون یک جنبش اجتماعی تثبیت شده است ؛ اما چیزی که می تواند این جنبش را از خواست های محدود و آرایش دفاعی کنونی فراتر ببرد ، توده ای تر شدن آن است که از طریق نفوذ در میان انبوه زنان کارگر و زحمتکش عملی خواهد شد. به عبارت دیگر ، جنبش زنان ایران به مرحله ای رسیده است که برای گسترش هر چه بیشتر خود به چرخش قاطع به چپ و به در آمیختن با پیکارهای طبقاتی کارگران و زحمتکشان نیاز دارد.&lt;br /&gt;ث – ضرورت تلاش برای تقویت چپ سوسیالیستی در جنبش دانشجویی. در کشور ما مانند غلب کشورهای جهان سوم ، جنبش دانشجویی به طور سنتی همیشه یک جنبش سیاسی بوده و جای خالی احزاب سیاسی اپوزیسیون را ( که استبداد حاکم حاضر به تحمل شان نبوده ) پر می کرده است. بعلاوه در زیر سلطه جمهوری اسلامی که سرکوب زندگی عرفی و آزادی های مدنی را نیز بر سرکوب سیاسی افزوده است ، جنبش دانشجویی زبده ترین بخش انبوه جوانان ناراضی را نمایندگی می کند و به این لحاظ ظرفیت سیاسی بسیار وسیعی دارد. اما جنبش دانشجویی در صورتی می تواند ظرفیت سیاسی خود را به طور مؤثر به کار گیرد و به پیشگام واقعی نسل جوان کشور تبدیل شود که با پیکارهای طبقاتی گره بخورد و مبارزه برای  خواست ها و نیازهای کارگران و زحمتکشان ، یعنی اکثریت قاطع جمعیت کشور را از وظایف پایه ای خود بداند. در حالی که بالاترین نرخ بیکاری و تهیدستی در میان نسل جوان کشور بیداد می کند ، جنبش دانشجویی نمی تواند مواضع طبقاتی مبهمی داشته باشد و در همان حال خود را انبوه جوانان کشور بداند.&lt;br /&gt;ج – ضرورت دفاع قاطع از حقوق ملیت های زیر ستم. در کشور چند ملیتی ما مسأله ملی یکی از حساس ترین مسائلی است که آینده آزادی ، دموکراسی و حتی موجودیت کشور به حل آنها بستگی دارد. نیمی از مردم ایران حتی در خانه و زادگاه خود ایرانیان ناتنی شمرده می شوند و از حق بدیهی آموزش به زبان مادری خود محرومند. و متأسفانه بسیاری از جریان های مخالف با جمهوری اسلامی در بهترین حالت ترجیح می دهند این بی حقی بزرگ را مسکوت بگذارند. و این در حالی است که خشن ترین بازوی سرکوب جمهوری اسلامی عمدتاً برای خفه کردن ملیت های زیر ستم به کار گرفته می شود و موذیانه ترین و خطرناک ترین بخش  طرح های امریکا و متحدان آن نیز نفوذ در صفوف جنبش های ملیت های زیر ستم را هدف قرار داده است. برخلاف تصور آن عده از فعالان اجتماعی و سیاسی که جنبش حق طلبی ملیت های زیر ستم را تهدیدی علیه تمامیت ارضی کشور می بینند و یا حتی چند ملیتی بودن ایران را انکار می کنند ، بدون دفاع قاطع از حقوق بدیهی و برابری همه ملیت ها و اقوام ایران ، مبارزه برای آزادی و دموکراسی در کشور ما محکوم به شکست است. ما لازم می دانیم یک بار دیگر مواضع همیشگی خودمان را در دفاع قاطع از حقوق ملیت ها و اقوام زیر ستم ایران اعلام کنیم و مخصوصاً بر چند نکته تأکید بورزیم: یک – ایران یک کشور چند ملیتی است و مهم ترین دلیل این حقیقت خودِ وجودِ ملیت های مختلف این کشور است. انکار این حقیقت با بحث های توخالی معناشناسانه و حقوقی در باره مفاهیم "ملیت" و "قومیت" و غیره اشتباه بزرگی است. اگر ملیت ها ( یا اقوام ) زیر ستم ایرانی بر نابرابری ها و بی حقی های موجود آگاهی داشته باشند ( که اکنون دارند ) و برای احقاق حقوق شان به مبارزه برخیزند ( که قطعاً برخواهند خاست ) ، با هر نامی که آنها را بنامیم ، مشکلی حل نخواهد شد. دو – ستم ملی یا قومی در ایران یک حقیقت انکار ناپذیر است. حداقل ، نمیتوان انکار کرد که نیمی از ایرانیان از حق آموزش و گفتگوی رسمی با هم دیگر به زبان مادری شان محرومند. این بی حقی و محرومیت با حقه بازی های نمایشی جمهوری اسلامی ، از قبیل ایجاد کرسی آموزش زبان های اقوام ایرانی در دانشگاه ها از بین نخواهد رفت. آموزش به زبان مادری حق هر انسانی است که باید از مدارس ابتدایی شروع بشود. سه - حق تعیین سرنوشت ملل را نمیتوان به حق موافقت آنها با "من" تقلیل داد ، نه به لحاظ حقوقی و نه به لحاظ سیاسی. بنابراین ، حق تعیین سرنوشت ، یعنی از جمله ، حق مخالفت با "من" و حق جدایی از "من". پذیرفتن این حق ، بر خلاف تصور خود فریبان ، احتمال جدایی ملیت های ایران را افزایش نمیدهد ، بلکه کاهش میدهد ، و همبستگی آنها را محکم تر میسازد. از نظر ما جدایی ملیت های ایران فجایع زنجیره ای بی پایانی برای همه آنها به وجود میآورد ، ولی برعکس ، پذیرش حق جدایی ، آنها را به پیوند های عمیق شان با ملیت های دیگر این سرزمین آگاه تر میسازد و به شهروندان برابر کشور چند ملیتی شان تبدیل میکند. چهار – دفاع از حق تعیین سرنوشت ملی به معنای کم رنگ کردن همبستگی طبقاتی کارگران نیست ، بلکه برعکس ، از بایست های گریزناپذیر تأکید بر همبستگی بین المللی طبقه کارگر است. بدون پذیرش این حق ، اتحاد طبقاتی پرولتاریای ایران از محالات است. فراموش نکنیم که پرولتاریای ایران چند زبانه است و در عمل بیش از سرمایه داران چند زبانه است. پنج – تردیدی  نیست که امپریالیسم  امریکا برای پیشبرد بعضی از طرح های شوم اش در ایران و منطقه ، سعی میکند از مسأله ملی بهره برداری کند. اما آیا به این بهانه میشود عینیت ستم و محرومیت ملی را در ایران نادیده بگیریم؟ آنها ممکن است با همین نیت از جنبش کارگری هم بهره برداری کنند و میکنند. به خاطر مخالفت با طرح های جنایت کارانه آمریکا نمیتوان مسأله ملی را نادیده گرفت. برعکس ، درست در این شرایط است که ضرورت دفاع از برابری حقوق ملیت های ایران اهمیتی حیاتی پیدا میکند.&lt;br /&gt;چ – ضرورت مبارزه برای هم گرایی جنبش های مترقی. بدون هم گرایی همه حرکت های آزادی و برابری خواهی مردم ایران ، مبارزه علیه جمهوری اسلامی و فراتر از آن ، مبارزه برای دست یابی به حاکمیت مردم و تأسیس یک نظام واقعاً دموکراتیک پیش نخواهد رفت. بنابراین ما لازم می دانیم یک بار دیگر نظر اعلام شده خودمان در کنگره دوازدهم سازمان را در اینجا برای جلب توجه همه فعالان جنبش های اجتماعی به شرایط این هم گرایی تکرار کنیم: "یک – هم گرایی جنبش های اجتماعی مترقی اکنون عمدتاً با نیروی نفی پیش رانده میشود. یعنی تا حدود زیادی فشار و سرکوب حکومت است که فعالان آنها را به نزدیکی با هم دیگر وامیدارد. این کاملاً طبیعی است. در یک کشور استبداد زده ، قبل از هر چیز خودِ استبداد است که همه را به هم نزدیک میکند. اما اگر به فراتر از نفی استبداد بیندیشیم در مییابیم که بیش از این به هم گرایی نیاز داریم. اگر حقیقت دارد که مثلاً  اکثریت زنان ( به طور مستقیم یا غیر مستقیم ) خود کارگرند ، یا حدود نیمی از کارگران از ملیت های زیر ستم هستند ، پس سطح بالاتری از هم آهنگی ضد استبدادی ضرورت دارد. زیرا جنبش کارگری در صورتی میتواند جنبش همه کارگران باشد که تا حدود زیادی زنانه بشود یا با ملیت های زیر ستم عمیقاً در آمیزد و بالعکس ، جنبش زنان در صورتی میتواند واقعاً نیرومند بشود که تا حدود زیادی کارگری بشود. دو – هیچ یک از این جنبش ها زیر مجموعه دیگری نیستند و هر یک از آنها ناظر به رابطه اجتماعی خاصی هستند و بنابراین ، با منطق و پویایی خاص خودشان حرکت میکنند. بدون توجه به این نکته ، هم آهنگی عمقی میان جنبش ها ناممکن خواهد شد. فقط با پذیرش ضرورت و اهمیت وجودی هر یک از این جنبش ها از طرف جنبش های دیگر ا ست که هم آهنگی میان آن ها امکان پذیر میگردد.  سه – هم گرایی عمیق تر میان جنبش های اجتماعی مختلف به اشتراک در افق های گسترده اجتماعی و تاریخی نیاز دارد. مثلاً کارگرانی که به فراتر از افق های سرمایه داری فکر نمیکنند ، طبیعی است که نه تنها به هم آهنگی عمقی با جنبش های مترقی دیگر فکر نکنند ، بلکه حتی به اتحاد کل کارگران نیز نیازی احساس نکنند یا صرفاً با دید ابزاری به آن بیندیشند. یا آنهایی که برای آزادی و برابری همه افراد انسانی مبارزه میکنند ، آیا میتوانند مثلاً به فاجعه زیست محیطی ، یا سرنوشت میلیون ها انسان قربانی مواد مخدر ( آن هم در کشوری که پایتخت اش یکی از آلوده ترین شهرهای جهان محسوب میشود ، حکومت اش دست یابی به انرژی هسته ای را مترادف حاکمیت ملی جا میزند ، و به لحاظ داشتن بالاترین شمار معتادان به مواد مخدر نسبت به کل جمعیت ، در صدر جدول جهانی است ) بی اعتناء باشند؟ فراموش نکنیم که در ایران بدون جنبش های نیرومندی برای دفاع از محیط زیست و برای دفاع از قربانیان مواد مخدر و به طور کلی برای دفاع از حرمت انسان و  پیروزی منافع انسان بر منافع سرمایه ، جنبش های موفق کارگری و زنان و غیره نخواهیم داشت.  چهار – برخورد ابزاری با جنبش های اجتماعی به گسترش این جنبش ها وهم آهنگی میان آنها آسیب میزند. جنبش های اجتماعی هر چند برای تقویت جنبش سیاسی ضد استبدادی  بسیار حیاتی هستند ، ولی وسیله ای در خدمت آن نیستند. تردیدی نیست که در یک جامعه گرفتار استبداد ، هر حرکتی ، میل به سیاسی شدن دارد. در واقع ، خود استبداد است که معمولاً با ترس از هر نوع فضای عمومی ، نا خواسته ، هر حرکتی را به سرعت به ضدیت آشکار با حکومت سوق میدهد. اما درست به دلیل وجود استبداد ، آهنگ نا مناسبِ سیاسی شدن هر حرکتی ، احتمال سرکوب آن را نیز افزایش میدهد. در شرایط کنونی ایران عامل دیگری نیز براین رابطه افزوده شده است. امریکا و متحدان آن برای پیش بردِ استراتژی خودشان ، به گسترش هر چه بیشتر و هرچه سریع تر شورش های ضد حکومتی نیاز دارند و به همین دلیل میکوشند با نفوذ در جنبش های اجتماعی و دستکاری آنها در جهت مقاصد خودشان و بی توجه  به سرنوشت فعالان اجتماعی وسیاسی ، آنها را به درگیری های سیاسی زود رس ( که غالباً هم بی ثمر هستند ) بکشانند. در واقع ، آنها حتی تشدید سرکوب رژیم را برای هدف های خود مفید میدانند. زیرا از این طریق بهتر میتوانند برآن فشار بیاورند. بنابراین مهم است که فعالان اجتماعی وسیاسی تصور روشنی از رابطه میان آهنگ گسترش دامنه جنبش های اجتماعی و آهنگ و میزان سیاسی شدن آنها داشته باشند. اگر دومی شتابان تر از اولی پیش برود ، با رشد منفی جنبش ها روبرو خواهیم شد. و این نه تنها از عمق اجتماعی جنبش ها میکاهد ، بلکه عضله سیاسی آنها برای مقابله با رژیم را هم ضعیف تر میکند. البته خطر دیگری هم وجود دارد: در یک جامعه استبداد زده فرار از رویارویی با حکومت یا بی اعتنایی به واقعیت های سیاسی نیز جلو گسترش جنبش های اجتماعی را میگیرد. مثلاً جنبش زنان ایران هرکاری بکند ، محکوم به رویارویی با قدرت سیاسی است ؛ مگر این که به سرنوشت هولناکِ تن دادن به " فمینیسم اسلامی " گردن بگذارد. یا جنبش کارگری معطوف به سازمانیابی مستقل ، محکوم به سیاسی شدن است ، زیرا هر چند ممکن است جمهوری اسلامی در یکی – دو مورد تشکل کارگری مستقل را تحمل کند ، ولی با عمومیت یافتن آن حتماً به مقابله برخواهد خاست. بنابراین ، مسلم است که جنبش های اجتماعی هرچه سریع تر باید سیاسی بشوند ، اما مشروط به این که به اثرات آن در پایه خود بی تفاوت نباشند".&lt;br /&gt;ح – ضرورت مبارزه برای تجدید آرایش جنبش سوسیالیستی. بحران جهانی اقتصاد سرمایه داری و عریان شدن ورشکستگی بافته های آوازه گران سرمایه داری ، ضرورت پیکار برای یک نظام اقتصادی – اجتماعی پاسخگو به خواست ها و آرزوهای اکثریت عظیم بشریت را به صورتی روشن تر از پیش در پیش روی همگان قرار داده است. اکنون هواداران سوسیالیسم در همه کشورهای جهان با چالش های سرنوشت سازی روبرو هستند. برای رویارویی با این چالش ها ما به تجدید آرایش خود نیاز داریم. برای این تجدید آرایش ، دست کم ، به تلاش در سه حوزه نیاز داریم: یک – کار روی تدقیق مفاهیم و نظریه هایی که چراغ راهنمای جنبش سوسیالیستی در پیکارهای طبقاتی محسوب می شوند تا بشود به انبوه مسائلی که در همه حوزها پاسخ می طلبند ، بپردازیم. دو – محکم تر کردن همه جانبه پیوند با پیکارهای طبقاتی کارگران و زحمتکشان تا بتوان از منافع کل طبقه کارگر در طول خط راه پیمایی رهایی بخش اش به دفاع برخاست. سه – تلاش برای ایجاد سازمان های انقلابی طبقه کارگر از طریق هم گرایی جریان های مختلف هوادار سوسیالیسم و مقابله با انواع فرقه گرایی هایی که منافع عمومی طبقه کارگر را نادیده می گیرند. در شرایط امروز ایران ما هم چنان اتحاد بزرگ هواداران سوسیالیسم را خط راهنمای خود می دانیم و تلاش خود را برای هم گرایی و همکاری با همه نیروهای سوسیالیستی وفادار به همبستگی ، اتحاد و سازمانی یابی طبقه کارگر ادامه می دهیم.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرداد ۱۳۸۸ اوت  ۲۰۰۹&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/221233417196964-3750364421463482234?l=maghale-noawaran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/feeds/3750364421463482234/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=221233417196964&amp;postID=3750364421463482234' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/3750364421463482234'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/3750364421463482234'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/2009/08/blog-post_1307.html' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964.post-862152293467816880</id><published>2009-08-22T09:36:00.001-07:00</published><updated>2009-08-22T09:36:41.576-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اطلاعیه هیئت اجرایی سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)&lt;br /&gt;در باره برگزاری کنگره چهاردهم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;کنگره سالانه سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) در شرایط اوج گیری اعتراضات مردمی با فراخوان هیئت اجرایی سازمان و  توسط  "ستاد برگزاری کنگره" در مردادماه ١٣٨٨ با شرکت اعضا ، میهمانان و جمعی از جوانان برگزار شد.&lt;br /&gt;سخنگوی " ستاد برگزاری کنگره " با اعلام یک دقیقه سکوت با یاد و خاطره ی همه جان باخته گان جنبش کمونیستی و کارگری و شهدای راه آزادی و برابری، و جان باخته گان  شهدای مقاومت ضد کودتایی اخیر، ندا ها، ترانه ها،  سهراب ها، اشکان ها، ...، آغاز کار کنگره را اعلام و با ارائه گزارش کار خود و پس از گزینش هیئت رئیسه ، طبق آئین نامه ی پیشنهادی،  اداره کنگره را به هیئت رئیسه واگذار کرد. هیئت رئیسه نیز با گزینش منشی ها و تصویب آئین نامه کنگره، رسمیت آن را اعلام کرد. &lt;br /&gt;دستور کار کنگره ۱۴ بشرح زیر تصویب گردید :&lt;br /&gt;۱- تجدید سازماندهی ساختار سازمان&lt;br /&gt;۲- سند گروه کار کارگری&lt;br /&gt; ۳- سند رسانه ها&lt;br /&gt;۴- گزارش عمل کرد هیئت اجرایی و ارزیابی از جدائی&lt;br /&gt;۵- بررسی سند سیاسی  در باره اوضاع سیاسی&lt;br /&gt; ۶- نام ارگان رهبری سازمان و انتخابات ارگان رهبری وکمسیون مرکزی نظارت ورسیدگی به شکایات&lt;br /&gt;طی سه روز، دستور کار کنگره  با مشارکت ودخالتگری فعال شرکت کنندگان به پیش برده شد.&lt;br /&gt; پس از مباحثات مفصل حول محور" تجدید سازماندهی ساختار سازمان"، کمیسیونی مسئولیت تدوین طرح نهائی را بر عهده گرفت. طرح نهائی اکثریت  کمیسیون مورد بحث مجدد کنگره قرار گرفت و با اکثریت آراء به تصویب رسید.&lt;br /&gt;سند "گروه کار کارگری " در دفاع از سیاست عمومی و تا به امروزی سازمان از جنبش سندیکایی و اتحادیه ای ، مورد بازنگری و بحث جمعی قرار گرفت و با اصلاحاتی با اکثریت آراء به  تصویب رسید .&lt;br /&gt;سند رسانه ای طی یک دور، مورد بحث کنگره قرار گرفت و با پیشنهاد هیئت رئیسه، بدلیل کمبود وقت، و با توجه به جاری بودن سیاست تاکنونی سازمان در این عرصه ، کنگره به ارگان منتخب خود ماموریت داد که سند را تدقیق و طی بحث و گفتگوی درون سازمانی آن را برای بکارگیری در راستای سیاست عمومی سازمان بخدمت گیرد. این پیشنهاد با اکثریت آراء به تصویب رسید .&lt;br /&gt;کنگره گزارش عمل کرد هیئت اجرائی سازمان را مورد بررسی قرار داد و پس از بحث پیرامون پروسه ی جدایی ، روند پیش برده شده توسط هیئت اجرائی سازمان را مورد تأئید قرار داد و اطلاعیه جدایی که توسط هیئت اجرائی سازمان منتشر شده بود را برای توضیح  کافی دانست.&lt;br /&gt;سند سیاسی کمیسیون سیاسی و مباحث محوری آن، اوضاع جهانی و منطقه ، وضعیت سیاسی امروز ایران و تاکتیک ها ، که  پیشترطی دو نشست عمومی مورد بحث و بررسی قرارگرفته بود، در کنگره با گفتگوها و مباحث گسترده ای مورد نقد و بررسی مجدد قرارگرفت. با تصویب کلیات سند و با احیای دیگر باره کمسیون سیاسی، بررسی دقیق تر جزئیات سند به کمیسیون واگذار شد. نتیجه کار کمیسیون سیاسی و پیشنهادات مفصل آن در کنگره مورد بحث مورد به مورد قرار گرفت و موارد اقلیت و اکثریت به رای گذاشته شد و نظر اکثریت سازمان به تصویب رسید.&lt;br /&gt;کنگره همچنین قطعنامه ای در محکومیت سیاست پاره ای از کشورهای آمریکای لاتین در حمایت از باند کودتاچی در جمهوری اسلامی، به تصویب رساند و این سیاست را محکوم کرد.&lt;br /&gt;کنگره همچنین پیامی خطاب به مردم دلاور کشور تصویب کرد.&lt;br /&gt; محور پایانی دستورکارکنگره ۱۴، گزینش نام ارگان رهبری سازمان برپایه ساختارجدید بود. ابتداء نام ارگان مرکزی ازبین اسامی پیشنهادی به رای گذاشته شد ونام "هیئت اجرایی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)"، با اکثریت آراء به تصویب رسید. سپس اعضای هیئت اجرائی سازمان و کمیسیون نظارت مرکزی و رسیدگی به شکایات  برای دور جدید فعالیت با آرای مخفی انتخاب شدند.&lt;br /&gt;کنگره چهاردهم سازمان با خواندن سرود انترناسیونال به پایان رسید.&lt;br /&gt;هئیت اجرایی سازمان هم زمان تمامی اسناد مصوب کنگره ۱۴ را جهت اطلاع عموم منتشر می نماید. &lt;br /&gt;هیئت اجرایی سازمان کارگران انقلابی ایران ( راه کارگر )&lt;br /&gt;                               مرداد  ١٣٨٨ اوت  ۲۰۰۹&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/221233417196964-862152293467816880?l=maghale-noawaran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/feeds/862152293467816880/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=221233417196964&amp;postID=862152293467816880' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/862152293467816880'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/862152293467816880'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/2009/08/blog-post_5251.html' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964.post-371975000158441642</id><published>2009-08-22T09:18:00.000-07:00</published><updated>2009-08-22T09:20:44.562-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;قطعنامه کنگره ۱۴&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در محکوم کردن حمایت برخی از نیروهای مترقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از رژیم جمهوری اسلامی ایران !&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;هوگو چاووز، رئیس جمهور ونزوئلا از جمله نخستین رؤسای دولتی بود که ابقای مجدد احمدی نژاد به مقام ریاست جمهوری ایران را به او تبریک گفت .این پیام در حالی فرستاده شد که میلیون ها نفر از رای دهندگان ایرانی علیه تقلب بی سابقه دستگاه ولایت در انتخاباتی که تنها چند کاندیدا ی دست چین شده ی رژیم اسلامی حق شرکت در آن را داشتند، به خیابان ها آمدند. نیروهای سرکوبگر رژیم که در جریان کارزار انتخاباتی از سطح خیابان ها جمع آوری شده بودند، دوباره رودرروی مردم قرار گرفتند و با استفاده از شدید ترین روش های سرکوب به مقابله با آن ها پرداختند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حمایت از رژیم جمهوری اسلامی و همراهی و همکاری با آن به عنوان یک نیروی به اصطلاح ضدامپریالیست ؟! تنها محدود به دولت ونزوئلا نیست. متاسفانه دولت های دیگر مترقی در آمریکای لاتین و بخشی از احزاب وجنبش های چپ در سراسر جهان بخاطر داعیه ها ی ارتجاعی ضدامپریالیستی رژیم جمهوری اسلامی ایران، چشم بر ماهیت ضدمکراتیک، ضدمردمی و ضدکارگری آن، بسته اند. رژیمی که در طول سه دهه از موجودیت خود هر تجلی از دمکراسی، ترقی خواهی و عدالت جوئی را با درنده خوئی و خشونت کم نظیر فاشیستی در هم کوبیده و در امحاء نیروهای مترقی، چپ و کارگری دست دیکتاتوری های جنایتکارو خونریز نظامی سه دهه آخر قرن بیستم در آمریکای لاتین را از پشت بسته است. داعیه های ضدامپریالیستی رژیم جمهوری اسلامی تنها وسیله ای برای مردم فریبی و پرده ساتری برای پوشاندن جنایات رژیم جمهوری اسلامی علیه آزادی خواهی و عدالت جوئی مردم ایران بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سازمان ما با علم و آگاهی بر اصلاحات مترقیانه دولت هائی نظیر ونزوئلا، حمایت آن ها از رژیم جمهوری اسلامی ایران را یک انحراف سیاسی ارزیابی کرده وبه شدت ازآن انتقاد می کند. منافع خلق ونزوئلا و سایر خلق های به پاخواسته آمریکای لاتین علیه استبداد ، سرمایه و امپریالیسم نه دراتحاد با ارتجاع اسلامی حاکم بر ایران ، بلکه دراتحاد با مبارزه انقلابی مردم ایران در مبارزه مشترک برای رهائی از یوغ استبداد، سرمایه و امپریالیسم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سازمان ما با تکیه واعتقاد براصل انترناسیونالیسم پرولتری، ازکارگران وزحمتکشان وسازمان های انقلابی ونزوئلایی و دیگر کشورهای آمریکای لاتین و نیروهای مترقی، چپ و سوسیالیست در سراسر جهان می خواهد، ضمن محکوم کردن بی قیدوشرط اقدامات سرکوبگرانه و جنایات جمهوری اسلامی علیه جنبش مردم ایران، با تمام قوا از مبارزات کارگران، زحمتکشان و عموم مردم آزاده ایران برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و دستیابی به آزادی و برابری، به هر شکل ممکن و مؤثر حمایت کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرداد 1388ـ اوت 2009&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/221233417196964-371975000158441642?l=maghale-noawaran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/feeds/371975000158441642/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=221233417196964&amp;postID=371975000158441642' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/371975000158441642'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/371975000158441642'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/2009/08/blog-post_22.html' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964.post-2628478288532100853</id><published>2009-08-22T09:05:00.000-07:00</published><updated>2009-08-22T09:08:33.599-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;پیام کنگره چهاردهم سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم ایران&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;چهاردهمین کنگره سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) با گرامی داشت یاد و خاطره همه مبارزان و شهدای سی سال حاکمیت توحش و جنایت اسلامی و خاصه جانباختگان جنبش شکوهمند اعتراضی اخیر برگزار شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راه کارگر از آن هنگام که در بطن انقلابی توده ای با هشدار علیه "کابوس فاشیسم" زاده شد تا امروز که سی امین سال موجودیت خویش را با خیزش شکوهمند اعتراضی نوین مردم برای رهایی از سلطه حکومت ولایت مطلقه فقیه و در دست گرفتن حق تعیین سرنوشت خود گرده زده است، همواره از مبارزه مردم الهام گرفته و کوشیده است خدمت گذار رهایی کارگران و زحمتکشان باشد و پرچم نان و آزادی را از دست فرو نگذارد. راست این است که راه کارگر در این راهپیمایی سی ساله اش چون قطره ای از دریای مردم ، از این مردم هوشمند و دردآشنا و راهکارهای شان در مقابله با استبداد فقاهتی و برای یک زندگی بهتر و قابل تحمل تر بسی آموخته و اندوخته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با شما در گورستان های گمنام به خاک افتادیم! با شما در محله های فقر و حقارت و خاکستر، در متن و حاشیه، فریاد آب و نان سر دادیم! با شما به پای چوبه دار و اعدام رفتیم . با پیکرهای پاره پاره جگرگوشه های شما در سیاهچال ها ؛ قلب های تپنده ی ما بود که سوخت و خاکستر شد و از درون خاکسترش ققنوس وار دوباره و هزارباره سر برکشید تا هم چنان راهبان فروتن روشنایی و امید به آینده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واکنون در خیزش دوباره علیه استبداد و زورگویی، برای حق شهروندی و حق تعیین سرنوشت؛ در حالی که صدای رسای "مرگ بر دیکتاتور" شما رژیم فقاهتی را لرزانده و نظام جمهوری اسلامی بسختی شکاف برداشته است، گرانبهاترین درس تلخ این راه پیمایی خون سرشت سی ساله را که از شما آموخته ایم با شما در میان می گذاریم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این سی سال از دره اشک و خون گذشته اید و رنج و مصائب بسیار کشیده اید،حق را تا آن جا که شناخته اید نجوا کرده اید و گاه فریاد؛ و با هر فریاد و در هر خیزش، شلاق ستم بی رحم تر و وحشی تر بر گرده هایتان فرود آمد تا خادمان ریاکار نظام بهره کشی سرمایه داری واپس گرای قرون وسطایی چند صباحی دیگر بر خون شما سفره رنگین خویش را رنگین تر کنند. پیروزی هنوز به دست نیامده است و به دست نخواهد آمد اگر که نجواها و فریادهای امروزتان، سینه های سپر شده تان در برابر استبداد، قهرمانی فرزندان، زنان،مردان ، مادران، پدران و جوانانتان و شجاعت و فداکاری های بی دریغ تان نتواند به بنای سنگرهای پایدار و استوار مقاومت از خودتان و برای خودتان بیانجامد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای توده اعماق، برای هیچ بوده گان این سرزمین که در دوره های سیاه سقوط همیشه در شمار نخستین لگدمال شده گان قدرت ها بوده اند و در دوره عروج امید به آزادی و رهایی، نخستین آماج بهره کشی موج سواران قدرت، جز خودسامان یابی راهی برای گریز از بازتکرار این دو چگونگی وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این نبرد پرشکوهی که درگیر آنیم، لحظه ای غفلت از همبستگی با همه قربانیان استبداد و هم سرنوشت تان و همسنگران روا نیست؛ دشمن بیرحم را که با کودتا علیه حق رای و برانداختن ردای عاریتی جمهوریت در انظار مردم، بی هیچ پوشش و رداعی، لخت و عریان در پی تحکیم سلطه دستگاه ولایت و چکمه پوشان و امنیتی هاست باید هم چنان آماج اصلی خشم و اعتراض و طغیان قرار داد تا فروپاشد؛ و به جدایی و تفرقه در صفوف مبارزه مردم، شایسته است که همانطور "نه" گفت که به کودتای دستگاه ولایت و همدستان امنیتی و نظامی اش. برای حضور نیرومندتر در صحنه اعتراض و درهم شکستن اراده ارتجاعی دستگاه آبروباخته کودتاچی و ناکارا ساختن سرنیزه اش، اسلحه نافرمانی مدنی را در همه جا به کار بست؛ و نیز بر اهمیت جنبش مطالباتی و صنفی و رفاهی و شکل دادن به اعتصابات زنجیره ای در خدمت تقویت فروپاشی دولت کودتایی و حامیانش تاکید کرد. اما هرگز نباید فراموش کنیم که ایجاد تشکل های مستقل مدنی، سیاسی و صنفی، در فرصت های همین جنبش اعتراضی کنونی؛ ایجاد سنگرهایی از مردم و در خدمت مردم وخودسامان یابی مردم،موثرترین راه در حفظ و صیانت از خون های پاک و گرانقدر جوانان این سرزمین است که در راه آزادی و رهایی بر زمین ریخته شده است و بدون آن راهی برای جلوگیری از تاراج دستاوردهای مبارزه و فداکاری های مردم وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرداد ۱۳۸۸ اوت ۲۰۰۹&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/221233417196964-2628478288532100853?l=maghale-noawaran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/feeds/2628478288532100853/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=221233417196964&amp;postID=2628478288532100853' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/2628478288532100853'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/2628478288532100853'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964.post-3242435264909316940</id><published>2009-08-14T02:37:00.000-07:00</published><updated>2009-08-14T02:38:48.722-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center; color: rgb(255, 0, 0); font-weight: bold;"&gt;اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران راه کارگر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با سازماندهی دادخواهی جمعی قربانیان تجاوز جنسی&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;رژیم شکنجه و تجاوز جمعی را رسواتر کنیم!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt; گروهی از قربانیان از بند رسته رژیم جمهوری اسلامی, بویژه در کشتارهای سال های 60 و 67 پیش از این گفته بودند که شکنجه گران  و دژخیمان این رژیم در زندان ها به زنان زندانی قبل از اعدام تجاوز کرده اند؛ که بدترین و حیوانی ترین برخوردها با زندانی و فحش و ناسزا و تجاوز جزئی از شکنجه های زندان  بوده است؛ و که سابقه این جنایات به آغاز شکل گیری این رژیم مربوط است. اکنون حقایق تلخ تجاوزهای جنسی به دختران و پسران  زندانی، از زبان مهدی کروبی در نامه ای خطاب به رفسنجانی اعتراف شده است. کروبی می نوسد:"برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است" و "به پسرهای جوان زندانی  با حالتی وحشیانه  تجاوز کرده اند به طوری که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیده اند و در کنج خانه های خود خزیده اند" و"تهدید شده اند که اگر  مطلبی در این خصوص بیان نمایند, نابود خواهند شد."&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt; کروبی نوشته است که اخبار تجاوز جنسی به دختران و پسران جوان بازداشت شده در اعتراضات اخیر را "افرادی ... گفته اند که دارای پست های حساس در این کشور بوده اند" و نیروهای نام و نشان داری " هستند "که تعدادی از آنها نیز از رزمندگان دفاع مقدس بوده اند."&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt; سازمان ما که از آغاز خیزش نوین اعتراضی مردم علیه رژیم، پا به پای نیروهای سیاسی دیگر گزارش های مربوط به شکنجه و تجاوز جنسی به قربانیان را انتشار داده و آن را بشدت محکوم کرده است, اکنون که رهبران و مدیران بلندپایه سابق همین رژیم نیز به این اعمال شنیع و ضد بشری در زندان ها اعتراف می کنند, بر نکات زیر تاکید می کند:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;باید تلاش کرد همه موارد شکنجه های جنسی در زندان ها را یک به یک مستند نمود تا به عنوان بخشی مهم از سند دادخواهی مردم ایران علیه رژیم اعدام و شکنجه و تجاوز باقی بماند. در این راستا ما خواستار روشن شدن همه جوانب این شکنجه ها و افشای اسامی شکنجه گران و متجاوزان جنسی در زندان ها هستیم. جنایتکارانی که به دختران و پسران ما در زندان ها تجاوز کرده اند باید با سمت و عنوان و موقعیت شان یک به یک به مردم معرفی شوند تا در اسرع وقت و به محض فراهم آمدن موقعیت, محاکمه و بشدت مجازات گردند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt; نباید به درد و رنج قربانیان این تجاوزات در سکوت و انزوا تن در داد و به تهدید متجاوزان تسلیم شد. فرهنگ مردسالاری که قربانی تجاوز را محکوم می داند, تنها دست این متجاوزان حیوان صفت را در اعمال شان باز می گذارد. برای مقابله با دشواری های دادخواهی فردی؛ و رساتر ساختن صدای مظلومیت این دسته از قربانیان, از همه مبارزان و آزادیخواهانی که بویژه  با خود این جوانان یا خانواده هایشان آشنایی و ارتباط دارند می خواهیم تا ضمن کمک به بازسازی روحی آنان و انتشار جزئیات شکنجه و تجاوز در زندان از زبان آنان, به دادخواهی جمعی قربانیان این تجاوزها و تشکیل نهادی مستقل برای پیگیری حقوقی آن کمک رسانند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;سرنگون باد جمهوری اسلامی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;زنده باد آزادی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;زنده باد سوسیالیسم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;هیات اجرایی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;19 مرداد 1388 و 10 اوت 2009&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/221233417196964-3242435264909316940?l=maghale-noawaran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/feeds/3242435264909316940/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=221233417196964&amp;postID=3242435264909316940' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/3242435264909316940'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/3242435264909316940'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/2009/08/60-67.html' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964.post-3618599240909030589</id><published>2009-08-14T02:24:00.000-07:00</published><updated>2009-08-14T02:30:55.948-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;ادعانامه دادستان بیدادگاه کودتاچیان&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt; سند تازه رسوایی رژیم جمهوری اسلامی است&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt; رضا سپید رودی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;در دومین جلسه بیدادگاه بازداشت شده گان مرتبط با اعتراض به کودتای انتخاباتی 22 خرداد دستگاه ولایت و همدستان امنیتی نظامی این دستگاه, در روز جمعه 17 مرداد, ادعانامه دادستان قرائت شد که به راستی از آن باید به عنوان سند تازه ای در رسوایی کودتاچیان یاد کرد. مطالعه این ادعانامه روشن می کند که اولا: چنته کودتاچیان کاملا خالی است و علیرغم تلاش فراوان برای چسباندن حوادث مختلف و نامربوط به همدیگر در جهت اثبات وجود یک توطئه از پیش طراحی شده از سوی آمریکا و انگلیس و "غرب" در جهت "انقلاب مخملی" در ایران در این امر بکلی ناکام مانده اند. در ادعانامه این واقعیت ساده که سایت ها و وبلاگ های فارسی زبان خارج از کشور معمولا از همان کشور محل اقامت گردانندگانش فضای مجازی و سرویس اینترنتی دریافت می کنند, یا این واقعیت ساده که در شرایط انسداد خبررسانی و فیلترینگ رژیم از شبکه های مختلف رایگان خبر و اطلاع رسانی استقبال می شود و یا این که بهره برداری از سرویس های رایگان برای دور زدن فیلترینگ یا اتصال به اینترنت مقبولیت می یابد به عنوان محورهایی از یک توطئه از پیش طراحی شده یاد می شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;ذهنیت آشکارا فاشیستی پردازندگان  این ادعانامه مقابله با کاهش شدید سرعت اینترنت کشور از سوی رژیم و قطع ارتباط تلفنی و پیامک را از طریق ارائه سرویس های مستقل ارتباط با اینترنت توطئه می داند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;این ادعانامه, خبررسانی شبکه های فارسی زبان دولت های غربی در رابطه با درگیری های خونین یک ماه و نیم اخیر را بی هیچ سند و مدرکی به اعتراضات خیابانی مردم و جوانان وصل می کند؛ انواع نهادهای مستقل مدنی را به صرف غیر دولتی بودن آنها بدون هیچ نوع سند و مدرک با بی شرمی تمام به سفارتخانه های خارجی مرتبط می سازد؛ از" براندازی نرم" و "مخملی" نام می برد و در عین حال اتهام بمب گذاری و عملیات مسلحانه و ترور را هم به معترضین نسبت می دهد. و برای پوشاندن اسناد جنایت و آدمکشی پاسداران و بسیجی ها که در فیلم های ویدئویی و گزارش های مستند  و عکس ها و تصاویر متعدد به جهان مخابره شده است, پرونده های نامربوط به اعتراضات مردمی علیه کودتای انتخاباتی, نظیر ماجرای بمب گذاری در شیراز را به  اعتراضات کنونی سنجاق می کند تا به این ترتیب ثابت کند که این "براندازی نرم" در عین حال "براندازی سخت" هم بوده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt; ثانیا: اصلی ترین و مهم ترین "سند" ادعانامه دادستان در اثبات یک توطئه از پیش سازمان یافته و وصل حوادث, رخدادها؛ کنش های جدا از هم و نامربوط  به یکدیگر و سناریوسازی بر این اساس عبارت است از شلاق و شکنجه قربانیان. ذهنیت فاشیستی و توطئه پرداز ادعانامه دادستانی هیچ سند و مدرکی جز گوشت و پوست و استخوان قربانیان اسارتگاههایش برای اثبات وجود یک توطئه سازمان یافته در جهت انقلاب مخملی در اختیار ندارد. و این قربانیان کسانی هستند که برخی از آنها بیش از یک ماه برای اعتراف گیری و اقرار به ایفای نقش در چهارچوب این سناریو در اختیار بازجویان و شکنجه گران بوده اند.  به عبارت دیگر همه ادعاهای دادستان فقط با زور و شکنجه قرار است از زبان قربانیان بیرون کشیده شود. دادگاهی که اقرار به ضرب شکنجه  بدون برخورداری از وکیل انتخابی و حق دفاع آزاد و بدور از اعمال فشار برگزار می شود از کمترین ارزشی برخوردار نیست و تنها سبعیت و درندگی کودتاچیان را به نمایش می گذارد و سند جدید رسوایی آنان است&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;رابعا:حتی اگر فرض و فقط فرض کنیم که اتهامات وارده به دستگیرشدگان درست است؛ فرضی که به هیچ رو مستند و واقعی نیست؛ باز هم ادعانامه دادستان عامل رسوایی همین کودتاچیان است. راستی این چه نظام جهنمی است که نزدیک ترین و مومن ترین افراد و عناصرش, دولتمردان پیشین اش, کارگزارانش که سالها خالصانه به آن خدمت کرده اند و در رکابش شمشیر زده اند گروه گروه جاسوس آمریکا و انگلیس و "مخملی" و مامور خارجی  از آب درمی آیند؟ این چه کارخانه ای است که اصلی ترین تولیداتش جاسوس است و شب و روز دارد "دشمن" و "عامل استکبار" تولید می کند؟ چقدر تباهی و جنایت  در این نظام جهنمی لانه کرده است که مدیران مومن به آن, "شناسنامه " های حکومتی اش, وزرا و روحانیونی که سنگ بنای موجودیت آن بوده اند, ترجیح می دهند بروند انقلاب مخملی بکنند؟ و بروند جاسوس بشوند؟ &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;خامسا: ادعانامه فاشیستی دادستان رژیم کودتا یک فرادستی ناشیانه و عقیم است برای پنهان کردن توطئه از پیش طراحی شده کودتاچیان و بس. آنها با این محاکمات و این ادعانامه می خواهند پنهان کنند که هدف این کارشان, توجیه  تصفیه خونین یک جناح حکومت, ایجاد محدودیت بسیار شدید برای حق رقابت میان معتقدان به نظام در دستیابی به پست های دولتی از طریق انتخابات, از میان برداشتن امکان بهره برداری مردم از انتخابات به عنوان وسیله ای در مداخله میان اختلافات حکومتی و تحمیل یک رژیم امنیتی و نظامی یک دست تر بر مردم است که عریان تر و وحشی تر از همیشه به سرنیزه متکی است. اما  توطئه گران هر قدر هم که سناریوسازی کنند و ادعاهای سخیف و سراپا دروغ بسازند, این حقیقت را نمی توانند از مردم پنهان کنند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/221233417196964-3618599240909030589?l=maghale-noawaran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/feeds/3618599240909030589/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=221233417196964&amp;postID=3618599240909030589' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/3618599240909030589'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/3618599240909030589'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/2009/08/22-17.html' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964.post-3928935103555983602</id><published>2009-08-14T02:19:00.000-07:00</published><updated>2009-08-14T02:20:36.322-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style=";font-size:18;color:red;"   lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;"ترانه" ای که فریاد شد&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-right: 7pt; text-align: center;" align="center"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style=";font-size:18;color:red;"   lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-right: 7pt; text-align: right;" align="right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style="color: rgb(153, 51, 102);" lang="FA"&gt;ارژنگ بامشاد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-right: 7pt; text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="color: rgb(153, 51, 102);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-right: 7pt; text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;زمانی که ترانه موسوی، دختر جوان 26 ساله را در &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;هفتم تیرماه در اطراف مسجد قبا دستگیر کردند، به همراه 40 دختر و پسر دیگر به ساختمانی در حوالی پاسداران منتقل کردند، پس از بازجویی های دهشتناک تا ساعت 22 شب، همگی دستگیرشده گان را به اوین و کلانتری نوبنیاد منتقل کردند و تنها&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ترانه را نگهداشتند، کسی از نقشه ی شوم "سربازان گمنام امام زمان" خبر نداشت. تنها خود این دختر معصوم بود که در تمام مدت می گریست. بعدها معلوم شد به طور دسته جمعی به این دختر جوان تجاوز کرده اند تا حدی که دستگاه تناسلی و رحم اش دچار پاره گی شدید شده بود. پس از بیهوشی او را به بیمارستان خمینی کرج بردند. اما قبل از مداوا، پیکر بی هوش او را از بیمارستان ربودند.در 25 تیرماه به خانواده اش اطلاع دادند جسد سوخته دخترشان در جاده کرج ـ قزوین پیدا شده است. آن ها را هم چون روزهای قبل تهدید کردند که اگر سکوت نکنند، سرنوشت بهتری نخواهند داشت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-right: 7pt; text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;همان زمان، چندین وبلاگ خبری، این جنایت هولناک را افشا کردند و تلاش نمودند تا پوشش خبری مناسبی در این رابطه ایجاد کنند. اما این جنایت، آن چنان وحشتناک بود که هم باورش مشکل بود و هم در جامعه ی به شدت مردسالار، طرح آن حتی از طرف خانواده و دوستان، با معذوریت و اکراه همراه بود. در جامعه ی مرد سالار با فرهنگ و سنت های زن ستیز، این قربانیان تجاوزند که سکوت می کنند و&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;متجاوزین راست راست در خیابان راه می روند. همین سکوت خانواده و دوستان، امری بود که شرایط برای پوشش خبری این جنایت هولناک را به پائین ترین حد خود تقلیل داد. اگر شهادت ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی به سرعت رسانه های خبری را در سطح جهان پوشش داد، تجاوز و قتل دلخراش ترانه موسوی می رفت در سکوت، فراموش شود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-right: 7pt; text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;اما این ترانه، ترانه ای نبود که پژواک نداشته باشد. موضوع تجاوز و آتش زدن پیکر ترانه، در جمع خبرنگاران پارلمانی که با علی مطهری پرسش و پاسخ داشتند، مطرح شد و او گفت" من اطلاعتم کافی نیست اما مسئله این خانم "ترانه موسوی" هم باید روشن شود". اما تجاوز به ترانه تنها مورد نبوده است. مهدی کروبی کاندیدای ریاست جمهوری، از وفاداران به نظام اسلامی، که دو دوره ریاست مجلس شورای اسلامی را بر عهده داشته است در نامه ای در هفتم مرداد ماه به هاشمی رفسنجانی، ضمن تائید این جنایت نوشته است: " عده ای از افراد بازداشت شده مطرح نموده اند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده اند که منجر به ایجاد جراحات و پاره گی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کرده اند به طوری که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیده اند و در کنج&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خانه های خود خزیده اند." کروبی در بخش دیگری از نامه اش آورده است:" افرادی این مطالب را به من گفته اند که دارای پست های حساس در این کشور بوده اند. نیروهای نام و نشان داری که تعدادی از آن ها نیز از رزمندگان دفاع مقدس بوده اند. این افراد اظهار داشته اند، اتفاقی در زندان ها رخ داده است که چنانچه حتی اگر یک مورد نیز صدق داشته باشد، فاجعه ای است برای جمهوری اسلامی که تاریخ درخشان و سپید روحانیت تشیع را تبدیل به ماجرای سیاه و ننگین می کند که روی بسیاری از حکومت های دیکتاتوری از جمله رژیم ستم شاهی را سفید خواهد کرد."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-right: 7pt; text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;اعترافی چنین آشکار توسط یکی از وفاداران نظام اسلامی و کاندیدای تائید شده ریاست جمهوری، که اطلاعات خود را از افرادی با پست های حساس، بدست آورده است، ابعاد جنایتی که در زندان های جمهوری اسلامی در حال وقوع است را به خوبی نشان می دهد. "سربازان گمنام امام زمان" و " جان نثاران رهبر" که تحت هدایت بیت رهبری به سرکوب مردم مشغول هستند، برای مقابله با اعتراض مردم، حتی در خیابان ها از هیچ جنایتی رویگردان نبودند. آن ها مستقیم سینه ی دختران و پسران جوان را نشانه رفتند، با باتوم بر سر زنان و مردان کوبیدند، خوابگاه های دانشجوئی را به ویرانه ای تبدی کردند، به خانه های مردم هجوم بردند و در و پنجره ی آن ها را ویران ساختند، به اتوموبیل های پارک شده ی مردم هم رحم نکردند و از دادن فحش و دشنام های رکیک هم، هیچ ابائی نداشتند. آن ها که در خیابان ها بی مهابا به ضرب و شتم مردم مشغول بودند، روشن بود که در زندان ها و دور از انظار مردم و دور از هرگونه نظارتی حتی در چهارچوب قانون خود رژیم، به چه جنایاتی دست خواهند زد. تجاوز وحشیانه به دختران و پسران جوان، زدن به قصد کشت، شکنجه تا حد مرگ، و بکارگیری خشن ترین شیوه ها برای اعتراف گیری، تنها نمونه هایی از این جنایت است. جنایتی که به قتل چند صد تن از فرزندان این مرز و بوم منجر شده است. کشته شده گانی که جنازه هایشان را نیز به گروگان گرفته اند و تدریجی به خانواده ها تحویل می دهند تا ابعاد آن ناروشن بماند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-right: 7pt; text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;اما اگر امروز، زیر فشار جنبش مردمی و بسیج افکار عمومی جهانی و به دلیل نقش قابل ستایش "خبرنگارـ شهروندی" در انعکاس این اخبار، همه گان از این جنایات مطلع شده اند و حتی وفاداران نظام هم لب به شکایت گشوده اند، دیروز، بسیاری از همین جنایت ها، در سکوت برگزار شد. وضعیت دستگیرشده گان خرداد سال 60 و سرکوب های اوایل آن دهه از این بهتر نبود. در همان زمان هم رهبران رژیم، فرمان تمام کش کردن جوانان زخمی در خیابان ها را صادر می کردند. در همان زمان هم به دختران باکره، قبل از اعدام بر پایه دستور صریح شرع مقدس شان، تجاوز می کردند. این امر در قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 هم با شدت ادامه داشت. زمانی که زندانیان سیاسی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;دادگاه &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;رفته که دوران محکومیت خود را می گذراندند، را به فرمان خمینی، گروه گروه حلق آویز کردند و به دختران باکره قبل از اعدام تجاوز نمودند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-right: 7pt; text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;اگر امروز انتشار این اخبار باعث شده که برخی از وفاداران نظام اسلامی را نیز به واکنش وادارد، دلیل آن قدرت اعتراضی جنبش مردمی است. جنبشی که ارکان نظام اسلامی را به شدت لرزانده است. کودتاچیان را در انزوای فلج کننده ای گرفتار ساخته است. از این رو باید با تمام قدرت در افشای جنایت امروز و دیروز حکومت اسلامی کوشید. امروز اگر به دلیل فرهنگ مردسالار جامعه، یا به دلیل "شرم وحیای" موجود در میان مردم، قربانیان تجاوز جنسی در زندان ها نمی توانند لب به اعتراض بگشایند، می توان و باید که تجاوز کنندگان ، هر جا که نام و نشانی از آن ها موجود است، را رسوا کرد. باید این بیمارمان جنسی که تحت امر ولی فقیه به ضرب و شتم مردم و تجاوز به فرزندان کشور مشغول هستند را در سطح جهانی افشا کرد تا زمینه ی آن فراهم آید که هم خود آن ها و هم فرماندهان و آمرین دینی شان را به جرم جنایت علیه بشریت &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;به مجرد فراهم شدن فرصت به پای میز محاکمه کشاند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-right: 7pt; text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;امروز که متجاوزین به جان و جسم مردم و سرکوب گران ولی فقیه، بیش از پیش رسوا شده اند، باید هم زمان با گسترش دامنه ی مبارزات متحد مردمی، حمایت از قربانیات تجاوز و شکنجه و سرکوب و خانواده هایشان را در الویت همبستگی مبارزاتی قرار داد. نباید اجازه داد قربانیان این جنایتات در گوشه خلوت خود دچار افسرده گی و مرگ تدریجی شوند. باید به آن ها نشان دهد که تنها با فریاد کردن این جنایت می توان از تکرار آن جلوگیری کرد. نباید گذاشت این "ترانه" های مردمی خاموش بمانند. باید که "ترانه" های مردم ما فریاد شوند و بنیان ادغام دین در دولت را از ریشه برکنند و بر پایه ی آن، حکومتی از آن خود مردم و پاسدار شرافت و شأن انسانی بنیان نهند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="DE"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-right: 7pt; text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="DE"&gt;http://bamschad.wordpress.com/&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-right: 7pt; text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-right: 7pt; text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;19 مرداد1388 ـ 9 اگوست 2009 &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-right: 7pt; text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/221233417196964-3928935103555983602?l=maghale-noawaran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/feeds/3928935103555983602/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=221233417196964&amp;postID=3928935103555983602' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/3928935103555983602'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/3928935103555983602'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/2009/08/26-40-22.html' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964.post-5840092315404898273</id><published>2009-07-21T10:36:00.000-07:00</published><updated>2009-07-21T10:39:51.909-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;مبانی راهکارها در جنبش عمومی اعتراضی مردم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;رضا سپیدرودی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استمرار اعتراضاتی که از 22 خرداد به این سو شروع شده است, و بویژه پس از بازگشت مردم به خیابان ها در 18 تیر که علیرغم تهدیدات آشکار نیروهای امنیتی و نظامی رژیم و لشکرکشی و بسیج نیرو از سوی آنان صورت گرفت و بار دیگر ظرفیت جنبش اعتراضی را مثل پتکی بر سر سرکوبگران شکست, این پرسش محوری را به میان می کشد: مهم ترین و اصلی ترین عامل تداوم همین جنبش اعتراضی فعلی چیست؟ نیروها و گرایش های مختلف سیاسی و طبقاتی بر اساس چشم اندازها و افق های دید خود و در چهارچوب هدف هایی که برای جنبش اعتراضی کنونی ترسیم می کنند, طبعا پاسخ یکسانی به این پرسش نمی دهند. البته تنوع پاسخ ها مفید است, اما در عین حال گرایش هایی هستند که با جنبش همراه نیستند؛ هر چند پاسخ های بخش مهمی از همین گرایش های ناهمراه نیز در وجه عمده با انکار صریح اهمیت بلاواسطه لزوم گسترش جنبش اعتراضی مردم همراه نیست, بلکه ناهمراهی پیش از هر چیز از طریق ارائه راهکارهایی قابل مشاهده است که ظاهرا به نام همین جنبش طرح می کنند. از اینجاست وجود طیفی وسیع و متناقض از راه کارها. به دلیل همین گستره پر تناقض است که تاکید بر مبنای عمومی سنجش راهکارها در لحظه حاضر اهمیت دارد. اگر مفروض بگیریم که گسترش جنبش اعتراضی بر علیه دیکتاتوری در سطح پایه, یعنی به میدان کشیدن هر چه بیشتر نیرو و جلب و جذب حمایت و همدلی و مشارکت بخش های وسیع تری از مردم, بویژه مشارکت فعالانه تر کارگران و زحمتکشان مهم ترین بستر تقویت و تحکیم جنبش اعتراضی و ضامن استمرار آن است, در این صورت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1: هر راهکاری که زمینه ساز تحمیل یک نبرد قطعی پیش رس نامنطبق با توازن واقعی نیروی مردم و سطح آمادگی کنونی آنها باشد قطعا به نفع پیشروی جنبش اعتراضی نیست و تنها به انزوای آن خدمت می کند. تا زمانی که فراگیری جنبش اعتراضی و سراسری و یکپارچه شدن آن در ابعاد دهها میلیونی در دستور قرار دارد, شکل هایی از نافرمانی مدنی در مقابل دیکتاتوری و رژیم کودتا که بتواند بخش های هر چه وسیع تری از مردم را با هزینه ای بسیار پائین در جنبش اعتراضی مشارکت دهد و از خلاقیت ها و ظرفیت های آنان بهره ببرد, و بویژه بستر خودسامان یابی مردم را فراهم سازد حائز اهمیت کلیدی بوده و قادر است سایر شکل های اعتراض را به سهم خود تقویت نموده و وسعت بخشد. اعتراضات خیابانی مهم است, و تلاش برای فعال کردن نیروی وسیعی که توانایی بالفعل حضور در خیابان ها را در خود نمی بیند, عامل تقویت و گسترش جنبش اعتراضی است. جنبش اعتراضی را نباید از این نیرو محروم کرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2: هر راهکاری که خواه با هر بهانه یا زمینه ای بستن شکاف در درون حاکمیت و یک دست کردن آن را هدف قرار دهد و یا به آن سرعت دهد, خواه به نام رادیکالیسم یا واقع گرایی و غیره مطرح شود, عملا زمینه بهره برداری مردم از این شکاف ها و استفاده از این شکاف ها به عنوان بهانه اعتراضات جدید را مسدود می کند. راه کارهایی که عملا "بالایی ها" را در برابر جنبش اعتراضی مردم متحد کند, یا به شیوه ای اراده گرایانه و مبتنی بر جدولی از اصول مجرد نظری پیشاپیش بهره برداری از چنین فرصت هایی را از جنبش اعتراضی دریغ دارد, به نفع جنبش اعتراضی نیست و به استمرار آن کمکی نمی کند. برعکس هر چه شکاف وسیع تر و عمیق تر شود و هسته اصلی کودتاچیان و دستگاه ولایی منزوی تر گردد, حمله به آن و زیر فشار گذاشتن آنها از سوی مردم سرعت خواهد گرفت. فراموش نباید کرد که یکی از شروط اصلی ناتوانی "بالایی ها" در حکومت به شیوه سابق, وجود همین شکاف فلج کننده و ناممکن شدن شکل گیری اراده واحد در میان آنان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3: از شروط پیشروی جنبش اعتراضی صراحت در هدف مرحله ای و تنوع هر چه وسیع تر در وسایل پیشروی به سوی آن است. هر راهکاری که در لحظه کنونی خواه به هر وسیله ای دیکتاتوری ولایت مطلقه فقیه و رژیم کودتا را از کانون اصلی تهاجم مردم خارج کند و نیروها و گرایش های دیگر در درون یا حاشیه جنبش اعتراضی را پا به پای آن آماج حمله قرار دهد, با منطق محاصره صحیح دژهای اصلی دشمن مردم و درهم شکستن آن که بدون آن راهی برای پیروزی متصور نخواهد بود, در تناقض می افتد و زمینه انحراف جنبش اعتراضی را فراهم می کند. در جنبش های عمومی اعتراضی که انواع نیروهای طبقاتی و گرایش های سیاسی؛ رنگ ها, پرچم ها, مطالبات ,خواست ها , چشم اندازها, هدف ها, ظرفیت ها و کنش ها وارد صحنه می شوند, مرز میان دوستان و دشمنان مردم غالبا مرزی میان سیاه و سفید نیست, بلکه طیفی وسیع از خاکستری در حد فاصل آن جای می گیرد. به همین ترتیب واکنش مناسب فقط به اتحاد یا دشمنی پایدار, تعریف و تمجید و حمایت یا افشاگری و لعن و طعن , میان مجموعه ای از نیروها خلاصه نمی شود و طیف گوناگونی از کنش ها و واکنش ها را دربرمی گیرد. نقطه عزیمت و مبنای عینی واقعی برای تعیین روش برخورد به مجموعه این نیروها و بویژه نیروهای همسوی مشکوک, مردد و موقتی با جنبش اعتراضی مردم (که ناچار باید دم به دم متناسب با تغییر توازن قوا و شکل گیری شرایط جدید دائما تکرار شود), نه صرفا تاریخچه و پیشینه این نیروهاست, نه صرفا شکل و نحوه و روکش گفتمان آنان؛ بلکه پیش و بیش از هر چیز مشاهده دقیق و خونسردانه عملکرد واقعی آنها و سطح, نوع و شکل های حضور آنها در جنبش اعتراضی و جمع بندی این عملکرد در انطباق با ظرفیت های واقعی جنبش اعتراضی در هر موقعیت و مرحله مشخص است. از این بستر است که می توان نحوه واکنش به هر نیروی درون یا حاشیه جنبش اعتراضی را برکشید و اشکال مناسب برخورد را به کار بست. و صد البته گفتن ندارد که همین کار را دائما و با هر تغییر جزئی باید تکرار و تکرار کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4: وقتی فنر فشرده ای ناگهان رها می شود, آن هم در جامعه ای که شدیدا زیر فشار خرد کننده استبدادی مخوف قرار داشته است, انتظار هماهنگی و توازن عالی میان شعارها و ظرفیت های واقعی جنبش اعتراضی یا انطباق بلافصل میان شعارها و آمادگی بالفعل اقدام توده ای, غالبا انتظار به جایی نیست. عملا بخش های مختلف معترضان تحت تاثیر عوامل متعدد که حداقل دسته ای از آنها نیز خودجوش و برخاسته از موقعیت های خاص و یا حاصل کنش های آنی است شعارهای مختلفی را در سطوح مختلف مطرح می کنند. به عنوان مثال اگر گروهی شعار "یا حسین, میرحسین" سر می دهند, معنایش این نیست که همه معترضین چنین شعاری را کافی و رسا برای بیان مضمون اعتراض خود در مرحله حاضر می دانند و یا اگر گروهی "شعار مرگ بر خامنه ای"سر می دهند, معنایش این نیست که همه معترضین حاضرند نقدا برای کنار زدن خامنه ای هر روز در خیابان ها با نیروهای مسلح سرکوب درگیر شوند و از جان خود مایه بگذارند. از این رو اتکا صرف به دسته ای از شعارها برای درک سطح عمومی آمادگی جنبش اعتراضی می تواند به گمراهی, یکجانبه نگری و ذهنی گرایی بیانجامد. راهکارهایی که بر اساس تعمیم یک جانبه ی دسته ای از شعارهای اعتراضی مردم مطرح می شود غالبا به تنوع شکل های مبارزه و تفاوت سطوح آن بی اعتناست؛ اهمیت حیاتی گسترش جنبش در اعماق را نادیده می گیرد و از این طریق به جای تعمیق جنبش اعتراضی آن را از نفس می اندازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5: در عرصه کنش و اقدام, در همین وضعیتی که اکنون جنبش در آن قرار دارد, خواستگاه اتخاذ راهکارهای مبارزاتی نمی تواند و نباید در عمل مهم تر از نیرویی که برمی انگیزد و مخاطب قرار می دهد و سمتی که نیروی مورد اشاره را به تحرک می طلبد و نقشی که در عمل برای این نیرو قائل می گردد, انگاشته شود و چنین انگاشتی به پیش فرضی ذهنی برای توجیه همسویی یا جداسری, حمله و انتقاد یا حمایت و اتحاد با نیروی اجتماعی طراح راهکارهای مزبور تبدیل شود. کافی نیست نیرویی داخلی, خواه از هر طبقه و لایه اجتماعی, با کارنامه سیاسی منفی راهکاری ارائه دهد تا به سبب همین کارنامه آن راهکار برای همیشه و بکلی بی ارزش و غیرقابل بررسی و سنجش تلقی شود. هم کنشگران جنبش های اجتماعی و طبقاتی و هم افراد و شخصیت ها که مانند توده سحابی گرد این جنبش ها حلقه زده اند, از جمع بندی های خود از رویدادهای جنبش اعتراضی و فراز و فرودهای آن و حرکت مردم, راهکارهایی را پیشنهاد می کنند. در تعیین جایگاه نسبت به این راهکارها توجه به پارامترهایی چون وسعت و دایره مخاطبین, سطح اقدامی که فراخوانده می شود, رابطه ای که راهکار مزبور با تحرک و ابتکار مستقیم توده ای برقرار می کند و چشم انداز بلافصل دگرگونی ای که در پی آن است به مراتب نسبت به پارامترهایی چون پیشینه و تاریخچه مبتکران راهکار یا جایگاه اخص اجتماعی و طبقاتی آنان پراهمیت تر است. اهمیت این تاکید زمانی بیشتر درک می شود که نیروهای اجتماعی و طبقاتی و سیاسی متفاوت راه کار عام مشترکی ( نظیر مثلا نافرمانی مدنی) را مطرح کنند. باید در نظر داشت که این اشتراک عمومی می تواند به معنای اشتراک در فراخوان به نافرمانی های معین و موردی نباشد, هر چند جنبش عمومی اعتراضی از تنوع شکل های نافرمانی نیز به شرطی که پازل ظرفیت های جنبش را کامل تر و آن را در قاعده گسترده تر کند, متضرر نخواهد شد. سمت فرود ضربه است که می تواند همسویی شکل ها و سطوح متفاوت نافرمانی را تضمین کند, بدون این که تفاوت های فراخوان های مشخص به نافرمانی های مشخص و پایه طبقاتی و اجتماعی طراحان آن را پوشیده دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6: بالاخره زمانی باید دریافت که بدون وجود یک توازن در عرصه تبلیغ, ترویج و سازمانگری و بدون تلفیق مثبت و کارا در کاربست عنصر نفی و اثبات و سلب و ایجاب در برخورد به دشمنان مردم و برخورد با دوستان مردد و همراهان موقتی مردم در جنبش اعتراضی, عملا نمی توان نقش درخور توجهی در شکل دادن به آرایش نیروهای سیاسی و یا حتی تاثیرگذاری بر نیروهای درون و پیرامون جنبش اعتراضی ایفا کرد. راهکارهایی که عملا شکل های کلیشه ای و ثابتی از برخورد نفی آمیز با نیروهای درون یا حاشیه جنبش اعتراضی را مطلق می کنند, بدون این که به یک پایه مادی واقعی طبقاتی حاضر در صحنه تکیه داشته باشند و یا حتی بدون این که توان و ظرفیت سازماندهی نیرویی را داشته باشند که قرار است در اثر افشاگری و فاش گویی و رونمایی از پیشینه و سوابق عملکردهای نیروهای دیگر درون جنبش از زیر نفوذ آنها آزاد شود, عملا به شقه کردن جنبش اعتراضی و پراکنده کردن نیروهای آن و انحراف توجه از آماج اصلی تعرض جنبش اعتراضی خدمت می کنند. فرجام تاکیدهای کلیشه ای و جدول ضربی برخاسته از اصول عام ایدئولوژیک بر برخورد سلبی به جای جمع بندی خونسردانه و موشکافانه عملکرد مستقیم نیروهای کنشگر دیگر در درون یا حاشیه جنبش اعتراضی به مثابه معیار عینی در تعیین سطح و شکل کنش در هر وضعیت مشخص, و نیز سرانجام تکیه صرف به افشاگری به جای رقابت واقعی و سازنده در عرصه سازماندهی در به میدان کشیدن پایه طبقاتی و اجتماعی خویش, طرد و انزوا از جنبش اعتراضی, فرصت سوزی و تقویت نیروهای دیگر و بازی با سرنوشت جنبش اعتراضی مردم و تبدیل "توهم" به موجود بالداری است که دائما از یک امامزاده به امامزاده دیگری پناه ببرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای این که جنبش عمومی اعتراضی در یک همه با هم مغشوش و مه آلود غرق نشود, شب و روز فریاد کشیدن علیه خطر یک همه با هم مه آلود آن هم در رسانه های اینترنتی و شب و روز هشدار دادن در این مورد یا از دار نقد آویختن نیروهای دیگر به نام وفاداری به حقیقت و غیره, ابدا کافی نیست. حقیقت بزرگ تر و حیاتی تر که حتی لحظه ای نباید فراموش کنیم و لحظه ای نباید اولویت آن را نادیده بگیریم و لحظه ای نباید نقش و جایگاه این اولویت در شکل دادن به زبان برخورد به نیروهای درون یا حاشیه جنبش اعتراضی را کمرنگ کنیم, کمک به سازماندهی آن نیروی طبقاتی است که فقط حضور مستقل اش در صحنه اعتراض می تواند چنین دورنمایی را واقعا و عملا خنثی کند . فقط با توجه کافی به این عرصه حیاتی است که ممکن است بتوان توازنی حداقلی میان سه بازوی تغییر دهنده تناسب قوای نیروهای سیاسی یعنی تبلیغ, ترویج و سازماندهی پدید آورد. همه راه کارهایی که به این تناسب و اهمیت حیاتی آن بی توجه اند, عملا کاری جز فضیلت سازی از ناتوانی ها و گسست های موجود از پایگان طبقاتی خویش و پرده پوشاندن بر آن از طریق مشغول داشتن خویش به بیل زدن زمین نرم "افشاگری" علیه دیگران صورت نمی دهند. با این روش ها ممکن است بتوان مدال "رادیکالیسم" به گردن آویخت, ولی مداخله واقعی در تناسب واقعی نیروهای حاضر در صحنه را همراه با چشم انداز نقش آفرینی در هدایت جنبش اعتراضی باید مقدمتا پشت یخ نوشت. ناگفته روشن است که اکتفا ورزی به ایفای نقش تلخ گویان و درشت گویانی مقهور سرنوشت, انطباقی با عمل و روش انقلابی ندارد و خدمتگزار استمرار جنبش انقلابی مردم ایران برعلیه دیکتاتوری نیست.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/221233417196964-5840092315404898273?l=maghale-noawaran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/feeds/5840092315404898273/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=221233417196964&amp;postID=5840092315404898273' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/5840092315404898273'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/5840092315404898273'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/2009/07/22-18.html' title=''/><author><name>parwin</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13158589886676006723</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964.post-5974652362344846997</id><published>2009-07-21T10:17:00.000-07:00</published><updated>2009-07-21T10:19:22.234-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span style="color:#000000;"&gt;مصاحبه رادیو سپهر با محمد رضا شالگونی&lt;br /&gt;رحیمی : در برنامه امروز (جمعه19 تیر ماه 1388 برابر با 10 ژوييه 2009 میلادی) طبق روال جمعه ها، به گفتگو می نشینیم با آقای محمدرضا شالگونی، از فعالین اپوزیسیون چپ خارج از کشور و از تحلیل گران برجسته مسائل ایران، منطقه و جهان. آقای شالگونی با درود به شما.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد رضا شالگونی: سلام عرض می کنم آقای رحیمی به شما و سلام عرض می کنم خدمت شنوندگان عزیز رادیو سپهر . در خدمتتان هستم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رحیمی: آقای شالگونی این روزها علاوه بر روزهای خاص پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و یک بار دیگر حمله به کوی دانشگاه، دهمین سالگرد هیجده تیر 1378 نیز است . یقیناً برای شما هم ایمیل های زیادی این روزها به ویژه از ایران میرسد. مطلب کوتاه و زیبائی در خیل ایمیل هائی که تا دیشب بدست من رسید وجود داشته اگر اجازه دهید با خواندن آن گفتگوی امروز را آغاز بکنیم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد رضا شالگونی: خواهش می کنم بفرمائید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رحیمی: نویسنده [ایمیل] که نمیدانم کیست نوشته: ”در روز 18 تیر خانه نشین نخواهیم بود. چون پدران ما ایران را در امتداد تاریخ دست بدست نکرده اند تا امروز دیکتاتور عظمت آن را به لجن بکشد. ما خوشرنگ و بو زعفران ها را در خراسان نکاشته ایم، ناب ترین گلاب ها را در قمصر تقطیر نکرده ایم، زیباترین قالیچه ها را در کاشان و تبریز و کردستان نبافته ایم، نخستین کتیبه حقوق بشر را به جهان عرضه نکرده ایم، نفت جنوب کشور را ملی نکرده ایم، در امتداد تاریخ افزون بر 8 سال اخیر با چنگ و دندان در برابر متجاوزین نجنگیده ایم؛ تا امروزه دیکتاتور خون ما را بر دستاوردهای ما بریزد و غرور ما را به بازیچه گیرد. ما می آئیم. چه اوباما قصد مذاکره با دیکتاتور را داشته باشد چه نداشته باشد. چه گروه صنعتی 8 سرکوب وحشیانه مردم ما را محکوم کند و چه نکند. ما نشان داده ایم که شایسته یک حکومت دیکتاتوری نیستیم و احمدی نژاد انتخاب ما نیست. نشان داده ایم که زنده ایم و نفس می کشیم. نشان داده ایم که میتوانیم با دنیا گفتگو کنیم و زبان بمب و گلوله زبان دیکتاتور است نه زبان ما. دنیا بر حقانیت ما صحه گذاشت و همچنان همدردی خود را با ما ابراز میدارد . این برای ما کافی است، بقیه ماجرا بر عهده ماست! ما سرنوشت خود را با دست خود رقم می زنیم و دیکتاتور را به زانو در می آوریم.” می خواستم تحلیل شما را از ملتی با این روحیه منطقی ، زیبا ، غرور آفرین و بپا خاسته در روزهای خاصی که در آن بسر می بریم بپرسم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد رضا شالگونی: واقعا ً قشنگ و زیباست. همانطور که ایشان گفته اند مردم ایران خودشان سرنوشت خودشان را بدست می گیرند و آنها هستند که تعیین می کنند کشور ما به کجا می رود . من فکر می کنم این بیداری بزرگی که شروع شده اینجا متوقف نخواهد شد . هر قدر هم سرکوب بشود ، هر قدر هم کشتار بشود ( از این بیشتر ها هم شده ) ولی نتیجه ای نداشته است. حالا یک اتفاقی كه افتاده عبارت از این است که نسل جوان ایران ( هفتاد درصد جمعیت ایران زیر سی سال هستند ) اینها خیلی هایشان اصلاً انقلاب بهمن 57 را ندیده اند . خیلی هایشان از سالهای اولیه انقلاب ، از سرکوب های بعد از 30 خرداد سال 60 تجربه مستقیم و حتی خبر هم ندارند. حالا دارند خودشان به چشم خودشان کشف می کنند که ولایت فقیه یک مصیبت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این انتخابات از طریق یک نمایش انتخاباتی جور شد و خود دستگاه ولایت فقیه سعی می کرد که بازی را داغ نگه دارد تا نشان بدهد که در ایران دمکراسی است . اعتراضات عمیق مردم ایران و آن توان انفجاری خشم مردم چه در هفته قبل از انتخابات و چه هفته های اخیر نشان داد که مردم از هر فرصتی، از هر اختلافی در درون طبقه حاکم برای بیان نارضایتی شان استفاده می کنند. نه از این مسئله که رئیس جمهور کی است یا کی نیست. [مردم] ولایت فقیه ( حکومتی که مال عهد بوق و یک جامعه شتر چرانی می تواند باشد) را برای امروز ایران اصلاً قابل تحمل نمی بینند. این ظرفیتی که در تظاهرات دیروز ( 18 تیر) نشان دادند با اینکه اینهمه سرکوب صورت گرفته و همه جا را قرق کرده بودند، علیرغم این، صدای خفه شده مردم از هر فرصتی که امکان داشته اند بیرون زده ، یک چیز خیلی روشنی را نشان می دهد. آن عبارت از این است که نارضایتی مردم از حکومت جمهوری اسلامی بسیار بسیار عمیق تر از آن چیزی است که خود آنها فکر می کردند و حتی خود اپوزیسیون جمهوری اسلامی و دنیا فکر می کرد . واقعیت این است که رژیم انتخابات را طوری چیده بود که احمدی نژاد علی القاعده بدون اشکالات بزرگ پیروز شود . منتها آن فرصتی که مردم بدست آوردند و این بازی را بهم زدند رژیم را وادار کرد که طرحشان را در واقع ببلعند و چهره وقیح ولایت فقیه را به نمایش بگذارند. اساساً انتخابات در جمهوری اسلامی دو نقش داشته. [ یکی ] وسیله ای بوده برای پوشاندن واقعیت ولایت فقیه که استبداد مطلقه است ( همانطور که خودشان در قانون اساسی شان هم می گویند ولایت مطلقه فقیه ). اگر سلطان ما قبل از مشروطیت مستبد بود( این را در تئوری می گویم و گرنه ما بعد از مشروطیت هم چنان کشور استبداد زده بودیم )، در واقع بعد از انقلاب 57 و تسلط جمهوری اسلامی بر کشور ما در تئوری هم ما با یک استبداد روبرو شده ایم که بازگشت به سالهای قبل از انقلاب مشروطیت بود. در آن شرایط سلطان در واقع ” ضل الله في الارض ” تلقی می شد یعنی سایه خدا در زمین .حالا ما با یک موجود دو پائی روبرو هستیم که خود را نماینده خدا تلقی می کند و حتی سایه نیست بلکه مستقیماً با خدا ارتباط دارد! مثلاً در نماز جمعه 29 خرداد وقتی آقای خامنه ای گریزی می زند به اما م زمان و آخرش گزارش می دهد به امام زمان و می گوید حرفی هم با آقا امام زمان دارم و ریا کارانه یک عده ای را به گریه وا میدارد و خودش بغض اش می گیرد یک معنا دارد . و آن عبارت از این است که او فکر می کند ،ادعا می کند که با کسانی ارتباط دارد . آیا اینکه کسی جائی هست یا نه ( البته از نظر من مسلم و روشن است که کسی جائی وجود ندارد )، آقائی که یک جائی ناظر بر جهان باشد وجود ندارد. از اولش هم وجود نداشت. تاریخ این ماجرا تاریخ یک حقه بازی هائی است که یک عالم مستندات وجود دارد در باره ي حقه بازی این پدیده. اگر چنین آقائی وجود می داشت یعنی آقای امام زمان، خامنه ای می خواهد بگوید که من با او ارتباط دارم . کاری که حتی خمینی نکرده بود . شاید هم نمی توانست در آن شرایط این کار را بکند . شاید هم یک مقدار بدبین بود به این چیزها . در هر حال وقتی موسوی نخست وزیر خمینی به این آقایان می گوید: خرافه گرائی و رمالی؛ وقتی که آدمی مثل کروبی از خرافه گرائی شکوه می کند ، پس ببینید که چه اتفاقاتی در این کشور اتفاق افتاده است . حال برگردم به آن حرفم که وظیفه انتخابات در کشور دو چیز بود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يك؛ پوشاندن چهره ولایت فقیه استبداد مطلقه است . در واقع یک نفر همه کاره است و متصل است به آسمان. این را باید به خورد مردم در قرن بیست و یکم و یا در اواخر قرن بیستم میدادند. بنابراین یک جمهوری درست کردند. چیزی که حالا حتی محسن کدیور آدمی که شاگرد منتظری بوده و خودش را از شاگرد شاگردان خمینی میدانست می گوید که اصلاً یک کلاهبرداری شده است. در واقع ولایت فقیه اول در ماجرای پیش نویس قانون اساسی نبود و حتی خمینی خودش هم این را تائید کرده بود . آنجا یک ساخت و پاختی شد و آن پیش نویس را کنار گذاشتند و ولایت فقیه را آوردند . در هر حال آن نکته ای که می گوید در 12 فروردین سال 58 آن رفراندوم را کردند که جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر. این دیگر فقط جمهوری اسلامی نیست بلکه جمهوری ولایت مطلقه فقیه است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدمی مثل محسن کدیور ملای معتقد و متدین كه خودش را مدام متعهد به فقه میداند ( کتابها و نوشته هایش را ببینید) وقتی این آدم چنین حرفی می زند تکلیف ما ” بندگان خدا” که به هیچ جا وصل نیستیم و با وحی هم مرتبط نیستیم روشن است که چه کلاه گشادی سر مردم گذاشته اند. وظیفه جمهوریت و انتخابات عبارت از این بود که آن ولی فقیه را آن کسی که حکومتش خصلت استبدادی دارد را بپوشاند . یعنی گویا مردم رای می دهند . نگاه کنید به قانون اساسی جمهوری اسلامی كه اساساً رده های مختلفی دارد ،[ببينيد] مرکز قدرت کجاست. اصلاً ریاست جمهوری هیچ چیزی نیست. [ریاست جمهوری ] یک عامل اجرائی است که بایستی به آن دستور بدهند و 8 جا هم به آن نظارت می کنند و اختیاراتش را محدود می کنند. یعنی یک رئیس جمهور منتخب در یک انتخابات کاملاً آزاد آزاد وجود داشته باشد – چنین چیزی اصلاً در نظام ولایت فقیه ناممکن است – رئیس جمهور اصلاً کاری نمی تواند بکند . هیچ کاری ممکن نیست بتواند انجام دهد. این یک طرف . دیده اید که برای اینکه داروی تلخ را به خورد آدم بدهند یک روکش شیرین به دورش می کشند . انتخابات در جمهوری اسلامی چنین چیزی است. این وظیفه اول انتخابات است که هی مردم را فرا بخوانند. و هر چه مردم بیشتر شرکت بکنند و هر چه بیشتر هیجانی بشوند که انتخابات واقعی است، آنقدر به نفع [رژيم] است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته دوم ؛ وظیفه ای که انتخابات در جمهوری اسلامی دارد. جمهوری اسلامی یک حکومتی بوده که از بطن یک انقلاب بر آمده.انقلابی که خفه اش کرده اند. در نتیجه توهم مردم ، نبود سازمانیابی مستقل توده ای ، دستگاه روحانیت سوار شد و از این قشنگ استفاده کرد. منتها نمی توانست بعضی چیزها را از بین ببرد . واقعیت این است که نفس مبارک انقلاب با خودش چیزهائی را آورده بود که جریان های مختلفی در داخل حکومت ماندند و نمی توانستند حذف بشوند . و خود دستگاه روحانیت شیعه هم اصلاً یک دستگاه چند مرکزی است. بنابراین جناح های مختلف در داخل حکومت جمهوری اسلامی یک واقعیت بوده است و یکی از وظایف انتخابات این بوده ( اینجا انتخابات یک مقداری جدی می شود ) که در سطح قوه مقننه ( واقعیت این است قوه مقننه اساسش در شورای نگهبان و باز هم در دست ولی فقیه است ) یا بهتر است اینجوری بگویم که مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری و بعداً هم شوراهای محلی ( که هر چه بیشتر غیر سیاسی و اخته اش کرده اند ) این انتخاب ها برای توزیع سهام جناح های مختلف و تنظیم رابطه آن با هم بوده است. آنجا یک انتخاباتی که بهر حال انتخاب شوندگان که انتخاب می شود و چطور انتخاب می شود مهم است . اداره این انتخابات برای جمهوری اسلامی مهم بود . من بارها در رادیو شما یاد آوری کرده ام که دیکتاتوری ولایت فقیه ، دیکتاتوری که ما تا کنون داشته ایم در 30 سال گذشته ایران با دیکتاتوری های کلاسیک جهان سوم فرق هائی دارد. یکی از آن فرق ها وجود همین جناح های درونی درون حکومت است و دعواهائی که بین آنها وجود دارد . وانتخابات از نظر آنها انتخاباتی است واقعی اما از لحاظ مردم نه . مردم وظیفه اشان این است که بروند در انتخابات شرکت کنند و شرکت کردن در انتخابات هم هیچ محدودیتی ندارد . حتی می شود سن رای دهندگان را هر چه پائین تر آورد تا اینکه تعداد بیشتر باشد . ولی آن جائی که کسانی انتخاب می شوند بایستی از فیلترهای مشخص بگذرند که خود اینها باشند . این [ سیستم ] کار میکرده اما از آنجا که خود این دینامیسم حرکت به جائی می رود که وقتی ولی فقیه آن دستگاهی که ولایت فقیه در راس آن است، جوهر آن و اداره کننده آن است هر چه بیشتر در جریان حرکت قدرتش بیشتر می شود . وقتی انقلاب فروکش می کند ، منابع مالی مختلف در دست ولایت مطلقه فقیه متمرکز می شود . وقتی خطر تهاجم خارجی بزرگ می شود ، یک نیروی مسلح قوی درست می شود، منابع مالی خیلی عظیمی در کنترل ولی فقیه قرار دارد ، همه اینها باعث می شود که دستگاه ولایت فقیه از آن چه که در قانون اساسی در تئوری است ، حتی در عمل از آن هم فراتر برود و جریان های دیگر را عملاً هیچ و پوچ می کند و جناح های دیگر را تحت کنترل در می آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این از مدتها پیش شروع شده بود . در واقع اولین جوانه آن موقعی شروع شد که دوم خرداد سال 76 اتفاق افتاد که در واقع می خواستند یک تقلبی بکنند که با شورش عمومی روبرو شدند و یک کاندیدایی را که از خودشان بود ولی مورد توجه و نظر دستگاه ولایت نبود و کس دیگری را می خواستند بیاورند ، آنجا قضیه بهم ریخت و هشت سال تمام اینها در یک جنگ و گریزی سعی کردند آن را مهار بکنند ، و در کنارش دستگاه های موازی درست کردند که آنها هدایت بکنند . در سال 84 که احمدی نژاد را آوردند می دانیم که یک نیروی عظیمی را درست کردند. در آن فاصله ایی که خاتمی رئیس جمهور بود ، داشتند دستگاههایشان را تجدید ساختار می کردند . یک دستگاهی را بنام بسیج درست کردند . این بسیج بنا بگفته خودشان بیش از پنج میلیون نفر است. حالا می گویند (طبق بعضی گزارش ها) حدود سیزده میلیون نفر می تواند باشد . نه اینکه همه این سیزده میلیون نفر نظامی هستند . نه! اینها درجات مختلف دارند . 375 هزار نفر از اینها مرتب آموزش نظامی ، امنیتی می بینند و دوره های ویژه طی می کنند و تحت کنترل نظامیان هستند و حقوق دریافت می کنند . خیلی از جوانان بیکاری را که مساعد تشخیص داده می شود و آدمهائی هم که خیلی موفق نبوده اند ( و بعضی ها هم که می گویند که احمدی نژاد مدافع تهیدستان است و تهیدستان به احمدی نژاد رای می دهند ) خیلی جاها همین بسیج را در واقع آورده اند و نانخور کرده اند و دورشان هم یک عده ای درست کرده اند . مثلاً از مدارس ابتدائی گرفته تا دانشگاهها بسیج دارد. اینها همه شان جاسوس رژیم نیستند ولی شبکه ای وسیع درست کرده اند که برای خودشان چیزهائی را تهیه بکنند و پایه ای را داشته باشند. در انتخابات 1384 دیدیم که به قول خودشان چطور با چراغ خاموش آمدند و در دور دوم انتخابات چطوری توانستند پیش بروند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رژیم دو تا بازوی مهم دارد؛ یکی باصطلاح مستضعفین است. و همیشه سعی کرده اند بین طبقات پائین جامعه شکاف ایجاد بکنند. همیشه سعی کرده اند طبقه کارگر و زحمتکشان ایران را نگذارند به یک هویت و به یک آگاهی مستمر دست پیدا بکنند . از طریق چه ؟ از طریق آن چیزی که موسوی می گفت : اقتصاد صدقه ایی. در واقع همان دنبال ماشین راه انداختن شان ، عریضه گرفتن ، انعام دادن ، نمیدانم هر کسی که وضعش خراب بود برایش چک می نویسند و برای فرزندش موتور سیکلت می خرند و از این قبیل چیزها . یک طرف همین مستضعف نمائی و طرف دیگر عبارت است از بزرگ کردن خطر تهاجم خارجی ، عمده کردن اینکه خطر وجود دارد .و بنابراین در برابر محاصره دشمن ما باید هوشیار باشیم . البته نه اینکه واقعیتی وجود نداشت البته اینها همدیگر را تقویت می کردند . بعد از 11 سپتامبر هم یک امکاناتی بوجود آمد که اینها را تقویت بکند و رژیم از اینها استقبال می کند . در واقع رژیم یک خطر خارجی درست می کند و از این طریق مدام نیروهایشان را بسیج می کنند وکشور را در یک حالت بسیج امنیتی نگه می دارند و از آن طریق نانشان را در تنور داغی که درست کرده اند بچسبانند . مسئله ای که وجود دارد جائی حتی اگر خطر خارجی فروکش بکند ، امکان اینکه خطری وجود ندارد یا اینکه تهاجمی قریب الوقوع به ایران وجود ندارد ، رژیم سعی می کند کاری بکند که حتماً یک تهاجمی ، چیزی در دهانها بیفتد .یادتان باشد که مثلاً قبل و بعد از همین انتخابات تمام تلاششان را کردند ماجرای انقلاب مخملی جا بزنند و بگویند که دیگران در واقع داشتند این کار را می کردند ما جلویشان را می گیریم و تحت این عنوان هم بیایند آن کودتای انتخاباتی شان را راه بیندازند . توجه داشتید که حتی بعد از انتخابات اعتراضات در ایران شروع شد اتحادیه اروپا سعی می کرد خیلی وارد ماجرا نشود . و حتی خاویر سولانا حرکت های اعتراضی مردم که شروع شده بود در یک مصاحبه ایی نظرش را راجع به ایران پرسیدند گفت: اینها مسائل داخلی است و سعی کرد طفره برود . حتی اوباما که سیاست دیگری در پیش گرفته ( نه اینکه با ایران کاری ندارند و نمی خواهند ایران را ببلعند .نه اصلاً چنین حرفهائی نیست. منتها سیاستشان اصلاً سیاست نئو کان ها و بوش نیست ) می بینید که در آنجا سعی می کردند ، هی فشار می آوردند به لابی اسرائیل که شما باید اعتراض بکنید می گفت که نه اینها مسائل داخلی است و زیاد مداخله نمی کرد و سعی می کرد در حد یک محکوم کردن اخلاقی باشد و از آن فراتر نگذاشت برود . در اینجا رژیم به یک چیزهائی احتیاج داشتند بایستی یک خطر خارجی می بود . بنابراین پای سفارت انگليس را راحت می شود پیش کشید . سفارت انگلیس که در ایران شهره آفاق است . همیشه مرکز توطئه بوده قبل از مشروطیت از دوره ناصرالدین شاه گرفته تا کنون . همیشه انگلیسی ها معروف به مداخله گری هستند معروف به امپریالیسم پیر و روباه پیر بودند . حالا چه بشود یا نشود آمدند چند نفر از کارمندان ایرانی سفارت را گرفتند . سفارت را محاصره کردند عین همان بازیهائی که سفارت گیری آمریکا راه انداخته بودند . منتها ایندفعه مواظب هستند که مبادا سفارت را بگیرند . چرا ؟ برای اینکه یک ماجرائی درست بکنند . مثلاً فیروزآبادی رئیس ستاد نیروهای مسلح گفت: اروپا حق ندارد در مسائل اتمی ایران طرف مذاکره باشد و ما حاضر نیستیم آنها را تحمل بکنیم . اولاً که تو چکاره هستی؟ و نیروهای مسلح از کی شده که سیاست خارجی را هدایت بکنند ؟ ولی اینها در سیاست خیلی روشن معنا دارد. از سفارت خانه یک کشور خارجی کسانی را می گیرید یا مثلاً در کانالهای ماهواره ای بی. بی. سی و صدای آمریکا و غیره اختلال ایجاد می کنید ، مثلاً ” رهبر” کشور می آید در نماز جمعه از کشور ”خبیث” انگلیس اسم می برد . معلوم است که نقشه ها را چیده اند تا یک خطر بزرگ را در مقابل مردم قرار بدهند که دوباره آن ماجرا حفظ بشود . از طرف دیگر هم دم گرفته اند که گویا مثلاً طرفداران موسوی همه شان از بالای شهر بودند و غیره و غیره … تا اینکه نشان بدهند مثلاً ما طرفدار مستضعفین هستیم و آنها طرفدار مستکبرین هستند . ضمناً بگویم این آقای موسوی همین بازی را در هشت سال دوره نخست وزیری اش داشت و واقعی تر از اینها هم داشت . واقعیت این است که اینها اگر صدقه پروری می کنند او یک سیستم لااقل کوپنی راه انداخته بود که بنفعی موثرتر کمک بکند [آنهم] در دوره جنگ که نفت بشكه ای 9 دلار بود نه 130 یا 140 دلار در دوره احمدی نژاد. که بعداً اینها آن [ پول نفت] را زدند به زخمهائی که داشتند و تمام ذخائر ارزی را بر باد دادند و خیلی هم افتخار می کنند که ما خیلی کارهای مهمی کرده ایم . بقول همین اصلاح طلبان سیصد میلیارد دلار پول زبان بسته نفت را در عرض سه سال خورده اند و معلوم نیست که چه اتفاقی افتاده است و همه اش هم بنام مستضعف پناهی است. ميخواهم اينرا بگويم كه اين دو سناريويي را كه ميبيند، رژيم هميشه ميخواهد اين دو تا بازو راداشته باشد: مستضعف پناهي و خطر خارجي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن حركتي كه مردم ايران شروع كرده اند و آن اتفاقاتي كه در خارج روي ميدهد (مخصوصاً با آمدن اوباما) بازي [رژيم] را بهم زده است. رژيم كسي را اجازه داده بود كانديداي رياست جمهوري بشود كه معرو ف است به ضديت با امپریالیسم. يعني مير حسين موسوي. تازه خيلي هم اصلاح طلاب داغ نبود و مستضعف پناه هم بود. [او] آمد يك حرف هايي هم زد كه بنظرم حرفهايش خيلي جاها يش معقول بود. نه اينكه از نظر مني كه طرفدار سوسياليسم و دمو كراسي هستم معقول بود؛ نه! در چهار چوب همان محدوده خودشان (جمهوري اسلامي) انتقادات معقولي بود. حرف درستي ميزد كه اينقدر تورم از كجاست؟ صدقه پروري يعني چه؟مال مردم را به خودشان بدهيد و اشتغال ايجاد كنيد. واردات را كم كنيد تا اقتصاد كشور روي پاي خود بايستد و از اين قبيل حرفها. اما حالا بازي بهم خورده است .از هر جهت جمهوري اسلامي بي آبرو شده است. و آن حسابي را هم كه كرده بودند كه مردم خاموش ميشوند درست از آب در نيامد. واقعيت اين است كه آنقدر توان و پتانسيل انفجاري نارضايي مردم ايران بالاست كه هيچكس پيش بيني نميكرد. ببينيد! در چند هفته گذشته رژيم عليرغم همه قتل و غارت هايي كه كردند نتوانستند كاملاً سركوب بكنند. بنا بر اين متكي بر اراده خود مردم، كاملاً روييده از خيابانها و كوچه هاي كشور خودمان يك چالش بزرگي براي رژيم بوجود آمده و قدرت هاي خارجي نيز تا حدود زياد و چشمگيري هم كنار وايستاده ا ند. تمام بازي بهم خورده است. بر ميگردم به حرف آن دوست عزيزي كه به شما ايميل كرده است. مردم ايران همدلي جهان را مي خواهند ولي نمي خواهند كسي بجايشان حرف بزند و نشان دادند كه خودشان چقدر توانمند هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رحيمي: هنوز رهبر هيچ كشوري كه بقول معروف سرش به تنش بيارزد انتخاب مجدد احمدي نژاد را به او تبريك نگفته [است]. اگر اين تبريك گفتن ها را نوعي رسميت بخشيدن يا بقولي مشروعيت بخشيدن به يك كانديد بر گزيده شده بدانيم و اگر اين اتفاق نيفتد چه تاثيري در روابط آينده كشورها و دولت احمدي نژاد خواهد گذاشت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد رضا شالگوني: من فكر ميكنم كه حالا هيچ اتفاقي هم نيفتد تا همين جا [رژيم] ضربه بزرگي خورده است.آنها اين انتخابات نمايشي را براه انداخته بودند. حتي توجه داشته باشيد كه مناظره هاي تلويزيوني را به هر حال دستگاه ولايت فقيه اگر اجازه نميداد اتفاق نمي افتاد. اينها [مناظره هاي تلويزيوني] را كه ديگران تحميل نكرده بودند. صدا و سيما در دست رهبر است و آنها نقشه اش را مي كشند و معلوم است كه تصادفي نبود. منتها بازي ها بهم خورد. تا همين جايي كه داريم صحبت ميكنيم و اين اتفاقاتي كه افتاده، جمهوري اسلامي در مقابل جهان بشدت ضعيف شده است. در اين هيچ ترديدي نيست. یک بار هم گفتم از قول یک نفر از طرفداران اسرائیل که آدم شریری است و من اصلاً نفرت دارم از نوشته هایش منتها حرف درستی مطرح کرده بود اینکه : در خاورمیانه کسی را که نتواند قلمرو خودش را کنترل کند نمی بخشند چون منطقه حساس است . حالا جمهوری اسلامی یک دفعه بمبی را که درست کرده بود و با آن بازی می کرد، در صورتش منفجر شد . و این جمهوری اسلامی را بی آبرو و بی حیثیت کرد و در سطح جهانی بی اعتبارش کرد. مهم نیست که دیگر رهبران جهان آن را می پذیرند یا نه، مردم ایران نمی پذیرند . این خیلی مسئله مهمی است . تظاهرات بعد و قبل را نمی گویم تظاهرات دوشنبه 25 خرداد را در نظر بگیرید . توجه داشته باشید که در آن راه پیمائی بنا به گفته قالیباف ( شهر دار تهران ) 3 میلیون نفر شرکت کردند . در حالیکه وزارت کشور اجازه نداده بود . توجه داشته باشید کسانی که در تظاهرات شرکت می کنند همینطوری به تظاهرات نمی روند . اگر به تظاهرات می روند باید بدانند که آیا امنیت است . آدمهائی که به تظاهرا ت می رفتند احتمال می دادند که درگیری صورت بگیرد چون اجازه داده نشده بود . منتها تحت پوشش اصلاح طلبان بود و تا حدی امنیت داشت ولی خطرات چشمگیری هم داشت . مردم به تظاهرات رفتند . سه میلیون نفر در یک شهر ده میلیونی شرکت کردند . در همان روز در 19 شهر بزرگ دیگر تظاهرات مشابهی اتفاق افتاد. این اتفاق کمی نبود. این رای مردم ایران جمهوری اسلامی را بی اعتبار کرده است . ما نباید منتظر این باشیم که دیگران آیا به احمدی نژاد تبریک می گویند یا نه ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برگردیم به اینکه دیگران تبریک می گویند یا نه . به نظر من جمهوری اسلامی کلاً یک کشور استثنائی است . عرق ناسیونالیستی را باید کنار گذاشت و خونسردانه تحلیل کرد . دومین ذخایر نفت و گاز جهان در ایران است . ایران وصل کننده دو تا کانون ذخائر بزرگ فسیلی جهان است: خلیج فارس و دریای خزر، منطقه آسیای میانه و خاور میانه . چنین کشورهائی [ با اهمیت ژئو پلیتیک] خیلی کم هستند .بعد جامعه پیشرفته دارند . در خاور میانه یکی از پیشرفته ترین جوامع مدنی است . ایران در حد ترکیه و مصر می شود مقایسه کرد و حتی از جهاتی از هر دو کشور به نظر من جلوتر است بنابراین [ ایران یک کشور استثنائی است ] چنین کشوری را در دراز مدت مخصوصاً که بازی های بزرگ در جریان است نمی شود نادیده گرفت . من فکر می کنم مذاکراتی خواهند کرد . اروپائی ها به ایران احتیاج دارند مخصوصاً برای اینکه آن انحصار روسیه را در انرژی فسیلی (مخصوصاً گاز) که اتحادیه اروپا وابستگی پیدا کرده اند ، به نحوي خنثی بکنند . برای اینکار به چنین چیزی [مذاکره] نیاز است . حتی اگر بخواهند از نفت و گاز منطقه خزر استفاده بکنند. ضمن اینکه تلاش می کنند که راه های دیگری از طریق پاکستان و افغانستان بوجود بیاورند ( آن دعواها را که می بینید ، جنگهائی که راه انداخته اند در منطقه ) مجبورند از اینجا استفاده بکنند بعلاوه طرح یکجانبه گرایانه ی آمریکا در دوره بوش در خاورمیانه شکست خورده است . جمهوری اسلامی نسبتاً تقویت شده است. نه اینکه قوی بوده نه ! در نتیجه شخم زدن کشورهای مسلمان نشین و برانگیخته شدن مسلمانان ، در واقع اساساً اسلام گرایی تقویت شد و امکان اینکه شیعه ها هم فعال بشوند بیشتر شده است . توجه داشته باشید که در کرانه های خلیج فارس 70 درصد جمعیت این منطقه که حساس ترین منطقه انرژی جهان است، شیعه هستند . فکر ش را بکنید که قسمت های خیلی حساس میدان های نفت در عربستان سعودی جمعیت بسیار بزرگ شیعه دارد . بحرین ، جنوب عراق را در نظر بگیرید اینها مناطق حساس هستند . بنابراین بازی های بزرگ ایجاب می کند که با ایران بازی بکنند. از یک طرف فشار می آورند و از طرف دیگر هم معاملاتی انجام میدهند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من فکر می کنم که رهبران جهان خیلی کاری برای ما نخواهند کرد . تصادفی نیست که آن طرح حمله کنار گذاشته شده است . و یا اگر بعضی وقتها هم آن را زنده می کند و جوبایدن می آید مسئله اسرائیل را زنده می کند بیشتر مترسک را نشان دادن برای ترساندن جمهوری اسلامی است. ولی واقعیت مسئله عبارت از این است که یک طرح و استراتژی دیگری اتخاذ کرده اند و در اینجا ضمن اینکه راههای دیگری برای خود می گشایند در مقابل چین و روسیه ولی در حین حال می خواهند با ایران هم یک امیتازاتی و بده و بستانهائی داشته باشند . بنابراین من فکر می کنم خیلی نباید امید داشت که رهبران جهان کاری بکنند ولی همانطور که شما می گوئید کسی جز چاوز عزیز ما به احمدی نژاد تبریک نگفته و متاسفانه این آدم دوست داشتنی که واقعاً در کشور خودش کارهای بزرگی می کند کار خیلی خرکی کرده است. شما چکار دارید؟ هر کس که جلوی امپریالیسم بایستد مگر خوب است ؟ یا ایران مگر چکار می تواند بکند ؟ شما [ چاوز] یک ملت بزرگ را با خودتان دشمن می کنید که در مقابل آمریکا چه کار بکنید ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همانطور که گفتید کسی از رهبران جهان به احمدی نژاد تبریک نگفته ولی از این مهمتر چند نفر از آخوندهای کله گنده به احمدی نژاد تبریک گفتند؟ این خیلی مسئله مهمی است . شکاف دردرون حکومت خیلی مسئله جدی است . مثلاً وقتی جوادی آملی چیزهائی می گوید . وقتی آدم دودوزه بازی مثل مکارم شیرازی که یک موقع در بساط شریعتمداری بوده و حالا در بساط خامنه ای است و می خواهد از همه جا استفاده بکند میانه را میگیرد که چیزی اتفاق نیفتد . اصلاً خود موضع گیری مکارم شیرازی خیلی مسئله مهمی است این نشاندهنده این است که اوضاع [ رژیم ] خیلی خراب است . جمهوری اسلامی بشدت ضعیف شده است . دستگاه ولایت بی آبرو شده است . احمدی نژاد معلوم شده است که یک دلقک بی هویتی است که اصلاً هیچ عددی نیست. مردم هم قبولش ندارند و برویش تف کرده اند . در چنین شرایطی است که رژیم مجبور است به سرنیزه متوسل بشوند . ولی به سر نیزه می شود تکیه کرد ولی روی آن نمی شود نشست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رحیمی : شنونده ای پرسیده اند که در تشکیلات سازمان راه کارگر تغییر و تحولاتی روی داده . از آنجا که بقول این شنونده به شما و نظرات شما اعتقاد دارد می خواستند از زبان شما بشنوند که چه اتفاقی افتاده است ؟ و آینده سازمان راه کارگر چه خواهد شد ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد رضا شالگونی : تغییر و تحولات اتفاق نیفتاده است، کلمه [تغییر و تحولات] دوست عزیز یک مقدار [قضیه را] کوچک کرده است، بلکه جدائی اتفاق افتاده است. در واقع دو گروه شده اند . متاسفانه این جدائی روي یک سری اختلافات برنامه ای و تشکیلاتی است. در روابط درونی خود سازمان ما یک عده ای با عده دیگری اختلافاتی داشته اند و ناگزیر شده اند که جدائی اتفاق بیفتد . در بیانیه هایشان آمده است و اجازه بدهید بیش از آن چه که در آن بیانیه آمده است وارد جزئیات شدن را در این اوضاع و احوال و خبرهای مهمی که در کشورمان است مناسب نمی دانم . در عین اینکه من عضو سازمان هستم و در یکی از این دعواها هستم ولی واقعیت این است که در آن طرفی ها هم دشمنی نمی بینم. آنها هم رفقای عزیز من هستند . متاسفانه امکان اینکه در یک تشکیلات فعالیت مفید انجام بدهند وجود نداشت و جدا شدند. فکر می کنم می شود بعدها اگر اسنادش را دیگران خواستند منتشر بکنند همه مطلع بشوند . ولی واقعیت این است که راه کارگر هر چه باشد هم این طرفی ها و هم آن طرفی ها اینطور ی نیست که یکطرف انقلاب باشد و یک طرف ضد انقلاب . این حرفها نیست. یک سلسله مناسبات و یک سلسله اختلافات برنامه ای و تشکیلاتی که در واقع عملاً اراده واحد تشکیلاتی را ناممکن می کرد . به این خاطر جدا شدند . من به خود حق نمی دهم به عنوان یک فرد در اینجا یکطرفه چیزهائی را که هنوز منتشر نشده را بگویم . این را مفید نمی بینم . البته حادثه خیلی مهمی نیست . بعضی وقتها ما چپها خیلی غلو می کنیم که مثلاً ما مرکز عالم هستیم .نه اینطور نیست اقیانوس بزرگ مردم در حرکت است و حالا اگر ما هم عُرضه داشته باشیم با آنها همراه می شویم و یا اگر نداشتیم کنار زده می شویم . همچین خبر مهمی نیست . البته ممکن است برای من و رفقای من مهم باشد ولی برای مردم ،برای طبقه کارگر ایران برای توده زحمتکش ایران که امروزشان را به فردا باهزار مصیبت بسر می برند خبر مهمی نیست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رحیمی: آقای شالگونی ، ببخشید که من این جسارت را می کنم آیا این نوع دعواهای خانوادگی از همین نوع دعواهای خانوادگی جمهوری اسلامی است ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد رضا شالگونی : واقعیت این است که ما خانواده هستیم . آنها [رژیم] اگر خانواده هستند نمیدانم. ولی ما خانواده هستیم. نه تنها با راه کارگریها، من با غیر راه کارگریها ، با چپها و حتی با آنهائیکه نظراتی مترقی دارند و می خواهند برای حاکمیت مردم مبارزه کنند حتی طرفدار سوسیالیسم هم نیستند ولی لااقل ضد کمونیسم و ضد سوسیالیسم نیستند و در واقع آزادی می خواهند من خود م را از یک خانواده می دانم . مخصوصا که با چپ ایران . چه چپی که در گذشته بود ه و چه چپی که دارد ظاهر می شود خود را صمیمانه از خانواده آنها می بینم و بعنوان یک عضو کوچک این خانواده افتخار کرده ام که این خانواده بیش از صد سال در ایران عمر دارد و منشاء بسیار چیزها ی مثبتی بوده است. البته اشتباهات بزرگی هم کرده و بعضی وقتها حتی در صفوف ما جنایاتی هم اتفاق افتاده . منتها اختلافات ما، اختلافات من درآوردی نیست. یک سلسله اختلاف مناسباتی ، یک سری اختلافات مربوط به بینش تشیکلاتی که سازمان چطور باید باشد . نظرات فردی که نظرات سازمانی چطور تنظیم شود و یک مقدار ش هم اختلافات برنامه ایی است . مثلاً در مورد سازماندهی طبقه کارگر، در مورد دولت و غیره و غیره …. من ترجیح میدهم در باره شان کم صحبت کنم. مخصوصاً در یک رادیو عمومی که در اختیار من وقتی می گذارد که من در باره مسائل جدی صحبت بکنم . البته نمی خواهم از مسئله طفره بروم منتها دوست دارم [ وقت رادیو] را بعنوان یک فرد چپ نه بعنوان یک پروپاگاند سازمانی ازش استفاده کنم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رحیمی : آقای شالگونی اجازه می دهید که سئوال کنم که شما جزو اقلیت هستید یا جزو اکثریت ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد رضا شالگونی : ظاهراً طرفی که من هستم ( همان سایت قدیمی راه کارگر ) اکثریت است . ولی آنطور اقلیت و اکثریت خاصی نیست . تقریباً نصف به نصف هستند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رحیمی: امیدوار م هر وقت که مایل بودید ما در خدمتتان هستیم اصولاً سازمان ها و احزاب خطابشان به مردم است …&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد رضا شالگونی : مسلم است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رحیمی : … و باید پشتیبانی مردم را داشته باشند چه بهتر به روشنی تمام بامردم هم برخورد بکنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد رضا شالگونی : حتماً ! حتماً باید نظراتشان را هم بگویند . نظراتشان هم چیزی نیست که پنهان بمانند . واقعیت این است که یک به یک بیان می شود و مردم هم در جریان مسائل و تعقیب حوادث که کجا ها کی چی هست . و خیلی روشن می شود که چه می گویند و چه نمی گویند و تفاوت هایشان چه است . امیدوار هستم که خیلی دوستانه و رفیقانه پیش برود و دعوا از این بیشتر نشود . در بعضی انشعابها و جدایی ها چیزهای تلخی روی داده امیدوارم که مال ما آنطوری نشود و یا از آنها تلخ تر نشود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رحیمی : بسیار سپاسگزار آقای شالگونی از شرکتتان در برنامه این هفته و بامید گفتگو در هفته آینده .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد رضاشالگونی : زنده باشید و تشکر می کنم از شما و خداحافظی می کنم از شنوندگان عزیز رادیو سپهر. &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/221233417196964-5974652362344846997?l=maghale-noawaran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/feeds/5974652362344846997/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=221233417196964&amp;postID=5974652362344846997' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/5974652362344846997'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/5974652362344846997'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/2009/07/19-1388-10-2009.html' title=''/><author><name>parwin</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13158589886676006723</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964.post-6214335813107974863</id><published>2009-07-08T07:53:00.000-07:00</published><updated>2009-07-08T07:54:44.205-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: center; color: rgb(204, 0, 0);" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;اعلامیه ی هیئت   اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: center; color: rgb(204, 0, 0);" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: center; color: rgb(204, 0, 0);" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 153, 102);" lang="FA"&gt;به مناسبت سالگرد &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(51, 153, 102);"&gt;١٨&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 153, 102);" lang="FA"&gt;تیر&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: center; color: rgb(204, 0, 0);" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: center; color: rgb(204, 0, 0);" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;١٨&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;تیر، روخانه ای که به   دریا پیوست&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;ده سال پیش، در روزهای ١٨ تا 23 تیرماه &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;١٣٧٨&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;، جنبش   دانشجویی و جوانان کشور، در اعتراض به طرح های سرکوب گرانه   رژیم و حملات لباس شخصی ها و بسیجی های  تحت   فرمان ولی فقیه به کوی دانشگاه، جنبش اعتراضی گسترده   ای سازمان دادند که فریاد  مرگ بر استبدادش تهران و ایران را   لرزاند.  جنبش ١٨ تیر، هر چند در ابتدا در اعتراض به بسته شدن   روزنامه "سلام" که طرح سعید امامی در مورد لایحه   مطبوعات را افشا کرده بود، شروع شد، اما خیلی زود جوهر آزادی و   برابری طلبانه و ضد استبدادی خود را نشان داد. تظاهرات ده ها هزار   نفری در تهران، و فریادهای آزادی خواهانه ی   دانشجویان و جوانان و مردمی که به آن ها  پیوسته بودند، نشان   داد که مردم از استبداد دینی ولایت فقیه به تنگ آمده اند.   گسترش اعتراضات آزادی خواهانه  که یک هفته ادامه داشت، دستگاه   ولایت را بشدت نگران ساخته بود. هفت تن از فرماندهان سپاه به نزد   ولی فقیه رفتند و فرمان سرکوب را دریافت کردند. از آن پس   این حرکت آزادی خواهانه با خشونت بی نظیری سرکوب   شد. اصلاح طلبانی که با این حرکت همسو شده بودند، بویژه در   زمانی که قدرت اجرایی را نیز در اختیار داشتند،   از حرکت کناره گرفتند و راه برای قلع و قمع جنبش اعتراضی هموار شد.   سرکوب گران که فکر می کردند با سرکوب ١٨ تیر، خود را   "بیمه" کرده اند،  از عمق خشم و نفرت مردم که همچون   آتشفانی خاموش در جریان بود بی خبربودند. آن ها  نمی   دانستند که رودخانه آزادی خواهی و عدالت طلبی ١٨   تیر، دیر یا زود به دریای جنبش توده ای   خواهد پیوست.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;ده سال بعد، در ١٨ تیرماه &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;١٣٨٨&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;، در شرایطی   به استقبال سالگرد آن حرکت با شکوه می رویم که جنبش آزادی  و   برابری طلبانه مردم، گام های بلندی به جلو برداشته است.   تظاهرات میلیونی مردم از &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;٢٣&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt; تا &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;٣٠&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt; خرداد ماه &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;٨٨&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;، با خواست ابطال انتخابات و شعارهای   گوناگون از جمله مرگ بر دیکتاتور،  برای آزادی، برای   برابر حقوقی زنان با مردان، برای حق رأی آزاد، همگانی و   مخفی،  برای پایان حکومت دروغ و تزویر و تقلب،   برای نفی استبداد دینی و برای پایان دادن   به حکومت کودتا، ارکان استبداد دینی ولایت فقیه را   لرزانده است.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt; این بار، اما حرکت اعتراضی ، تنها به دانشجویان و   جوانان محدود نبود؛  آن ها به دریای خروشان مردم پیوسته بودند   و پیوند سرورانگیزی از جنبش های کارگران، زحتمکشان،   زنان، جوانان و دانشجویان و خلق های تحت ستم را به نمایش   گذاشتند؛&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt; این بار، جنبش اعتراضی به تهران محدود نبود، این   جنبش، تمامی شهرهای بزرگ و تأثیر گذار در چهارگوشه   ایران را در بر گرفته بود؛ و ایرانیان مهاجر و آواره و ساکن   خارج از ایران را نیز با خود همراه داشت؛&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt; این بار حرکت آزادی خواهانه، تنها به تظاهرات در   روزهای معینی خلاصه نمی شد، حتی شب ها نیز بر   بام خانه های شهرهای گوناگون، فریاد   میلیونی" الله اکبر" و " مرگ بر   دیکتاتور" تاریکی "شب" را می شکافت؛&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;این بار حرکت شکوهمند ، در سکوت و انزوا به خاک و خون کشیده   نشد، پیام این حرکت، علیرغم سانسور تمام عیار دولت   کودتا،  جهان را در برگرفت. خبر این خیزش ، برای یک   هفته در صدر اخبار رسانه های جهان بود و همبستگی و همدلی   افکارعمومی مترقی در سطح جهان را با خود همراه ساخت. &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;این بار خیزش مردمی، آن چنان زمین استبداد را   شخم زد که حتی بخشی از وفاداران نظام اسلامی، نیز   دریافتند که چنگک های استبداد ولایتی حتی آن ها   را نیز دارد خفه می کند و در مقابل آن ایستادند؛&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;و این بار، جنبش اعتراضی، تنها رودخانه ای نبود که   سپاه استبداد  و بسیج جاهلان بتوانند در مقابلش سد سرکوب بر پا کنند.   این بار، دریا به حرکت در آمده بود." دریا عظیم،   دریا صبور، دریا شکوه   حوصله ی خشم، دریا هماره مادر   طوفان" &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;امسال، در دهمین سالگرد حرکت با شکوه ١٨ تیر،   در گرامی داشت آن، می بایست دستآوردهای جنبش   مردمی را پاس داشت. می توان از هر شکل و امکانی که موجود هست   و از همه ابتکارات ممکن و مؤثر به اعتراضات توده ای اخیر ادامه داد.   حال که دولت کودتا از ترس برگزاری گرامی داشت مراسم ١٨   تیر، به بهانه ی هجوم "خس و خاشاک"، تمامی ادارات،   شرکت ها و خوابگاه های دانشجویی را تعطیل کرده است،   باید به ابتکارات جدیدی دست زد. حال که دانشجویان به   خانه ها و شهرهایشان فرستاده شده اند، می توان به همراه جوانان و   مردمی که نشان دادند نمی خواهند زیر بار زور زندگی   کنند، از تمامی اشکال اعتراضی، هم چون اعتصاب، تحصن، گردهم   آیی ها به بهانه های گوناگون و یا دادن شعار در شب ها استفاده   کرد و سالگرد ١٨ تیر را گرامی داشت. نباید اجازه   داد دولت کودتا تصور کند که با در پیش گرفتن سیاست ارعاب می   تواند دریا را از تلاطم باز دارد.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: left;" align="right"&gt;&lt;span  lang="FA" style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: center;" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="color: rgb(153, 51, 102);" lang="FA"&gt;گرامی   باد &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(153, 51, 102);"&gt;١٨&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="color: rgb(153, 51, 102);" lang="FA"&gt;   تیر، روز خیزش شکوهمند جنبش دانشجویی&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: center;" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="color: rgb(153, 51, 102);" lang="FA"&gt;پیروز   باد رزم پر شکوه مردمی&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: center;" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="color: rgb(153, 51, 102);" lang="FA"&gt;زنده باد آزادی&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: center;" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="color: rgb(153, 51, 102);" lang="FA"&gt;زنده باد   سوسیالیسم&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: center;" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="color: rgb(153, 51, 102);" lang="FA"&gt;مرگ بر   جمهوری اسلامی&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: center;" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="color: rgb(153, 51, 102);" lang="FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-left: 7pt; text-align: center;" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;هیئت   اجرائی سازمان کارگران انقلابی (راه کارگر)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;١٨&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;   تیرماه &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;١٣٨٨&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt; ـ &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;٩&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt; ژوئیه &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/221233417196964-6214335813107974863?l=maghale-noawaran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/feeds/6214335813107974863/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=221233417196964&amp;postID=6214335813107974863' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/6214335813107974863'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/6214335813107974863'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/2009/07/23.html' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964.post-3142211446896915802</id><published>2009-07-08T07:43:00.001-07:00</published><updated>2009-07-08T07:44:57.873-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl"&gt;&lt;span dir="ltr" style=";font-family:Tahoma;font-size:13;"  &gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="ltr" style="text-align: center; direction: ltr; unicode-bidi: embed; color: rgb(204, 0, 0);" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;اطلاعیه  هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی   ایران (راه کارگر)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="ltr" style="text-align: center; direction: ltr; unicode-bidi: embed; color: rgb(204, 0, 0);" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در باره پایان فعالیت های مشترک تشکیلاتی&lt;/span&gt;   &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="" lang="SV"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;از پی سال ها بحث نظری درون تشکیلاتی   که در مواردی* خصلت علنی نیز یافته   است و  به دنبال فرا روئیدن اختلافات تشکیلاتی( اختلاف دربینش   تشکیلاتی و اصول حاکم برمناسبات تشکیلاتی) به اختلافات سیاسی   و برنامه ای با بخشی از رفقای سازمان، گرایشات   فکری ـ تشکیلاتی شکل گرفته  تری در سازمان ما بوجود   آمد.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;این گرایشات، در جریان فعالیت   مشترک تشکیلاتی در چند سال اخیر، این جا و آن جا به   تعابیر گوناگونی از نحوه سازماندهی فعالیت تشکیلات و اصول حاکم بر   مناسبات تشکیلاتی، منتهی   شدند. در این رابطه درک از رابطه فرد با تشکیلات، جایگاه نظر   فردی نا هم خوان یا مخالف با نظر تشکیلاتی، نقش ستون دیدگاه   در سایت سازمان، نحوه ی تنظیم رابطه اقلیت و اکثریت،   یا ضرورت وجودی چنین رابطه ای، به شکل برجسته تری   دو درک از تحزب و بنابراین اساسنامه سازمانی را در برابر هم قرار   داد. این گرایشات، در روند گسترش خود ، بیش از آن که تقویت   کننده توان مبارزاتی سازمان باشد، به خنثی کردن نیروی   تشکیلات در بحث های بی فرجام، انجامید. وضعیتی   که سال پیش و قبل از کنگره سیزدهم سازمان خصلت   بحرانی یافته و به فلج شدن فعالیت های تشکیلاتی   منجر شد.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="" lang="EN-US"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt; کنگره سیزدهم   سازمان، مب&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;احث مورد   اختلاف را به دقت مورد بررسی قرار داد و بر تداوم فعالیت های   تشکیلاتی بر پایه اساسنامه و مصوبات تاکنونی سازمان، بر   تمایز میان نظرات فردی نا هم خوان و مخالف با نظرات مصوب تشکیلاتی   و تداوم  ستون دیدگاه و تبعیت اقلیت از اکثریت، تاکید    ورزید. تلاش کنگره سیزدهم بر آن بود تا نقطه پایانی بر   بن بست فعالیت تشکیلاتی نهاده و بر پایه قواعد روشن و   مناسبات تعریف شده و رفیقانه، به گسترش فعالیت های سیاسی   و تشکیلاتی یاری رساند.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;با کمال تاسف در چند ماه اخیر، بخشی   از اعضای سازمان با زیر پا گذاشتن مصوبات کنگره سیزدهم، به   نقض آشکار آن مصوبات پرداخته و فضای مناسباتی ماقبل کنگره سیزدهم   را به شکل همه جانبه  و عمیق تری احیاء کردند که وارد شدن   درشرح تفصیلی آن را مفید نمی دانیم. متاسفانه   اکثریت کمیته مرکزی نیز با عدول از وظائفی که   کنگره سیزدهم به آنها به مثابه ارگان مرکزی محول کرده بود، با این   بخش از اعضاء  همراه شدند. رفقائی که این فضا را باز آفریده    و یا با آن همراه شدند، همگی از نقطه نظرات تاکتیکی  و   برنامه ای یکسانی برخوردار نیستند اما از طریق   عملکرد خود و عدم پای بندی به قرارهای کنگره های سازمانی   و بویژه کنگره سیزدهم  تداوم فعالیت مشترک تشکیلاتی   را ناممکن کردند.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;چنین وضعیتی با از بین بردن   پایه های اعتماد در مناسبات سازمانی و زیر پاگذاشتن   مصوبات کنگره ها ، به ویژه در شرایطی که جنبش انقلابی بیش   از همیشه به فعالیت مؤثر و هدفمند سیاسی احتیاج   دارد، امری نبود که  بتوان به آن ادامه داد. از این رو پس از چندین    ماه بحث فشرده و پیشنهادات ارائه شده از سوی ما برای حل بحران   که بی جواب ماند به این نتیجه  رسیدیم که به فعالیت   مشترک تشکیلاتی پایان دهیم.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;ما  اعضای سازمان &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;که خود را پای بند برنامه، اساسنامه و   مصوبات تاکنونی سازمان می دانیم  تا   برگزاری کنگره چهاردهم از میان خود یک هئیت اجرائی   انتخاب کرده ایم که فعالیت های مان را درچهارچوب مصوبات   تاکنونی سازمان هدایت کرده و مواضع&lt;u&gt;   &lt;/u&gt;مان را  از طریق سایت ، نشریه،  اعلامیه ها و اطلاعیه   های سازمان، با امضای هیئت اجرائی، منتشرسازد.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="ltr" style="margin-right: 14pt; text-align: center; direction: ltr; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;هیئت اجرائی سازمان کارگران   انقلابی (راه کارگر)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="ltr" style="margin-right: 14pt; text-align: center; direction: ltr; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;15 تیرماه 1388ـ 6 ژوئیه 2009&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="ltr" style="text-align: right; direction: ltr; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="ltr" style="text-align: right; direction: ltr; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;----------------------------------------------------------------------------------------&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p class="MsoNormal" dir="ltr" style="text-align: right; direction: ltr; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:100%;"&gt;*- &lt;b&gt;برای   نمونه مراجعه شود به &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;"&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"&gt;ستون مباحثات درباره سازمان و تشکل یابی&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;" درسایت سازمان &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;          &lt;p class="MsoNormal" dir="ltr" style="text-align: center; direction: ltr; unicode-bidi: embed;" align="center"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);font-size:100%;" dir="rtl" &gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);font-size:100%;" dir="rtl" &gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/221233417196964-3142211446896915802?l=maghale-noawaran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/feeds/3142211446896915802/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=221233417196964&amp;postID=3142211446896915802' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/3142211446896915802'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/3142211446896915802'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964.post-7328548110169400430</id><published>2009-06-20T23:44:00.000-07:00</published><updated>2009-06-20T23:45:09.876-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;مرحله سرنوشت ساز جنبش اعتراضی مردم آغاز شده است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;محمدرضا شاگونی &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="EN-GB"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;سخنان خامنه ای در خطبه های نماز جمعه بی تردید اعلام جنگی بود علیه جنبش اعتراضی مردم و نیز هشداری بود به اصلاح طلبان حکومتی تا به فتوای ولی فقیه گردن بگذارند. معلوم نیست که آیا موسوی و کروبی دستور او را خواهند پذیرفت یا نه ؛ اما روشن است که از این پس جنبش اعتراضی مردم ناگزیر خواهد بود در شرایطی کاملاً متفاوت ادامه یابد. پس سؤال کلیدی لحظه کنونی این است که آیا اعتراضات توده ای می تواند در صورت کنار کشیدن اصلاح طلبان حکومتی و زیر سرکوب خشن نیروهای نظامی و امنیتی رژیم ادامه یابد؟ مسلم است که هم کنار کشیدن اصلاح طلبان و هم سرکوب خشنی که تدارک دیده می شود ، شرایط ادامه جنبش اعتراضی را دشوارتر خواهد ساخت و احتمالاً دامنه توده ای آن را ، دست کم برای یک دوره ، کاهش خواهد داد. اما این جنبش با وجود همه دشواری های پیش رو می تواند ادامه پیدا کند و حتی گسترش یابد. همه چیز بستگی به این دارد که سازمان دهندگان جنبش از لحظه کنونی رویارویی درک درستی داشته باشند. به نظر من ویژگی های اصلی لحظه کنونی چنین است:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;یک&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt; – تداوم اعتراض توده ای و تقریباً سراسری مردم در تمام شش روز هفته ای که گذشت ، نشان داد که توان گسترش مقاومت مردمی در مقابل کودتای ولی فقیه بسیار فراتر از آن است که برای طراحان کودتا یا حتی مخالفان رژیم قابل پیش بینی بود. بی تردید جنبش اعتراضی توده ای با چنین توان و دامنه ای در تمام دوره موجودیت جمهوری اسلامی سابقه نداشته است. گرچه شعارهای تاکنونی جنبش محدود بوده اند ، اما این انفجار عظیم نارضایی توده ای نشان میدهد که منبع آن را نه صرفاً در اعتراض به کودتای انتخاباتی ، بلکه در خشم فرو خورده و انباشته شده مردم از بی حقی عمومی ، فلاکت تحمل ناپذیر توده ای و بسته شدن افق های امید به بهبود شرایط مادی و معنوی زندگی مردم در زیر سلطه نظام سیاسی حاکم باید جستجو کرد. بنابراین ، تردید در توان تداوم و گسترش جنبش نابخشودنی است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;دو&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt; – باید بپذیریم که جنبش اعتراضی تا اینجا زیر&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پرچم اصلاح طلبی پیش رفته است. اما دستگیری بیش از ۵٠٠ نفر از چهره های شناخته شده اصلاح طلبی در روزهای اخیر و مختل سازی شبکه های ارتباطی جنبش اعتراضی نشان می دهد که طرح دستگاه ولایت برای مقابله با جنبش این است که به جای تمرکز روی سرکوبِ مستقیم اقدامات جمعی مردم ، روی بالا بردن "هزینه بسیج" متمرکز شود. این تاکتیکِ سرکوب درعین حال که می تواند دستِ سازمان گران برخاسته از متن همین حرکت های اخیر ( و طبعاً در پیوندی بی واسطه تر و فشرده تر با توده مردم ) را برای ادامه حرکت باز کند و شرایط لازم برای رادیکالیزه شدن خواست های جنبش را فراهم بیاورد ، ولی می تواند پراکندگی و نا هم آهنگی در صفوف جنبش را نیز افزایش بدهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;سه&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt; – دستگاه ولایت فقط با شورش توده ای مردم علیه کودتای انتخاباتی روبرو نیست ، بلکه ناگزیر است به جراحی بزرگ و احتمالاً بی سابقه ای در درون خودِ حکومت نیز دست بزند. سخنان خامنه ای در نماز جمعه ، مخصوصاً در اشاره به اختلافاتش با رفسنجانی ، جای تردیدی باقی نمی گذارد که این جراحی بسیار فراتر از چیدن بال و پر اصلاح طلبان خواهد بود ، و ممکن است به تصفیه های بزرگ حتی در رده های بالای روحانیت بیانجامد. شکافی چنین گسترده در صفوف حکومت کنندگان ، مهمتر از آن است که بر شرایط تداوم جنبش توده ای بی اثر باشد. مسلم است که دستگاه ولایت می کوشد از همزمانی سرکوب مردم و سرکوب مخالفان درون حکومت اجتناب کند. تصادفی نبود که خامنه ای در سخنان خود از رفسنجانی و موسوی و کروبی به ستایش پرداخت و سعی کرد حساب آنها را از دیگران جدا کند. اما معلوم نیست آنها در این عایق بندی میان دو جبهه رویارویی موفق شوند ، زیرا پیوند این دو رویارویی از عناصر بنیادی بحران کنونی است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;با توجه به ویژگی های یاد شده لحظه کنونی ، تداوم و گسترش جنبش اعتراضی توده ای بستگی به این دارد که:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;اولاً&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt; – با تلاش آگاهانه و هوشیارانه سازمان گران حرکت های اعتراضی مردم ، از کشیده شدن به هر نوع اقدام خشونت آمیز اجتناب شود. اکنون بهترین شرایط برای سازماندهی یک موج نافرمانی مدنی توده ای و سراسری در ایران وجود دارد. نا فرمانی مدنی به هیچ وجه به معنای دست روی دست گذاشتن و تن دادن به شرایط دیکته شده از طرف دستگاه ولایت نیست ، برعکس یک شیوه مبارزه کاملاً تهاجمی است برای درهم شکستن باید ها و نبایدهای زورگویانه حکومت کنندگان. شیوه ای است که می کوشد با تکیه بر برتری عددی نیروی مردم در کل خط رویارویی با حکومت ، برتری سازمانی ، تکنیکی و ارتباطی نیروهای سرکوب را تضعیف کند و مخصوصاً نیروی آتش آن را از کار بیندازد. وظیفه اخص نا فرمانی مدنی از بین بردن ترس از قدرت سرکوب حکومت در میان مردم است. نافرمانی مدنی با اقدامات ظاهراً کوچکی شروع می شود که همه توان انجام شان را داشته باشند و همه بتوانند به صورتی فرسایشی آنها را انجام بدهند ، نه تنها در تظاهرات اعتراضی ، بلکه همچنین در متن زندگی روزمره. نافرمانی مدنی شیوه ای است برای پائین آوردن&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هزینه سرانه مشارکت در جنبش اعتراضی تا حدی که مبارزه علیه جباریت و زور گویی را برای شمار هر چه وسیع تری از شهروندان عادی کشور امکان پذیر سازد. فراموش نباید کرد که همه حاضر نیستند برای مبارزه با استبداد و زورگویی بمیرند یا به زندان بروند و شکنجه ببینند. اما اگر بتوانیم هزینه سرانه مبارزه را تا حد تحمل همگان پائین بیاوریم تا جنبش بتواند دامنه واقعاً توده ای پیدا بکند ، دستگاه ولایت با نیروی عظیمی روبرو خواهد شد که در مقابله با آن سرکوب نمی تواند کارساز باشد. نافرمانی مدنی بر این اصل بسیار ساده و بدیهی تکیه می کند که همه را نمی توان کشت ، همه را نمی توان به زندان برد و همه را نمی توان به سکوت و اطاعت واداشت. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;ثانیاً&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt; – بپذیریم که شعار محوری جنبش اعتراضی کنونی هنوز همچنان "ابطال انتخابات" است. تردیدی نباید داشت که این شعار اصلاح طلبی است ؛ تردیدی نباید داشت که انتخابات در جمهوری اسلامی پوششی است برای قابل تحمل کردن استبداد مطلقه فقیه ؛ تردیدی نباید داشت که حتی آزادترین انتخابات در جمهوری اسلامی به خودی خود نمی تواند راه به جایی ببرد. اما فراموش نباید بکنیم که این جنبش اعتراضی بزرگی که در مقیاس توده ای در سراسر ایران جریان دارد ، با خواست "ابطال انتخابات" شکل گرفته و هنوز هم با این خواست می تواند دامنه توده ای خود را حفظ کند. فراموش نباید بکنیم که شعارها و تاکتیک های جنبش توده ای را نمی توان دلبخواهی و بی توجه به تمایل ، آگاهی و آمادگی توده شرکت کنندگان در آن تعیین کرد یا تغییر داد. در لحظه کنونی مهم ترین وظیفه همه آنانی که برای توانمندی مردم می جنگند این است که نگذارند دامنه توده ای جنبش اعتراضی نقداً موجود کاهش یابد. از این طریق است که می تواند به خواست های بزرگ و کاملاً انقلابی دست یافت. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;ثالثاً&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt; – شکاف در میان حکومت کنندگان هنوز هم بزرگ ترین فرصت برای تداوم ، گسترش و بالا رفتن آگاهی سیاسی و کیفیت تشکیلاتی و ارتباطی جنبش اعتراضی توده ای است. بنابراین رهبری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اصلاح طلبان براین جنبش هنوز هم ضرورتاً نقطه ضعف آن نیست. تنها با تداوم توده ای جنبش است که نیروهای انقلابی می توانند رهبری آن را به دست بگیرند. فراموش نباید کرد که خودِ تداوم همین جنبش توده ای بزرگ ترین تکیه گاه نیروهای انقلابی است. ادامه توده ای جنبش مخصوصاً در مرحله کنونی ، خواه نا خواه اصلاح طلبی و اصلاح طلبان را از رهبری آن کنار خواهد زد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt;                                            &lt;/span&gt;محمد رضا شالگونی – ۲۹ خرداد ۱۳۸۸&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/221233417196964-7328548110169400430?l=maghale-noawaran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/feeds/7328548110169400430/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=221233417196964&amp;postID=7328548110169400430' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/7328548110169400430'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/7328548110169400430'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/2009/06/blog-post_20.html' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964.post-3950264603233086614</id><published>2009-06-18T11:47:00.001-07:00</published><updated>2009-06-18T11:47:32.192-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;h2&gt;جای چپ در صف مقدم جنبش اعتراضی مردم است! محمد رضا شالگونی&lt;/h2&gt;         &lt;p&gt; محمد رضا شالگونی – ۲۵ خرداد ۱۳۸۸&lt;/p&gt; در اعتراض به کودتای انتخاباتی دستگاه ولایت ، مردم در مقیاس توده ای به مقاومت برخاسته اند. و گسترش انکار ناپذیر این جنبش اعتراضی در اکثر شهرهای بزرگ و متوسط ایران دارد صحنه سیاسی کشور را به سرعت تغییر می دهد. صرف نظر از هر موضعی که در باره درستی یا نادرستی شرکت در انتخابات داشته ایم ، به نظر من چند نکته مهم را نباید نادیده گرفت:&lt;br /&gt;یک – اکثریت بزرگ صاحبان رأی در انتخابات شرکت کردند و از موضع مخالفت با وضع موجود هم شرکت کردند. به عبارت دیگر رأی آنها رأی اعتراضی بود. رأی اعتراضی همه جا و حتی در دموکراسی های جا افتاده غربی ، پدیده شناخته شده ای است. رأی اعتراضی ضرورتاً انقلابی ( یعنی علیه کل نظام سیاسی حاکم ) یا حتی مترقی نیست ، ولی قطعاً علیه کسانی است که حکومت را در دست دارند یا مردم آنها را مسبب بدتر شدن حال و روز خودشان می دانند. اما در رژیم های دیکتاتوری ، رأی اعتراضی حتی هنگامی که با خوشبینی ساده لوحانه نسبت به کلیت رژیم حاکم همراه است ، معمولاً ظرفیت انقلابی دارد. زیرا می تواند رشته های حکومت کنندگان را پنبه کند و مردم را با افق های سیاسی گسترده تر و امکانات لازم برای پیکارهای آگاهانه تر آشنا سازد. اکثریت بزرگ شرکت کنندگان در انتخابات ۲۲ خرداد ، در آغاز شاید در پی سرنگونی نظام نبودند ، اما خواست های دموکراتیک و کاملاً برحقی دارند که دست یابی به آنها در جمهوری اسلامی از محالات است ؛ شاید آنها امید ساده لوحانه ای به برآورده شدن خواست های شان در جمهوری اسلامی داشتند ، اما از سر استیصال به دم دست ترین و نقد ترین وسیله اعتراض روی آورده بودند ؛ ممکن است آنها هنوز هم به موسوی ها و کروبی ها و خاتمی ها خوشبین باشند ، اما اعتراض و ایستادگی خودشان ، به ویژه هنگامی که دامنه توده ای پیدا می کند ، می تواند معجزه ها بیآفریند.&lt;br /&gt;دو – گسترش حرکت های اعتراضی زیر پرچم حمایت از اصلاحات طلبان حکومتی ضرورتاً نقطه ضعف این حرکت ها نیست ، یا لااقل در حال حاضر چنین نیست. زیرا جنبش اعتراضی از این طریق می تواند در عمل به نوعی مصونیت دست یابد که برای مخالفان نظام وجود ندارد. و حیاتی ترین چیزی که حرکت های مردمی نقداً نیاز دارند ، امکان تداوم در مقیاس توده ای است ، نه ضرورتاً شعارهای رادیکال. بعلاوه بسیار مهم است که جنبش اعتراضی مردم پیش از محکم کردن زمین زیر پایش ، با اراده یک پارچه حکومت کنندگان روبرو نشود. اقدامات مستقل توده ای مردم همه جا معمولاً با اعتراضاتی شروع شده اند که با استفاده از شکاف های موجود میان بالایی ها مجال فوران یافتن به بیرون پیدا کرده اند. در هر حال ، آنچه می تواند ناممکن های سیاسی دوره های عادی را به ممکن تبدیل کند ، بی تردید ، تداوم جنبش اعتراضی توده ای مردم است ؛ از این طریق است که مردم می توانند روی پای خود بیایستند ، آگاهی سیاسی خود را در مقیاس توده ای بالا ببرند ، ارتباطات لازم برای سازمانیابی مستقل برقرار کنند ، و خواست ها و شعارهای مستقل خود را پیش بکشند.&lt;br /&gt;سه – دستور خامنه ای برای بررسی شکایت کاندیداهای اصلاح طلب ، بی تردید ، حقه ای برای وقت کشی و مهار حرکت های مردم است ، اما خودِ همین کار ممکن است فرصتی برای تداوم اعتراضات توده ای به وجود بیاورد. مسأله مهم این است که مردم به خانه های شان نروند و حالت فوق العاده کنونی ادامه یابد. خطر بزرگ این است که دستگاه ولایت حرکت را به خون بکشد و اصلاح طلبان از ترس رادیکالیزه شدن جنبش خود را کنار بکشند و عملاً سرکوب جنبش را آسان تر و کم هزینه تر سازند. بهترین راه مقابله با این خطر در شرایط کنونی تأکید بر شیوه های مسالمت آمیز اعتراض و اجتناب از خشونت است. حالا شرایط بسیار مساعدی برای به کارگیری شیوه های شناخته شده نافرمانی مدنی وجود دارد. در نافرمانی مدنی برتری عددی و ایستادگی مردم است که قدرت آتش و برتری سازمانی نیروهای سرکوب را خنثی می کند. آن اصل معروف نافرمانی مدنی را نباید فراموش کنیم که : همه را نمی توان کشت ، همه را نمی توان به زندان برد. ایستادگی توده ای مسالمت آمیز است که می تواند ، دست کم در شرایط کنونی ، حقانیت و برتری اخلاقی جنبش اعتراضی را در معرض داوری همه مردم قرار بدهد ، شکاف در میان حکومت کنندگان را عمیق تر سازد و حتی در میان نیروهای مسلح تردید و آشفتگی بپراکند.&lt;br /&gt;چهار – باندهای طرفدار احمدی نژاد می کوشند با شعارهای عوامفریبانه مستضعف نوازی در جنبش اعتراضی مردم شکاف و آشفتگی ایجاد کنند. محکم ترین تودهنی به آنها ، فعال تر شدن بخش های آگاه و پیشرو کارگران و زحمتکشان در صفوف جنبش اعتراضی کنونی است. آنی ترین و حیاتی ترین وظیفه فعالان چپ در شرایط کنونی ، پیوند زدن مبارزات و اعتراضات اقتصادی و صنفی کارگران با جنبش اعتراضی علیه کودتای ولایت فقیه است. از این طریق است که چپ می تواند نقش تاریخی و وظیفه طبقاتی خود را به عهده بگیرد ، پیکار های نان و آزادی را به هم گره بزند ، و مضمون اجتماعی جنبش اعتراضی علیه کودتای ولایت فقیه را غنا ببخشد.&lt;br /&gt;در هرحال حرکت توده ای عظیمی علیه دیکتاتوری ولایت فقیه آغاز شده که در سی سال گذشته سابقه نداشته است. آینده این جنبش هنوز قابل پیش بینی نیست ، ولی ظرفیت انفجاری آن غیر قابل انکار است. جای فعالان چپ در صف مقدم این جنبش بزرگ اعتراضی است. در متن این جنبش اعتراضی است که چپ می تواند به تعهد طبقاتی و رسالت تاریخی خود وفادار بماند. کشیده شدن به دنبال این جنبش خطرناک است ، تنها در صفوف مقدم آن می توان برای آزادی و سوسیالیسم جنگید.&lt;br /&gt;                                                  محمد رضا شالگونی – ۲۵ خرداد &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/221233417196964-3950264603233086614?l=maghale-noawaran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/feeds/3950264603233086614/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=221233417196964&amp;postID=3950264603233086614' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/3950264603233086614'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/221233417196964/posts/default/3950264603233086614'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maghale-noawaran.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-221233417196964.post-1058162298472902750</id><published>2009-04-05T07:03:00.000-07:00</published><updated>2009-04-05T07:04:01.682-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;h2&gt;فلسطینیان امروز و یهودیان آن روز&lt;/h2&gt;          &lt;p class="MsoNormal" style="background: white none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial; margin-bottom: 15.5pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; color: red; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: red; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;strong&gt;فلسطینیان امروز و یهودیان آن روز&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="background: white none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial; margin-bottom: 15.5pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;br /&gt;مصیبتی که فلسطینیان امروز از سر می گذرانند ، شباهت خیره کننده ای به مصیبت یهودیان گرفتار در چنگال خونین آلمان هیتلری دارد. غزه امروز شبیه ترین جاست به گتوی ورشو در سال ١٩٤٣ . یهودیان زندانی شده در گتوی ورشو حدود ٣٨ در صد جمعیت شهر ورشو لهستان را در سال ١٩٤&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; تشکیل می دادند و در فضائی که کمتر از ٥/٤ در صد مساحت ورشو بود ، زندانی شده بودند. در نوامبر آن سال نازی ها دیواری بر دور آن برافراشتند و برای کنترل آن نگهبانان مسلح گماردند و شروع کردند به گرد آوردن یهودیان لهستان در آن مکان. در داخل گتو ، بیکاری و گرسنگی و بیماری چنان بیداد می کرد که در طی دو سال حدود یک چهارم جمعیت آن زندان بزرگ جان باختند. از اواخر سال ١٩٤٢ ارسال جمعیت گتوی ورشو به اردوگاه مرگِ تربلینکا شروع شد. یهودیان نگون بختی که تا آن موقع مصیبت تحمل ناپذیرشان را بدون مقاومتی چشم گیر تحمل کرده بودند ، با پی بردن به مقصد کاروان های مرگ ، به تدارک قیام پرداختند. از آغاز سال ١٩٤٣ جوانه های مقاومت ظاهر شد ، نازی ها برای مدتی کاروان های مرگ را متوقف کردند ، اما یهودیان که به طرح شیطانی آنها پی برده بودند ، دیگر حاضر نبودند بدون مقاومت گردن شان را به دست جلاد بسپارند. و از این جا بود که قیام پرشکوه گتوی ورشو در ١٩ آوریل ١٩٤٣ ( در شب عید فصح یهودیان ) شروع شد و جوانان یهودی شجاعانه به جنگی رویارو با نیروهای ارتش آلمان برخاستند. ارتش نازی تنها با منفجر کردن و به آتش کشیدن خانه به خانه گتوی ورشو و قتل عام ساکنان آن بود که توانست آن قیام دلاورانه را در هم بشکند.&lt;br /&gt;یادآوری این شباهتِ ناگزیر میان گتوی ورشو و غزۀ امروز ، از نظر مدافعان اسرائیل و مرعوب شدگان دستگاه های تبلیغاتی عظیم آن ، نشانۀ بی چون و چرای یهود سیتزی شمرده می شود ؛ اما شباهت تاریخی میان دو قوم کشی چنان چشم گیر است که تاکنون بسیاری از انسان های آزادی خواه روی آن دست گذاشته اند و در ماه های اخیر ، صحبت در باره آن به موضوعی اجتناب ناپذیر تبدیل شده و جالب این است که اشاره به این تشابه در میان یهودیان آزادی خواه مکررتر دیده می شود. کافی است یادآوری کنم که ریچارد فالک (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;R.Falk&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در باره وضع فلسطینیان در سرزمین های اشغالی و یکی از برجسته ترین استادان حقوق بین الملل از دانشگاه پرینستون امریکا ( که ضمناً خودش نیز یهودی است ) وضع غزه را ، تازه مدت ها پیش از کشتارهای ٢٢ روزه اخیر ( در ژوئن ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٧ ) ، تکرار هالوکوست نامید. و البته به خاطر این حقیقت گوئی مورد غضب دولت اسرائیل قرار گرفت و آنها ( در آوریل ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٨ ) از دادن ویزای ورود به او برای بازدید مجدد از سرزمین های اشغالی سرباز زدند.&lt;br /&gt;غزه پیش از آغاز یورش اخیر&lt;br /&gt;صحبت های کلی در باره فاجعه انسانی در غزه ، ممکن است تصویری واقعی از مصیبتی که در آنجا می گذرد به دست ندهد. برای فهم ابعاد فاجعه ، قبل از هر چیز ، لااقل باید شناختی اولیه از جغرافیای غزه داشته باشیم. غزه باریکه ای از سرزمین های اشغال شده فلسطینی است در جنوب غربی اسرائیل که از شمال و شرق محصور است با اسرائیل ، از غرب با دریای مدیترانه ، و از جنوب با مصر ( شبه جزیره سینا ). طول این باریکه تقریباً ٤١ کیلومتر است ، عرض آن بین ٦ تا ١٢ کیلومتر ، و کل مساحت آن حدود ٣٦&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; کیلومتر مربع. در این فضای کوچک حدود ٥/١ میلیون نفر فلسطینی زندگی می کنند. بنابراین تراکم جمعیت در غزه یکی از بالاترین های تمام جهان است. کافی است به یاد داشته باشیم که تراکم جمعیت برای هر کیلومتر مربع در مانهاتان نیویورک ٢٥&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; نفر است و فقط در اردوگاه پناهندگان جبالیا در شمال غزه ، بیش از ٧٤&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; نفر. تپه های شن روان بخش بزرگی از منطقه غزه را غیر قابل سکونت می سازد ؛ فقط ١٣ در صد خاک غزه قابل کشت است. بیش از نیمی از جمعیت غزه در مراکز شهری زندگی می کنند که بزرگ ترین آنها شهر غزه است ، و شهرهای دیگر عبارتند از رفح ، خان یونس ، بیت لاهیا و جبالیا. نرخ رشد جمعیت در غزه بالاست ، بین ٣ تا ٥ درصد در سال و نرخ باروری برای هر زن بین ٥/٥ تا ٦ بچه. حدود ٨&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; در صد جمعیت زیر ٥&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; سال هستند و بیش از ٥&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; در صد جمعیت را کودکان زیر ١٥ سال تشکیل می دهند. بیش از ٧&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; در صد مردم این باریکه کوچک را پناهندگان تشکیل می دهند که غالباً از فرزندان فلسطینیانی هستند که از طریق پاک سازی های قومی سازمان های تروریستی اسرائیلی مانند هاگانا ، ایرگون و اشترن از ٥٣&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; شهرک و دهکده فلسطینی در سال ١٩٤٨به این منطقه رانده شدند.&lt;br /&gt;در سال ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٦ “برنامه جهانی غذا” ٤٢ در صد مردم غزه را جزو کسانی طبقه بندی کرد که از “ناامنی غذایی” رنج می برند، یعنی از دسترسی مطمئن به منابع غذایی کافی و سالم برای رشد و سلامت محروم اند. این نسبت در ٥ منطقه غزه از ٥&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; در صد فراتر می رفت. بعلاوه حدود ٣&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; در صدِ دیگر از مردم غزه را نیز زیر عنوان “آسیب پذیری غذایی” طبقه بندی کردند ، یعنی کسانی که در خطر غلتیدن به “ناامنی غذایی” و بدی تغذیه قرار دارند. هر چند در پانزده سال گذشته ( یعنی از توافق اسلو به بعد ) وضع اقتصادی مردم در تمام سرزمین های اشغالی بدتر شده ، ولی افزایش فقر در غزه شتاب بیشتری داشته است. طبق گزارش سازمان ملل ، کمتر از ٣&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; در صدِ جمعیت غزه در سال ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; در فقر می زیستند ، در حالی که در آوریل ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٦ این نسبت ، به ٧٩ در صد افزایش یافته بود. بنا به ارزیابی سارا روی (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Sara Roy&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; – یکی از کارشناسان سرشناس اقتصادِ سرزمین های اشغالی و استاد دانشگاه هاروارد) گسترش فقر در غزه در دو سال گذشته شتاب بیشتری داشته است. او ( در تحقیقی که دو سال پیش انجام داده ) می گوید هر فردی که در غزه زندگی می کند ، ٢٣ در صد بیشتر احتمال فقیرتر بودن از یک ساکن کرانه غربی را دارد. و همین طور برای این که سیستم آموزشی به سطح کرانه غربی برسد ، حداقل به ٧٥&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; معلم و ٤٧&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; کلاس بیشتر نیاز وجود دارد. و برای این که غزه بتواند در سال ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;١&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; دسترسی به خدمات بهداشتی را در همان سطح ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٦ حفظ کند ، به ٤٢٥ پزشک بیشتر ، ٥٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; پرستار بیشتر و ٤٦٥ تخت جدید بیمارستان نیاز خواهد داشت. غزه ، مخصوصاً بعد از تخلیه شهرک های یهودی نشین در سال ٢٥&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; ، واقعاً به صورت یک زندان درآمد ، یک زندان روباز عظیم ، بدون امنیت غذایی که معمولاً در هر زندانی وجود دارد. غزه تنها جایی در خاورمیانه است که فقر مردم آن در سطح فقر مردم کشورهای جنوب صحرا در افریقاست. مرز غزه و اسرائیل با دو ردیف سیم خاردار و چشمک های الکترونیکی محافظت می شود. ارتش اسرائیل در مرز غزه با مصر نوار حائلی به عرض یک کیلومتر و طول ١٤ کیلومتر ایجاد کرده که ( با اسم رمزی که خودشان به آن داده بودند ) اکنون “کریدور فیلادلفی” نامیده می شود ( و فلسطینی ها آن را “گذرگاه صلاح الدین” می نامند ). این نوار مرزی ِ کاملاً نظامی ، به عنوان خط دیده بانی برای کنترل هر نوع رفت و آمد و رابطه با ساکنان شبه جزیره سینا مورد استفاده قرار می گرفت که نگهبانی از آن ، هنگام عقب نشینی از غزه در سال ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٥ به مصر سپرده شد. و تمام سواحل غزه در دریای مدیترانه زیر کنترل کامل گشتی های ساحلی اسرائیل قرار دارد. به این ترتیب ، جمعیت غزه در داخل مرزهایی کاملاً بسته زندانی هستند و بدون اجازه اسرائیل با هیچ جا نمی توانند تماس بگیرند. آنها برای شکستن دیوارهای این زندان ، در زیر “کریدور فیلادلفی” تونل هایی زده اند که از طریق آنها بعضی از مواد حیاتی لازم برای ادامه زندگی شان را به صورت قاچاق از شبه جزیره سینای مصر وارد می کنند. و یکی از هدف های اعلام شده ارتش اسرائیل در عملیات ٢٢ روزه ، بستن همین&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;راه&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;ارتباط با جهان به روی زندانیان غزه بود.&lt;br /&gt;حال بگذارید نگاه کوتاهی بیندازیم به اثرات محاصره اخیر در وضع زندگی مردم غزه تا ببینیم حال و روز آنها حتی پیش از شروع حمله وحشیانه ٢٢ روزه چگونه بود. دور اخیر محاصره غزه از ٥ نوامبر ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٨ شروع شد ، یعنی از فردای روزی که اسرائیل با حمله هوایی و زمینی به غزه ، ٦ نفر از افراد حماس را به قتل رساند و توافق آتش بس شش ماهه با حماس را به طور یک جانبه شکست. از آن روز به بعد دولت اسرائیل راه ورود و خروج تمام لوازم ابتدایی زندگی را به روی مردم غزه بست ، از غذا و دارو و سوخت و قطعات لازم برای حفظ و تعمیر سیستم های آب و بهداشت گرفته تا کود ، ورقه پلاستیک ، تلفن ، کاغذ ، چسب ، کفش و حتی فنجان چای خوری. بنا به روایت آکسفام (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Oxfam&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) در ماه نوامبر فقط به ١٣٧ کامیون مواد غذایی اجازه ورود به غزه داده شد ، یعنی به طور متوسط به ٦/٤ کامیون در روز. در حالی که یک ماه قبل از آن ، در ماه اکتبر ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٨ ، متوسط روزانه مواد غذایی ١٢٣ کامیون بود و در دسامبر ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٥ ، روزانه ٥٦٤ کامیون. دو سازمان عمده تهیه کننده مواد غذایی اصلی برای مردم غزه عبارتند از “آژانس سازمان ملل برای کمک رسانی و کار ” (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;UNRWA&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) و “برنامه جهانی غذا” (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;WFP&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;). اولی به تنهایی تقریباً به ٧٥&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; هزار نفر از مردم غزه غذا می رساند و برای این کار به ١٥ کامیون مواد غذایی در روز نیاز دارد. در حالی که در فاصله ٥ تا ٣&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; نوامبر فقط توانست ٢٣ کامیون وارد کند ، یعنی ٦ در صد مواد غذایی مورد نیاز را. به گفته جان گینگ (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;John Ging&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) مدیر آژانس سازمان ملل در غزه ، بسیاری از آنهایی که کمک غذایی دریافت می کنند ، کاملاً به این کمک ها وابسته اند و بدون آن گرسنگی می کشند. از ١٨ دسامبر ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٨ آژانس سازمان ملل ناگزیر شد تمام برنامه های توزیع اضطراری و عادی مواد غذایی را به خاطر محاصره به حالت تعلیق در آورد. “برنامه جهانی غذا” نیز که به بیش از ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; هزار نفر کمک می داد ، با مشکل مشابهی روبروشد. آنها توانستند فقط ٣٥ کامیون از ١٩&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; کامیونی را که می خواستند به غزه وارد کنند و ناگزیر شدند بقیه را در خاک اسرائیل انبار کنند و به این خاطر مجبور شدند فقط در ماه دسامبر ١٥&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;هزار دلار هزینه انبار به اسرائیل بپردازند.&lt;br /&gt;به خاطر تمام شدن گاز ، اکثر نانوایی های ( ٣&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; واحد از ٤٧ واحد ) غزه بسته شدند و سازمان کشاورزی و غذا (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;FAO&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) اعلام کرد که کمبود گاز و غذای طیور ، جوجه کشی های تجاری را ناگزیر کرده صدها هزار جوجه را از بین ببرند و اگر این وضع ادامه پیدا کند در ماه آوریل همه جوجه کشی ها تعطیل خواهد شد. در حالی که گوشت مرغ تنها منبع پروتئین ٧&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; در صد مردم غزه است.&lt;br /&gt;در نتیجه محدودیت های اعمال شده از طرف اسرائیل برای انتقال اسکناس ، حتی بانک های غزه از ٤ دسامبر به بعد تعطیل شدند. و بانک جهانی اعلام کرد که در صورت ادامه این وضع کل سیستم بانکی غزه به زودی سقوط خواهد کرد. مختل شدن سیستم بانکی ، “آژانس سازمان ملل برای کمک رسانی و کار” را ناگزیرکرد برنامه کمک های نقدی خود به اکثریت نیازمندان غزه را از ١٩ نوامبر ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٨ به حالت تعلیق درآورد. همین سازمان هم چنین ناگزیر شد به خاطر نبود کاغذ ، مُرکب و چسب ، تولید کتاب های درسی را متوقف سازد. یعنی ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; هزار دانش آموزی که در سال جدید به سر کلاس های شان بر گشتند ، با مشکل کتاب روبرو بودند.&lt;br /&gt;روز ١٣ نوامبر به خاطر تمام شدن گازوئیل ، تنها نیروگاه غزه از کار افتاد و تعطیلی نیروگاه باعث شد که باطری های دو توربین آن خالی شوند. در نتیجه ، وقتی ده روز بعد دوباره سوخت رسید ، نتوانستند توربین ها را به کار بیندازند. این در حالی بود که حدود یک صد قطعه یدکی سفارش شده برای توربین های نیروگاه غزه هشت ماه بود که در انبار گمرکِ بندر اشدود ( در اسرائیل ) خاک می خوردند تا مقامات اسرائیلی اجازه ترخیص آنها را بدهند ، و گمرک اسرائیل آن قطعات را به بهانه این که بیش از ٤٥ روز در انبار مانده بودند ، به حراج گذاشت و در آمد ناشی از حراج آنها به حساب دولت اسرائیل واریز شد. در هفته منتهی به ٣&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; نوامبر اجازه ورود به ٣٩٤&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; لیتر گازوئیل برای نیروگاه داده شد ، یعنی ١٨ در صد حد اقل مقداری که دولت اسرائیل قانوناً ملزم است هر هفته به نیروگاه غزه بدهد ، با این مقدار گازوئیل فقط می شد یک توربین را به مدت دو روز به کار انداخت. “شرکت توزیع برق غزه” اعلام کرد که با وضع موجود بخش اعظم باریکه غزه روزانه تا ١٢ ساعت بدون برق خواهد بود. بیمارستان های غزه به گازوئیل و گازی متکی هستند که از طریق تونل های منطقه رفح ، به صورت قاچاق از مصر آورده می شود و حماس بر آنها مالیات می بندد. با وجود این ، دو بیمارستان غزه از ٢٣ نوامبر گاز لازم برای پخت و پز نداشتند.&lt;br /&gt;محاصره اسرائیل حتی ادامه کار سیستم آب و فاضل آب غزه را مختل کرده است. “خدمات آب شهرداری های ساحلی” غزه برای وارد کردن کلر ناگزیر است از اسرائیل اجازه بگیرد. در اواخر ماه نوامبر ، اسرائیل در مقابل تقاضای ورود ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; تُن کلر ، فقط با ورود ١٨ تن موافقت کرد که تنها می تواند نیاز یک هفته را تأمین کند. در نیمه ماه دسامبر در شهر غزه و شمال باریکه غزه ، مردم فقط ٦ ساعت در هر سه روز به آب دسترسی داشتند.&lt;br /&gt;سازمان بهداشت جهانی (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;WHO&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) که بخش عمده نیازهای دارویی و پزشکی غزه را از طریق “وزارت بهداشت” دولت خود گردان فلسطین تأمین می کند ، از کار شکنی های این وزارت خانه شِکوه دارد. محاصره اخیر غزه ، ذخیره دارویی را تا سطح خطرناکی پائین آورده است. اما در سراسر ماه نوامبر ، وزارت بهداشت دولت خود گردان در کرانه غربی ، محموله های دارویی را به جای ارسال به غزه ، به بهانه نداشتن فضای کافی در انبار ، پس می فرستاد. در هفته منتهی به ٣&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; نوامبر تنها یک کامیون مواد دارویی از رام الله وارد غزه شد که نخستین محموله دارویی از اوائل سپتامبر به بعد بود. نمونه دیگر: هزینه سوختِ پمپ های فاضل آب غزه از طرف بانک جهانی تأمین می شود که آن را به دولت فلسطین می پردازد ، نه به حماس. اما بانک جهانی شکوه می کند که اداره مربوطه در رام الله از ماه ژوئن به بعد این بودجه را نپرداخته است.&lt;br /&gt;آتش و “آتش بس” بر بالای سر غزه&lt;br /&gt;بی تردید کشتار ٢٢ روزه اسرائیل در غزه ، مانند سرکوب گتوی ورشو توسط نازی ها ، نه جنگ )به معنای دقیق کلمه ) ، بلکه نمونه انکار ناپذیری از قوم کشی برنامه ریزی شده و جنایت جنگی بود. تلفات انسانی دو طرف درگیری بهترین گواه این حقیقت است: کشته های فلسطینیان در آن ٢٢ روز بیش از ١٣&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; نفر است که ٤١&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; نفر از آنان کودک و ١&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٤ نفر زن هستند و در مجموع ، کودکان و زنان و پیران بیش از نیمی از کشته ها را تشکیل می دهند. شمار کشته های اسرائیلی در مجموع ١٣ نفر است که ٩ تن از آنان سرباز بوده اند و بنا به گزارشی چند نفر از آنان با “آتش خودی” کشته شده اند. شمار زخمی های فلسطینی نزدیک به ٥٣٥&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; نفر است که ١٨٥٥ نفر از آنان کودک و حدود ٨&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; نفر زن هستند. شمار زخمی های اسرائیل بیش از ٨٤ نفر گزارش نشده است. در نتیجه بمباران های اسرائیل بیش از ١٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; هزار نفر خانه های شان را از دست داده اند و دست کم ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; هزار ساختمان آسیب دیده و بیش از ٤&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; خانه کاملاً ویران شده است. بعضی از بیمارستان ها به کرات بمباران شدند و صدمات وارد شده بر آنها بسیار سنگین است. مثلاً بنا به گزارش سازمان جهانی بهداشت ، بسیاری از بخش های بیمارستان “القدسِ” وابسته به جامعه هلال احمر فلسطین در بمباران ١٥ ژانویه کاملاً نابود شده است. بنا به گزارش دفتر هم آهنگی کمک های بشردوستانه سازمان ملل در ١٨ ژانویه ، بیش از ٥&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; مرکز “آژانس سازمان ملل برای کمک رسانی و کار” به شدت در بمباران ها آسیب دیده است. در غزه پناهگاه و سیستم آژیر برای هشیار کردن مردم در مواقع بمباران وجود ندارد. و اکنون آژانس ناگزیر است به بیش از ٥&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; هزار نفر از بی خانمان ها پناه بدهد. بسیاری از این پناهگاه ها مدرسه هستند و تراکم جمعیت پناهنده در همه آنها تا حد غیر قابل تحملی بالاست. چندین بیمارستان ، ١٨ مدرسه ، دانشگاه ها ، ساختمان های دولتی ، مساجد ، دادگاهها ، همچنین پل ها ، جاده ها ، نیروگاه ها و تأسیسات آب و فاضل آب ، جزو هدف های بمباران بوده اند. غزۀ امروز جایی است که در آن “نه بر مرده ، بر زنده باید گریست”. کافی است بدانیم که بنا به گزارش سازمان ملل ٥&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; در صد کودکان غزه میل به زنده ماندن را از دست داده اند و این به خاطر شوک ناشی از مصیبت ها و صحنه های وحشتناکی است که از سر گذرانده اند و می گذرانند.&lt;br /&gt;اسرائیل ، به کمک ماشین تبلیغاتی قدر قدرتِ خود ، می کوشد افکار عمومی جهانی را متقاعد کند که قصد آسیب زدن به غیر نظامیان را نداشته و فقط می خواسته توانایی های نظامی حماس را درهم بشکند. اما شواهد و مدارک زیاد نشان می دهند که این یک دروغ حساب شدۀ گوبلزی است. غالب تحلیل گران مستقل در رد ادعای اسرائیل روی شواهد متعددی انگشت گذاشته اند که به بعضی از آنها اشاره می کنم:&lt;br /&gt;یک – رهبران اسرائیل می دانستند که حمله نظامی گسترده به منطقه ای مانند غزه ، که یکی از بالاترین نقاط تراکم جمعیت در سراسر جهان شمرده می شود ، حتی با حساب شده ترین طرح ها و پیش رفته ترین سلاح ها ، نمی تواند به کشتار وسیع غیر نظامیان نیانجامد.&lt;br /&gt;دو – آنها می دانستند که همه نیروهای مسلح فلسطینی مستقر درغزه ( چه آنهایی که وابسته به حماس هستند و چه وابستگان سازمان های دیگر ) خصلت شبه نظامی دارند ، بدون سربازخانه های جدا از مناطق مسکونی و حتی مراکز تمرکز چشم گیر. مخصوصاً بازوی نظامی حماس ( یعنی تشکیلات عزالدین قسام ) که به قول مُعین ربانی ، تقریباً در تمام دو دهه گذشته از طرف اسرائیل و دولت خود گردان فلسطین زیر فشار بوده ، آرایش زیر زمینی خود را هرگز ترک نکرده و تحرک خود را تا حدود زیادی از طریق حضور استتار شده در بین مردم حفظ می کند.&lt;br /&gt;سه – اگر آنها واقعاً نمی خواستند تلفات غیر نظامی بالا باشد ، دست کم می بایست از حملات غافلگیرانه به مراکز مسکونی پر جمعیت اجتناب کنند. در حالی که زمان شروع حمله را طوری انتخاب کرده بودند که در همان ساعات اولیه بیشترین ضربه را وارد کنند. نوام چامسکی با اشاره به زمان حمله می گوید: ” کمی مانده به ظهر ، هنگامی که کودکان از مدرسه برمی گشتند و خیابان های پرازدحام شهر غزه از جمعیت موج می زد ، کشتن بیش از ٢٢٥ نفر و زخمی کردن بیش از ٧&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; نفر فقط چند دقیقه طول کشید ؛ آغازی خوش یُمن برای سلاخی انبوه غیرنظامیانی که در قفسی کوچک به دام افتاده اند و جایی برای فرار ندارند”. روز شنبه ٢٧ دسامبر عمداً برای آغاز حمله تعیین شده بود تا غافلگیری کامل باشد. زیرا کسی فکر نمی کرد که ارتش اسرائیل روز شنبه را (یعنی روزی که یهودیان کار کردن در آن را حرام می دانند) برای آغاز حمله انتخاب کند. چامسکی یادآوری می کند که دو هفته بعد از شنبه آغاز حمله ، که بخش بزرگی از غزه به ویرانه تبدیل شده بود و شمار کشته ها به ١&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; نفر نزدیک می شد و غالب مردم غزه به خاطر نبود آذوقه از گرسنگی رنج می بردند ، آژانس سازمان ملل اعلام کرد که ارتش اسرائیل به بهانه تعطیلی مراکز کنترل گذرگاه ها در روز شنبه ، حاضر نشده به محموله های غذایی سازمان ملل اجازه عبور بدهد. و بعد می افزاید که به احترام روز مقدس باید فلسطینیان به جان آمده را از غذا و دارو محروم نمود ، در حالی که در همان روز مقدس می شود صدها نفر از آنها را با جت ها و هلی کوپترهای امریکایی سلاخی کرد.&lt;br /&gt;چهار – رفتار ارتش اسرائیل در آخرین روزهای جنگ نیز مانند نخستین روز حمله ، گواه روشنی است که آنها می خواستند تمام مردم غزه را تنبیه کنند. در واقع اسرائیل در آخرین روزهای جنگ در حالی که هدف های نظامی مشخصی در پیش رو نداشت ، حملات خود را به مردم بی دفاع و حتی کودکان و زنان به شدت گسترش داد. جاناتان کوک ( روزنامه نگار مستقل انگلیسی ) به نقل از رسانه های اسرائیلی یادآوری می کند که نیروی هوایی اسرائیل در همان چند روز اول حمله ، “بانک هدف های مربوط به حماس” را تماماً کوبیده بود و هدف نظامی مشخصی نداشت ، بنابراین رهبران ارتش سعی کردند تعریف شان را از ساختمان های وابسته به حماس گسترش بدهند. او می گوید یکی از مقامات ارشد نظامی توضیح داد که ” حماس جوانب زیادی دارد و ما می کوشیم همه طیف این هدف ها را بزنیم زیرا همه به هم ارتباط دارند و همه از تروریسم علیه اسرائیل حمایت می کنند”. هنگام پیشروی زمینی ، تانک های اسرائیلی حتی از کوبیدن خانه های مردم عادی کوتاهی نکردند. گزارشات متعدد جای تردید باقی نمی گذارند که سربازان اسرائیلی در بعضی مناطق ، زنان و کودکان را به صف کرده و تک تک به قتل رسانده اند. مسؤولان آژانس سازمان ملل برای کمک رسانی و کار تأکید می کنند که ارتش اسرائیل ستادهای آژانس را کاملاً عامدانه و به کرات بمباران کرد. و مسؤولان صلیب سرخ جهانی نیز ( که معمولاً از اعلام موضع علنی اجتناب می کنند ) آشکارا اسرائیل را به ارتکاب جنایات جنگی متهم کرده اند.&lt;br /&gt;پنج – استفاده گسترده ارتش اسرائیل از بمباران های هوایی و زمینی و به کارگیری بعضی سلاح ها ، آن هم در مناطق شهری با تراکم جمعیت بالا ، جای تردیدی نمی گذارد که آنها می خواستند به کشتار وسیع غیر نظامیان دست بزنند. شکی وجود ندارد که اسرائیل در بمباران مناطق پر ازدحام شهری متعدد از فسفر سفید استفاده کرده است که در برخورد با پوست بدن انسان سوختگی های شدیدی ایجاد می کند و بنابراین کاربرد آن در مناطق شهری طبق کنوانسیون های بین المللی ، جنایت جنگی محسوب می شود. بعلاوه قرائن زیادی وجود دارد که ارتش اسرائیل از بمب های جدیدی استفاده کرده است که ” دایم ” (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;DIME = dense inert metal&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;explosive&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;)نامیده می شود و ظاهراً سلاحی است که امریکایی ها به تازگی ساخته اند و هنوز در مرحله آزمایشی است و غزه را به آزمایشگاهی برای بررسی چگونگی عمل ِ آن تبدیل کرده بودند. این سلاحی است که اعضای بدن ، مخصوصاً بافت های نرم را متلاشی یا ذوب می کند و زخم ها غالباً به مرگ منتهی می شود. در این بمب ها نوعی ذرات فلزی کاملاً گرَد مانند به کار گرفته شده که در کالبد شکافی قابل رؤیت است ولی رد یابی آنها با اشعه ایکس ممکن نیست و قربانیان آن اگر از مرگ جان به در ببرند ، ممکن است گرفتار سرطان بشوند. دکتر اریک فوسه و دکتر مادس گیلبرت ( دو پزشک نروژی متخصص پزشکی اورژانس که در همان روزهای اول جنگ توانستند برای کمک به قربانیان بمباران ها از طریق مصر وارد غزه شوند ) شهادت داده اند که زخم هایی را دیده اند که با زخم های ناشی از بمباران های متعارف فرق زیادی دارند ؛ قربانیان به کسانی می مانند که روی مین رفته اند ، بی آن که در بدن شان آهن پاره ای پیدا شود. و دکتر صبحی شیخ از بخش جراحی بیمارستان شفا ( به خبرنگار روزنامه ایندپندت انگلیس ) گفته است ، بسیاری از عمل های انجام شده روی این بیماران ، با معیارهای عمل های رایج کاملاً موفقیت آمیز می نمودند ، اما با تعجب می دیدیم که بسیاری ازبیماران یک یا دو ساعت بعد از عمل می میرند. با توجه به همین تلفات زیاد در میان زخمی های جنگ غزه است که سازمان عفو بین الملل از اسرائیل خواست که مشخصات سلاح هایی را که علاوه بر فسفر سفید در غزه به کار گرفته بگوید تا پزشکان بتوانند برای این زخم های غیر قابل توضیح مداوای مناسب تری پیدا کنند. همچنین طبق بعضی گزارش ها ، در این تهاجم وحشیانه اسرائیل از مهمات دارای اورانیوم تخلیه شده نیز به طور وسیع استفاده کرده است تا جایی که عربستان سعودی از “آژانس بین المللی انرژی اتمی” تقاضا کرده که در این باره تحقیق کند. البته اسرائیل هم چنان منکر به کارگیری سلاح های غیر متعارف در غزه است. و تا چند روز پس از پایان جنگ ، حتی استفاده از فسفر سفید را انکار می کرد ، ولی حالا زیر فشار گروه های حقوق بشر ظاهراً قول داده تا در باره آن “تحقیق کند”!&lt;br /&gt;شش – گزارشات مربوط به دوره تدارک اسرائیل برای حمله به غزه نشان می دهد که کشتار غیر نظامیان از سر ناگزیری نبوده ، بلکه محور اصلی استراتژی نظامی و سیاسی رهبران اسرائیل را تشکیل می داده است. جاناتان کوک ( یکی از مطلع ترین ناظران مسأله فلسطین و اسرائیل که فشرده ترین گزارش های مربوط به این مسأله را از سال ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;١ به این سو تهیه کرده است ) می گوید درست بعد از پیروزی حماس در انتخابات ژانویه ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٦ حمله گسترده زمینی به غزه یک امر قریب الوقوع به نظر می رسید ، اما دولت اسرائیل علی رغم حمایت افکار عمومی ، از حمله مستقیم خود داری کرد ، زیرا رهبران اسرائیل غزه را به خوبی می شناختند: یک اردوگاه پناهندگی غول پیکر با کوچه های بسیار باریک که تانک های مِرکاوا نمی توانند از آنها عبور کنند و سربازان اسرائیلی ناگزیرند بیرون بیایند و در معرض تیر دشمن قرار بگیرند ؛ غزه برای اسرائیلی ها همیشه مانند دام مرگ به نظر رسیده است. بعلاوه در تدارک برای این حمله ، إهود باراک به تجربۀ انتفاضه دوم در ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٢ و جنگ تابستان ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٦ با حزب الله نظر داشت. در اولی ارتش اسرائیل بیشترین تلفات را هنگام اشغال اردوگاه پناهندگان جنین متحمل شد و در دومی در حمله زمینی به جنوب لبنان. درکشوری مانند اسرائیل که نیروی احتیاط نقش مهمی در جنگ ایفاء می کند ، بالا رفتن تلفات سربازان می تواند افکار عمومی را به سرعت علیه رهبران کشور بشوراند. از رهبران ارشد اسرائیل هیچ کس فکر نمی کرد که بتوان از طریق جنگ زمینی ، نفوذ حماس را درغزه ریشه کن کرد. براندازی حماس به اشغال دائمی غزه نیاز داشت ، یعنی برگشتن به دوره قبل از عقب نشینی آریل شارون از غزه در تابستان ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٥ ، چیزی که برای اسرائیل بسیار پرخرج و پر تلفات خواهد بود. به همین دلیل ، کشتار وسیع غیرنظامیان محور طرح حمله محسوب می شد.&lt;br /&gt;ایلان پاپه (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Ilan Pappe&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) تاریخ نویس و ناراضی معروف اسرائیلی و رئیس کنونی بخش تاریخ دانشگاه إکزتِر انگلیس ، نیز در این باره می گوید ، ارتش اسرائیل در زمستان ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٦ با صرف ٤٥ میلیون دلار در صحرای نقب ماکتِ عظیمی از غزه ساخت که به اندازه یک شهر واقعی بود. و إهود باراک یک هفته قبل از شروع حمله هوائی به غزه ، از تمرین سربازان اسرائیلی در این شهر مصنوعی بازدید کرد. پاپه یادآوری می کند که غزه از همان ژوئن ١٩٦٧ برای رهبران اسرائیل یک مسأله بوده و آنها امیدوار بودند که جمعیت آن را یا به شبه جزیره سینا بکوچانند یا به مهاجرت وادارند و با همین دید بود که بعداز توافق اوسلو ، با شروع “روند صلح” ، غزه به تدریج تبدیل شد به گتو. بنابراین در این جنگ آنها می دانستند چه می کنند.&lt;br /&gt;در تمام دوره تدارک برای حمله به غزه ، “دکترین ضاحیه” خط راهنمای استراتژیست های اسرائیل بود و رهبران ارتش بارها به آن اشاره می کردند. منشاء این اصطلاح به جنگ تابستان ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٦ لبنان برمی گردد. ضاحیه به عربی به معنای حومه است. استراتژی اسرائیل در جنگ لبنان بر این اصل بنا شده بود که با غیر قابل تحمل کردن زندگی بر شیعیان لبنان ، پایه اجتماعی حزب الله را درهم بشکنند و آن را منزوی سازند. در اجرای این خط بود که نیروی هوایی اسرائیل بخش شیعه نشین حومه بیروت را در تابستان ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٦ عملاً با خاک یکسان کرد. در ٤ اکتبر ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٨ روزنامه اسرائیلی هاآرتس از ژنرال گابی آیزنکوت ، فرمانده نظامی بخش شمال اسرائیل ، نقل کرد که آن چه در ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٦ در ضاحیه بیروت اتفاق افتاد ، در هر دهکده ای که از آنجا به اسرائیل آتش گشوده شود ، اتفاق خواهد افتاد ؛ از نظر ما اینها دهکده های غیر نظامی نیستند ، پایگاه های نظامی هستند. این توصیه نیست ، طرحی است که تصویب شده است. همچنین هاآرتس از مقاله ای که گابریل سیبونی (سرهنگ احتیاط ارتش اسرائیل) برای “مؤسسه مطالعات امنیت ملی” دانشگاه تل آویو نوشته بود ، گزارش داد که با نتیجه گیری از تجربه جنگ ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٦ لبنان ، توصیه می کرد که ارتش اسرائیل به محض شروع جنگ باید با وارد آوردن “ضربه نامتناسب به نقاط ضعف دشمن” ، “منافع اقتصادی” ، “مراکز قدرت های غیر نظامی” و “زیر ساخت های دولتی” ، ویرانی هایی به وجود بیاورد که نیازمند بازسازی های پرخرج و طولانی باشد. مشابه چنین طرحی از طرف ژنرال گیورا آیلند ، رئیس پیشین “شورای امنیت ملی” اسرائیل نیز داده شده بود که ویران سازی کامل زیر ساخت های نظامی ، حکومتی و غیرنظامی دشمن را توصیه می کرد. پیش تر از آن ، ماتان ویلنای ، معاون وزارت دفاع اسرائیل ، در ٢٩ فوریه ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٨ مردم غزه را تهدید کرده بود که اگر راکت پراکنی ها ادامه یابد ، به “شووا” گرفتار خواهند شد. “شووا” معادل عبری “هالوکوست” است ، یعنی اصطلاحی که در اسرائیل به دلائل روشن ، هرگز سرسری به کار برده نمی شود. جاناتان کوک می گوید ، إهود باراک و ماتان ویلنای از مارس ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٨ شروع کردند به تدوین استراتژی نظامی شان. جمع بندی های سیاسی جدیدی که در دولت روی شان توافق شد ، حاکی از این بود که کل جمعیت غزه بایستی همدست اقدامات حماس تلقی شوند و بنابراین هدف اقدام نظامی تلافی جویانه قرار بگیرند. همان طور که روزنامه “جروزالم پُست” نوشت: تصمیم گیرندگان اسرائیلی به این نظر رسیدند که “سرنگونی حماس از طرف اسرائیل بی معناست ، زیرا حماس همان جمعیت [غزه] است”. در اینجا بود که باراک و ویلنای اعلام کردند که روی راه های قانونی برای توجیه بمباران زمینی و هوایی محلات غیر نظامی غزه کار می کنند. در ضمن ، ویلنای پیشنهاد کرد که کل غزه “منطقه جنگی” اعلام شود که ارتش بتواند در آنجا با دست باز عمل کند و انتظار داشته باشد که غیر نظامیان از آنجا بگریزند.&lt;br /&gt;بالاخره بعد از ٢٢ روز کشتار مردم بی دفاع غزه ، روز ١٨ ژانویه اسرائیل به طور یک جانبه اعلام آتش بس کرد. یک جانبه گرایی اسرائیل در این آتش بس همان هدفی را دنبال می کند که عقب نشینی یک جانبه تابستان ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٥ از طرف آریل شارون. همان طور که آن عقب نشینی غزه را به زندان دربسته تری تبدیل کرد ، این آتش بس نیز قرار است بمباران فشردۀ ٢٢ روزه را به بمباران تناوبی و فرسایشی دراز مدت تری تبدیل کند. این یک جانبه گرایی ، اسرائیل را از هر نوع قید و بند و شرایط اعلام شده در یک توافق دو جانبه یا چند جانبه آزاد می سازد و آن را به مجری و داور مطلق العنان تبدیل می کند. بی اعتنایی کامل اسرائیل به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل معنای این یک جانبه گرایی را روشن تر می سازد ، قطعنامه ای که همه خواست های اسرائیل را تأمین می کرد. چرا اسرائیل که چند روز دیگر می خواست آتش بس یک جانبه اعلام بکند ، به آن قطعنامه اعتنایی نکرد؟ آیا هنوز هدف های دست نیافته ای در پیش داشت؟ می دانیم که چنین نبود و حتی می دانیم که با پذیرش آن قطعنامه اسرائیل می توانست هم منتی بر تنظیم کنندگان آن ( از جمله امریکا ) بگذارد و هم ظاهراً نشان بدهد که به شورای امنیت و “جامعه جهانی” و افکار عمومی اکثریت مردم جهان توجه می کند. اما اسرائیل میدانست که آتش بس یک جانبه تنها راهی است که از طریق آن می تواند “ریش و قیچی را در دست خود نگهدارد”. این آتش بس همان طور در خدمت هدف های اسرائیل است که آن آتشباری ٢٢ روزه وحشتناک. نقض مکرر همین آتش بس یک جانبه از طرف خودِ اسرائیل در طول یک ماه گذشته نیز جایی برای تردید نمی گذارد که وظیفه یک جانبه گرایی در اینجا نیز مانند عقب نشینی از غزه ، تبدیل اسرائیل به تصمیم گیرنده بی چون و چرا در رابطه با سرنوشت فلسطینیان است. خیلی ها به درستی یادآوری کرده اند که آریل شارون با عقب نشینی یک جانبه از غزه می خواست وانمود کند که طرف مذاکره کننده ای در میان فلسطینیان نمی بیند. اما یک جانبه گرایی رهبران اسرائیل معنای دیگری هم دارد: آنها می خواهند نشان بدهند که اسرائیل لااقل در باره سرزمین های اشغالی به هیچ نهاد و قرار بین المللی متعهد نیست. بالاخره فراموش نباید کرد که اسرائیل تنها کشور جهان است که مرزهای رسمی اعلام شده ندارد و فعلاً هم نمی خواهد داشته باشد.&lt;br /&gt;آنی ترین نتیجه آتش بس یک جانبه اسرائیل را در جریان بازسازی ویرانی های غزه خواهیم دید. پاتریک کابرن ، روزنامه نگار انگلیسی و یکی از کارشناسان مسائل خاورمیانه ، می گوید ، غزه در طول سه هفته ویران شده است ، اما بازسازی آن سال ها طول خواهد کشید و احتمالاً یکی از دشوارترین طرح های بازسازی جهان خواهد بود. مشکل فقط ابعاد وحشتناک ویرانی نیست ، بلکه قبل از همه ، طرح اسرائیل برای ادامه فرسایشی محاصره غزه است. برای این که غزه حتی به شرایط پیش از ٢٧ دسامبر ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٨ برگردد ، شرایطی که به حد کافی فلاکت بار وتحمل ناپذیر بود ، دست کم باید محاصره اقتصادی برداشته شود. اما اسرائیل آن را یک پیروزی برای حماس می داند و با آن مخالفت می کند. امریکا و اتحادیه اورپا نیز فعلاً حاضر به مذاکره با حماس نیستند. به عبارت دیگر اسرائیل می خواهد از طریق ناممکن کردن بازسازی خرابی ها به چیزی دست یابد که از طریق بمباران های ٢٢ روزه نتوانست به دست آورد.&lt;br /&gt;اسرائیل در پی چیست؟&lt;br /&gt;تهاجم ٢٢ روزه اسرائیل به غزه چه هدف هایی را دنبال می کرد؟ برای پاسخ به این سؤال باید بین هدف های مستقیم اسرائیل در این عملیات مشخص و هدف نهایی آن فرق گذاشت وگرنه منطق حاکم بر استراتژی عمومی اسرائیل نامفهوم خواهد ماند.&lt;br /&gt;تردیدی نباید داشت که پذیرفتن دلایل خودِ اسرائیل در توجیه این تهاجم ، جز همدستی با آن معنای دیگری ندارد. دو دلیل اعلام شده اسرائیل که مدام روی آنها پا می فشارد ، اولاً مقابله با راکت پرانی از غزه به شهرک های جنوبی اسرائیل است و ثانیاً از بین بردن راه قاچاق اسلحه از طریق تونل های منطقه رفح. دلیل اول که ماشین تبلیغاتی اسرائیل عمدتاً روی آن متمرکز است چنان بی بنیاد است که نزدیک ترین متحدان اسرائیل نیز گاهی نمی توانند از آن دفاع کنند. قبل از هر چیز باید توجه داشت که راکت های پرتاب شده فلسطینی ها از غزه عملاً نه خطری برای اسرائیل محسوب می شوند و نه حتی ارزش ایذائی در خور توجهی دارند. جیمی کارتر ، رئیس جمهور پیشین امریکا ( در مقاله ای در ٩ ژانویه ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٩ ) یادآوری کرد که کل تلفات اسرائیلی های شهر سدروت که هدف بیشترین راکت های پرتاب شده از غزه است ، در طول هفت سال گذشته سه نفر بوده است. و خودِ وزارت خارجه اسرائیل شمار همه کسانی را که در نتیجه راکت های پرتاب شده از غزه در طول هفت سال گذشته کشته شده اند ١٧ نفر اعلام کرده است. اما صدمات وارد شده بر اسرائیل هر چه باشد ، مسأله اصلی این است که آیا نمی شود از طریق مذاکره مشکل را حل کرد؟ جواب کاملاً روشن است: راکت های فلسطینی ها عموماً در واکنش به تهاجم های خونین اسرائیل پرتاب می شوند و اگر اسرائیل لااقل از این تهاجم ها دست بردارد ، بخش اعظم راکت پرانی ها و نیز سایر اقدامات مسلحانه فلسطینی ها متوقف خواهد شد. مارک له وین (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Mark Le Vine&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) در مقاله ای در سایت “الجزیره انگلیسی” از مطالعات مشترکِ دانشگاه تل آویو و دانشگاه اورپایی ، نقل میکند که ٧٩ در صد همه اقدامات مسلحانه میان فلسطینیان و اسرائیل از آغاز انتفاضه دوم تاکنون ، از طرف اسرائیل آغاز شده ، و فقط ٨ در صد از طرف حماس و گروههای دیگر فلسطینی. و مُعین ربانی ( در مقاله ای در سایت مجله “گزارش خاورمیانه” در ٧ ژانویه ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٩ ) به نقل از خودِ منابع اسرائیلی ، یادآوری می کند که در طول آتش بس شش ماهه ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٨ راکت پرانی ها از ٢٢٧٨ مورد در شش ماهه قبل از آن به ٣٢٩ مورد کاهش یافت و غالب آنها نیز بعد از شکسته شدن آتش بس از طرف اسرائیل (در ٤ نوامبر ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٨ ) اتفاق افتاد و بقیه در ١&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; روز اول شروع آتش بس اتفاق افتاد که حماس سعی می کرد سازمان های دیگر را به رعایت آتش بس متقاعد سازد. بعلاوه برداشتن محاصره غزه یک از شرایط اصلی آتش بس شش ماهه بود که اسرائیل با عدم اجرای آن ، از همان آغاز ، شرایط آتش بس را زیر پا گذاشت. اما دلیل دوم اسرائیل بی بنیادتر از دلیل قبلی است ، زیرا اولاً سلاح هایی که از طریق تونل های رفح وارد غزه می شوند ، همه سلاح های سبک هستند و در بهترین حالت در مقابل قدرت نظامی عظیم اسرائیل حتی وسیله دفاعی هم به حساب نمی آیند. ثانیاً اگر اسرائیل محاصره غزه را بردارد و لااقل مردم این منطقه را در زندانی که برای شان درست کرده است راحت بگذارد ، گروه های فلسطینی فعال در غزه ، هر قدر هم از تسلیحات کارآمدی برخوردار باشند ، جرأت دست زدن به عملیات ایذایی علیه اسرائیل را نخواهند داشت ، زیرا اقدامات شان نه تنها مورد تأئید مردم غزه نخواهد بود ، بلکه به احتمال زیاد با مخالفت آنها روبرو خواهد شد. ثالثاً مؤثرترین راه کنترل قاچاق اسلحه فقط از طریق همکاری با دولت مصر امکان پذیر است و رهبران اسرائیل بهتر از همه می دانند که رژیم مبارک متحد قابل اتکای آنهاست و مخصوصاً در مقابله با حماس منافع ویژه ای هم دارد و بنابراین در انجام ماموریت های محول شده از هیچ خدمتی کوتاهی نمی کند. خلاصه این که دلایل اعلام شده اسرائیل بهانه هایی هستند برای توجیه جنایت های طراحی شده و پوششی برای پیشبرد هدف های واقعی آن.&lt;br /&gt;بعضی ها در توضیح دلایل مشخص تهاجم ٢٢ روزه ، به منافع ائتلاف احزاب حکومتی اسرائیل در انتخابات ١&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; فوریه اشاره کرده اند. در انگیزه انتخاباتی ائتلاف کادیما و کارگر تردیدی نمی توان داشت ، اما با این فقط زمان تهاجم را می توان توضیح داد و نه طرح تهاجم را که تنظیم آن حتی قبل از توافق آتش بس ژوئن ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٨ شروع شده بود. گیدئون لوی (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Gideon Levy&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) ستون نویس معروف روزنامه هاآرتس ( در مصاحبه ای در &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Democracy Now&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; ) یادآوری کرده است که در جنگ ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٦ در لبنان ، اسرائیل به عملیات مشابهی دست زد ، بی آن که انتخاباتی در پیش باشد. وقتی منافع حیاتی دولت در میان باشد ، نخبگان حاکم اسرائیلی برای رسیدن به منافع انتخاباتی محدود ، به ندرت به عملیات بزرگ دست می زنند.&lt;br /&gt;تحلیل گران مطلعی که سیاست های اسرائیل را با دقت بیشتری زیر نظر دارند ، در توضیح هدف های مشخص تهاجم ٢٢ روزه روی نکاتی انگشت گذاشته اند که هرکدام از آنها به جنبه هایی از ماهیت نژادپرستانه اسرائیل روشنایی می اندازند. رومن فینکلشتاین معتقد است که دو انگیزه اصلی اسرائیل در تهاجم ٢٢ روزه اولاً اعاده “ظرفیت بازدارندگی” اسرائیل بود ، ثانیاً خنثی کردن خطر “تعرض صلح” جدید فلسطینی ها. در توضیح دلیل اول ، او به نقل از منابع اسرائیلی می گوید حفظ “ظرفیت بازدارندگی” همیشه در دکترین استرتژیک اسرائیل نقش مهمی داشته است ، اما حالا رهبران اسرائیل احساس می کنند که دشمنان آن دیگر مانند سابق از آن نمی ترسند. و یادآوری می کند که اخراج نیروهای اسرائیل از جنوب لبنان در مه ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; و نیز شکست اسرائیل در نابود سازی توان نظامی حزب الله در جنگ ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٦، برای ارتش اسرائیل تحقیر کننده بود و افسانه شکست ناپذیری آن را از بین برد. آنها می خواستند با درهم شکستن زیر ساخت های اداری و مدنی غزه ، هم روحیه ارتش اسرائیل را تقویت کنند و هم ترس از قدرت نظامی اسرائیل را در دل توده های عرب تقویت کنند. ژیلبر اشکر (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Gilbert Achcar&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) نیز با اشاره به نکته مشابهی ، یادآوری می کند که بالا رفتن محبوبیت حزب الله و حماس در میان توده های عرب ، نه تنها برای اسرائیل ، بلکه برای رژیم های عربی طرفدار امریکا ، مخصوصاً مصر ، اردن و عربستان سعودی ، مایه نگرانی است. اسرائیل با حمله به غزه می خواست پایه حمایتی حماس را درهم بشکند و روابط سیاسی منطقه را به نفع خود تغییر بدهد.&lt;br /&gt;در توضیح انگیزه دوم اسرائیل در تهاجم ٢٢ روزه ، فینکلشتاین یادآوری می کند که تغییر سیاست چشم گیر حماس برای همزیستی با اسرائیل در محدوده مرزهای ١٩٦٧ و تلاش آن برای حفظ آتش بس و تمدید آن ، برای اسرائیل نگران کننده شده بود. خالدمشعل در مارس ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٨ در مصاحبه ای اعلام کرد که فرصتی به وجود آمده که می توان بر سر یک برنامه سیاسی مبتنی بر پذیرش مرزهای ١٩٦٧ در میان فلسطینیان به همرائی ملی دست یافت. و حتی یکی از رؤسای پیشین موساد اعتراف کرده که حماس حاضر است مرزهای ١٩٦٧ را به عنوان مرزهای موقت دولت فلسطین بپذیرد. آنها می دانند که با تن دادن به این شرط ناگزیر خواهند شد قواعد بازی را تغییر بدهند و از هدف های ایدئولوژیک شان فاصله بگیرند. همچنین یوال دیسکین (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Yual Diskin&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; ، رئیس “شین بت” ، سازمان امنیت داخلی اسرائیل ) پیش از شروع حمله به کابینه اسرائیل گفته بود ، حماس تلاش کرده توافق آتش بس شش ماهه را حفظ کند و گروههای دیگر فلسطینی را نیز به رعایت آن متقاعد سازد. فینکلشتاین نتیجه می گیرد که ، تغییر مواضع حماس ، بهانه جدید رهبران اسرائیل را برای طفره رفتن از پذیرش فورمول دو دولت از دست آنها می گرفت و حمله به غزه برای متوقف کردن این تغییرات صورت گرفت. او یادآوری می کند که اسرائیل در گذشته نیز بارها این کار را انجام داده است ، مثلاً حمله ژوئن ١٩٨٢ به لبنان هنگامی صورت گرفت که سازمان آزادی بخش فلسطین برای پذیرش فورمول دو دولت خود را آماده می کرد و کابینه وقت اسرائیل برای متوقف کردن آن ، جنگ اعلام نشده ای را علیه فلسطینیان و غیر نظامیان لبنان آغاز کرد و هدف بزرگ تر حمله این بود که سازمان آزادی بخش فلسطین را به عنوان یک نیروی سیاسی توانا برای ایجاد دولت فلسطینی در کرانه غربی و غزه درهم بکوبد.&lt;br /&gt;نوام چامسکی نیز مانند فینکلشتاین با اشاره به همین نکته ، یادآوری می کند که حماس چند روز قبل از پایان آتش بس شش ماهه در ١٩ دسامبر ( که از طرف اسرائیل رعایت نشده بود ) پیشنهاد کرد که آتش بس ژوئن تمدید شود. این پیشنهاد از طریق رابرت پاستور ( تاریخ نویس و یکی از مقامات پیشین امریکا در دولت کارتر) به “مقامات ارشد” وزارت دفاع اسرائیل منتقل شد ولی اسرائیلی ها جواب ندادند. او همچنین به نقل از آکیوا إلدار (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Akiva Eldar&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) خبرنگار دیپلماتیک ارشد اسرائیلی ، تأکید می کند که چند روز پیش از شروع تهاجم اسرائیل در ٢٧ دسامبر ، خالد مشعل در وبسایت عزالدین قسام (شاخه نظامی حماس) نه تنها اعلام کرد که حاضر به قطع مخاصمه است ، بلکه پیشنهاد بازگشت به شیوه کنترل گذرگاه رفح در سال ٢٠٠٥ ، یعنی شیوه توافق شده در دوره پیش از پیروزی حماس در انتخابات ، را مطرح کرد. توافق این بود که کنترل گذرگاه رفح با مدیریت مشترک مصر ، اتحادیه اورپا ، ریاست دولت خودگردان فلسطین و حماس صورت بگیرد. او تلاش می کرد که هر طور شده گذرگاه رفح برای ورود منابعی که مردم غزه به شدت به آنها نیاز داشتند ، گشوده شود.&lt;br /&gt;جاناتان کوک معتقد است که هر چند اسرائیل با راه اندازی تهاجم ٢٢ روزه ، می خواست حماس را به لحاظ سیاسی و نظامی درهم شکند ، ولی می دانست که ریشه کن کردن آن بدون اشغال مجدد غزه امکان ناپذیر است و نیز می دانست که آوردن حکومت فتح به غزه از طریق تانک های اسرائیلی ، جز بی اعتبار کردن کامل آن معنای دیگری نمی تواند داشته باشد. بنابراین براندازی کامل حکومت حماس در دستور کار مشخص عملیات ٢٢ روزه نبود. رهبران اسرائیل نمی خواستند به قیمت گسترش هرج ومرج و باز کردن پای جریان هایی مانند القاعده به غزه ، حکومت حماس را بیندازند. او می گوید ، اسرائیل چهار هدف مشخص را دنبال می کرد: هدف اول آن محکم تر کردن محاصره غزه بود. زیرا هرچند دولت مصر در فشار بر حماس اشتراک منافع انکار ناپذیری با اسرائیل دارد ، ولی به شدت زیر فشار افکار عمومی خودِ مردم مصر و کشورهای عربی است و شاید نتواند خط مورد نظر اسرائیل را همچنان پیش ببرد. و اسرائیل می خواهد با درگیر کردن کارشناسان امریکایی و اورپایی در کنترل گذرگاه رفح ، مطمئن شود که محاصره غزه با دقت بیشتری پی گیری خواهد شد. هدف دوم اسرائیل ادامه همان چیزی است که قبلاً سارا روی ، استاد دانشگاه هاروارد ، آن را “توسعه زدایی” در غزه نامیده بود. به قول روی هدف این است که غزه ای ها در دراز مدت “صرفاً به یک مسأله انسانی تبدیل شوند ، گدایانی که هیچ گونه هویت سیاسی ندارند و بنابراین نمی توانند خواست سیاسی داشته باشند”. برای پی گیری قاطع تر این هدف ، اسرائیل تلاش می کند ، طبق طرح ماتان ویلنای در سال گذشته ، ساکنان مرزهای شمالی و جنوبی غزه را به مرکز غزه براند. در اجرای همین طرح بود که نیروی هوایی اسرائیل اعلامیه هایی در این مناطق می ریخت و به مردم غزه هشدار می داد که برای در امان ماندن از بمباران های اسرائیل این مناطق را تخلیه کنند. با این کار اسرائیل می کوشد منطقه حائلی در رفح و نیز شمال غزه ایجاد کند و کنترل این دو بخش از باریکه غزه را محکم تر سازد. هدف سوم که حدود یک سال پیش از طرف باراک و ویلنای پیشنهاد شده بود ، این است که اسرائیل جز گذرگاه رفح همه راههای ارتباط با غزه را ببندد و به این ترتیب به تدریج خود را از هر نوع مسؤولیت مربوط به راههای رسیدن امکانات زندگی به مردم غزه آزاد سازد. هم اکنون نیروگاه ویژه ای در نزدیکی شبه جزیره سینا در حال ساختمان است و اسرائیل زمینه چینی می کند که مسؤولیت دادن برق به غزه را نیز به مصر واگذارد. همان طور که غسان خطیب ، تحلیل گر فلسطینی یادآوری کرده است ، آنها با این طرح می خواهند به تدریج جدایی فیزیکی و سیاسی غزه از کرانه غربی را عمیق تر سازند تا در عمل غزه به صورت استانی از مصر درآید و همه ارتباطات ساکنان آن با بقیه فلسطینیان قطع گردد و نهایتاً حتی سرکوب حماس نیز به مصر واگذار شود. با اجرای این طرح ، رژیم محمود عباس نیز منزوی تر و ضعیف تر می گردد و اسرائیل بهتر می تواند آن را به دادن امتیازات بیشتر در زمینه الحاق بیت المقدس شرقی و قطعاتی از کرانه غربی که آبادی های اسرائیلی ساخته می شوند ، وادار سازد. چهارمین هدف اسرائیل ناظر به مسائل وسیع تر منطقه ای است. مانع عمده طرح اصلی اسرائیل گسترش نفوذ منطقه ای ایران و احتمال روی آوردن آن به سلاح های هسته ای است. نگرانی رسمی اسرائیل در باره قصد حمله ایران به اسرائیل صرفاً یک بهانه جویی است. اما نگرانی واقعی اسرائیل این است که اگر ایران به یک قدرت نیرومند منطقه ای تبدیل شود ، چالشی در مقابل زورگویی های اسرائیل در خاورمیانه و نیز در واشنگتن به وجود خواهد آمد و مخصوصاً حمایت های ایران از حزب الله و حماس ، احساسات توده های عرب را علیه طرح های اسرائیل و به حمایت از حل عادلانه مسأله فلسطین دامن خواهد زد و نهایتاً زمینه الحاق کرانه غربی را دشوارتر خواهد ساخت.&lt;br /&gt;سؤال مربوط به هدف های مشخص اسرائیل در تهاجم ٢٢ روزه ، خواه ناخواه سؤال دیگری را به دنبال می آورد که آیا اسرائیل توانست به هدف های مشخص موردِ نظرش دست یابد؟ إهود اولمرت در آخرین روزهای تهاجم اعلام کرد که اسرائیل به همه هدف هایش دست یافته است. و از طرف دیگر ، حماس نیز مدعی پیروزی خود و شکست اسرائیل شد. بی شک اسرائیل توانست “دکترین ضاحیه” را در غزه بسیار بی رحمانه تر از لبنان اجراء کند. اما مسلماً نتوانست حماس را درهم بشکند ، برعکس ، نیرویی که با تهاجم به غزه کاملاً درهم شکست ، حکومت تحت رهبری محمود عباس بود. وقتی باراک اوباما در اولین روز ریاست جمهوری اش به محمود عباس تلفن زد تا حمایت خود را به او اعلام کند ، رابرت فیسک ، یکی از مطلع ترین روزنامه نگاران غربی در باره خاورمیانه ، نوشت: ” شاید اوباما فکر می کند که او رهبر فلسطینیان است ، اما در دنیای عرب جز خودِ آقای عباس همه می دانند که او رهبر یک حکومت شبح گونه است ، لاشه مانندی که فقط با خون تزریقی ِ حمایت بین المللی … زنده نگه داشته می شود”. ناظران آگاه دیگر نیز نظرات مشابهی داشتند. پاتریک کابرن (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Patrick Cockburn&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) روزنامه نگار معروف انگلیسی در گزارشی از کرانه غربی ، به نقل از یکی از مبارزان قدیمی فتح ، یادآوری کرد که همان طور که نبرد کرامه در مارس ١٩٦٨ سازمان فتح را به بانفوذترین جریان سیاسی در جنبش فلسطین تبدیل کرد ، جنگ غزه نیز آغاز دوران حماس را رقم خواهد زد. و معین ربانی ( در مصاحبه ای با الجزیره انگلیسی در ١٧ ژانویه ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٩ ) یادآوری کرد که بعد از توقف آتش اسرائیل ، مهم ترین مسأله محمود عباس ، مبارزه برای بقای خودش خواهد بود. ارزیابی غالب تحلیل گران مستقل در باره هدف های دیگر اسرائیل نیز منفی بود. به طور خلاصه ، قوم کُشی ٢٢ روزه اسرائیل در غزه و سکوتِ تأئید آمیز دولت های غربی و وابستگان عربِ آنها ، اولاً نفوذِ جریان های اسلامی را نه تنها در میان فلسطینیان ، بلکه همچنین توده های عرب و حتی عموم مسلمانان بیش از پیش تقویت کرد ؛ ثانیاً بار دیگر خصلت نژادپرستانه دولت اسرائیل را با عریانی تمام در برابر چشمان اکثریت مردم جهان به نمایش گذاشت و بنابراین ، افکار عمومی مترقی مردم جهان و از جمله بخش بی سابقه ای از یهودیان را علیه اسرائیل بر انگیخت ؛ ثالثاً جریان های افراطی راست را در داخل خودِ اسرائیل بی مهارتر ساخت ، تاجایی که در گرماگرم همین بحران ، کمیته انتخاباتی اسرائیل با حمایت همه احزاب عمده (از جمله حزب کارگر ) با محروم کردن احزاب عرب از شرکت در انتخابات ، عملاً حدود ٥/١ میلیون عربِ داخل اسرائیل را از حق رأی محروم کرد. هرچند این تصمیم بعداً با مخالفت دادگاه عالی اسرائیل روبرو شد ، ولی فضای وحشت شدیدی علیه فلسطینیان داخل اسرائیل به وجود آورد ؛ رابعاً امکان حل مسأله فلسطین را ، لااقل در افق های مشهود کنونی از بین برد.&lt;br /&gt;آیا این نتایج را باید به معنای شکست سیاسی اسرائیل در عملیات غزه دانست؟ هر چند هزینه سیاسی تهاجم ٢٢ روزه برای اسرائیل بسیار سنگین خواهد بود ، ولی اگر آن را در راستای استراتژی عمومی دولت اسرائیل و صهیونیسم نگاه کنیم ، با دورنمای دیگری روبرو خواهیم شد. استراتژی عمومی اسرائیل مقابله با شکل گیری دولت فلسطینی است و رهبران اسرائیل می دانند که این استراتژی گام به گام و با هزینه های سنگینی پیش خواهد رفت و بدون پاک سازی های قومی گسترده و خونین نخواهد توانست به هدف هایش دست یابد. کافی است به یاد بیاوریم که در گرماگرم بمباران غزه ، شیمون پرز ، رئیس جمهور اسرائیل ، با صراحت وقیحانه ای اعلام کرد که داوری افکار عمومی مردم جهان برای اسرائیل اهمیتی ندارد. آنها می خواستند هر طور شده ، شکل گیری دولت فلسطینی را برای مدت نامعلومی عقب بیندازند. و نمی شود گفت در دستیابی به هدف هایشان در این راستا شکست خوردند.&lt;br /&gt;پیشروی استراتژیک اسرائیل در نابود سازی ملت فلسطین&lt;br /&gt;نگاهی کوتاه به اقدامات تاکنونی اسرائیل در پاک سازی قومی و پراکنده کردن فلسطینیان ، می تواند تصور روشن تری از مراحل مختلف و چگونگی پیشروی استراتژی عمومی آن به دست بدهد. اسرائیل رسماً خود را دولت یهود می داند و از آنجا که یهودیت مذهب دعوت گر نیست و خود را فقط دین فرزندان یعقوب می داند ، خواه ناخواه ، دولت یهودِ مورد نظر اسرائیل به صورت یک دولت نژادی – مذهبی در می آید که غیر یهودیان نمی توانند در آن جذب بشوند و به صورت شهروند برابر حقوق درآیند. بعلاوه این دولت نژادی – مذهبی در سرزمینی ایجاد شده است که اکثریت بزرگ جمعیت آن را، قبل از ایجاد اسرائیل ، عرب ها تشکیل می دادند. بنابراین بیرون راندن عرب ها از سرزمین شان از همان آغاز ، یکی از لوازم حیاتی ایجاد دولت یهود تلقی می شد. در سال ١٩١٨ در سرزمین فلسطین حدود ٧&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰۰۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; عرب می زیستند و ٦&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; یهودی ، بیست سال بعد ، جمعیت عرب حدود ١&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٧&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; نفر و جمعیت یهودی حدود ٤٦&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; نفر بود.&lt;br /&gt;در سال ١٩٤٨ سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه ای سرزمین فلسطین را که در آن موقع تحت قیمومت امپراتوری بریتانیا قرار داشت ، بین یهودیان و فلسطینیان تقسیم کرد و ٥٦ در صد آن را به یهودیان داد که البته ( همان طور که اشاره کردم ) در اقلیت بودند و غالباً مهاجران تازه آمده. اما نیروهای مسلح یهودیان با استفاده از فرصت و با توسل به پاک سازی قومی ، بخش بزرگی از فلسطینیان را از خانه و کاشانه شان بیرون ریختند و ٧٨ در صد سرزمین فلسطین تاریخی را به تصرف خود درآوردند. ٢٢ در صدِ باقی مانده خاک فلسطین نیز در جنگ ١٩٦٧ به تصرف ارتش اسرائیل درآمد. دولت اسرائیل (طبق “قانون بازگشت” که در ژوئیه ١٩٥٠ به تصویب پارلمان رسید) اعلام کرد که اسرائیل سرزمین موعود همه یهودیان جهان است و همه آنان صرف نظر از این که در کجای جهان باشند ، به محض بازگشت به آن ، به طور اتوماتیک شهروند برابر حقوق کشور محسوب خواهند شد. از آن به بعد اسرائیل در حالی که برای جلب هرچه بیشتر مهاجران یهودی از چهار گوشه جهان تبلیغات و سازماندهی بسیار گسترده و فعالی به راه می انداخته ، با حق بازگشت آوارگان فلسطینی به طور سیستماتیک مخالفت کرده و فراتر از آن ، با إعمال فشار مداوم و فرساینده کوشیده است فلسطینیان هر چه بیشتری را از سرزمین های اشغالی بیرون براند. به قول گابریل پیتربرگ (تاریخ نویس و ناراضی اسرائیلی و استاد کنونی دانشگاه کالیفرنیا ، لوس آنجلس - &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;UCLA&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) ماهیت دولت اسرائیل تاکنون بر پایه همین بازگشتِ یهودیان و عدم بازگشت فلسطینیان به فلسطین تکیه داشته است و “اگر این دینامیسم بازگشت/عدم بازگشت از بین برود ، دولت صهیونیست هویت خود را از دست خواهد داد”.&lt;br /&gt;با توافق اوسلو ( در سال ١٩٩٣) برمبنای “صلح در برابر زمین” اسرائیل ظاهراً پذیرفت که در مقابل ترک مخاصمه از طرف سازمان آزادی بخش فلسطین ، دولت فلسطین را به رسمیت بشناسد و زمین های اشغال شده در جنگ ١٩٦٧ را در یک روند چند مرحله ای به فلسطینیان بازگرداند. اما درعمل معلوم شد که آنها تحت هیچ شرایطی حاضر به بازگشت به مرزهای ١٩٦٧ نیستند. آنها قبل از هر چیز ، با صراحت اعلام کردند که به هیچ وجه نمی خواهند از بیت المقدس شرقی عقب نشینی کنند ، با این برهان قاطع که “اورشلیم پایتخت ابدی و تقسیم ناپذیر اسرائیل” است! و بعد شروع کردند به شتاب دادن به گسترش شهرک های یهودی در بهترین بخش های سرزمین های اشغالی و مخصوصاً کرانه غربی. هدف گسترش شهرک های یهودی ، فقط غصب زمین های فلسطینیان نیست ، بلکه از بین بردن تداوم و ارتباط جغرافیایی سرزمینی است که ظاهراً قرار است به دولت فلسطینی بازگردانده شود. هشت سال بعد از توافق اوسلو ، ادوارد سعید که آن را تسلیم کامل عرفات در مقابل اسرائیل می نامید ( در “نیو لفت ریویو” – شماره سپتامبر/اکتبر ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;١ ) یادآوری کرد که سرزمین های اشغالی به ٦٣ بخش جدا از هم تقسیم شده اند که شبکه جاده های اختصاصی ایجاد شده میان ١٤&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; شهرک یهودی ( جاده هایی که عرب ها حق استفاده از آنها را ندارند ) ارتباط آنها را قطع می کنند و مردم این مناطق بدون گذشتن از ایستگاه های متعدد بازرسی اسرائیل و تحمل انواع توهین و تحقیر در این بازرسی ها ، نمی توانند از بخشی به بخش دیگر بروند. بنابراین او “روند صلح” اوسلو را ادامه همان اشغال در بسته بندی جدید می نامید و یادآوری می کرد که طبق این توافق قرار است فقط ١٨ درصد سرزمین های اشغالی به فلسطینیان بازگردانده شود. بنا به گزارش “بتسیلم” ( “مرکز اطلاعات اسرائیلی برای حقوق بشر در سرزمین های اشغالی” که یک سازمان غیر دولتی است که در سال ١٩٨٩ توسط عده ای از دانشگاهیان ، وکلا ، روزنامه نگاران و روشنفکران سرشناس اسرائیلی تأسیس شده است ) در طول هفت سال اول بعد از امضای توافق اوسلو ، تعداد شهرک های یهودی ایجاد شده در کرانه غربی (بدون محاسبه زمین های غصب شده در بیت المقدس شرقی) حدود صد در صد افزایش یافت. ترازنامه توافق اوسلو حتی قبل از شروع انتفاضه دوم ( در اواخر سپتامبر ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰۰ ) &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;این بود که ارتش اسرائیل ٦&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; در صد کرانه غربی را به طور کامل ، به تنهایی کنترل می کرد و ٢٧ در صد دیگر آن را ” به طور مشترک” همراه با نیروهای دولت خودگردان ؛ شهرک های یهودی ٨&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; در صد تمام آب سرزمین های اشغالی را در انحصار خود داشتند ؛ و درآمد سرانه جمعیت فلسطینی ٢٥ در صد کاهش یافته بود.&lt;br /&gt;شبکه جاده هایی که شهرک های یهودی را به هم مرتبط می کنند ، بیش از خودِ این شهرک ها ، زندگی روزمره را برای فلسطینی ها غیر قابل تحمل می سازند. در حال حاضر ( بنا به گزارش &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Palestine Monitor&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; ) شهرک های یهودی فقط ٣ در صد مساحت کرانه غربی را اشغال کرده اند ، اما شبکه گسترده جاده هایی که این شهرک ها را به هم وصل می کنند ، بیش از ٤٠ در صد خاک کرانه غربی را زیر کنترل در می آورند و برای جمعیت فلسطینی غیر قابل دسترس می سازند. از این بدتر مشکل دیوار است که طول آن قرار است ٧٢٣ کیلومتر باشد ، یعنی دو برابر طول خط آتش بس ١٩٤٩ ( یا “خط سبز” ) که اسرائیل را از کرانه غربی جدا می کرد. فقط ١٤ در صد این دیوار عظیم روی “خط سبز” یا در داخل اسرائیل ساخته می شود ، در حالی که ٨٦ در صد آن در خاک کرانه غربی قرار می گیرد و کرانه غربی را به چهار منطقه بی ارتباط با هم تقسیم می کند. طرح های دولت اسرائیل ارتباط بین مناطق مختلف کرانه غربی را چنان دشوار کرده است که ( به قول پاتریک کابرن ) رفتن به جایی حتی در ٥٠ کیلومتری رام الله ، بیش از یک مسافرت هوایی از اردن به آنکارا طول می کشد. او به نقل از شهردار نابلس تعریف می کند که مردم این شهر بیش از هشت سال عملاً در شهرشان زندانی بودند و فقط ٣ در صد از آنها که اجازه عبور داشتند ، می توانستند از شهر خارج شوند. علاوه بر همه اینها ، ساکنان شهرک های یهودی غالباً با اقدامات ایذائی خود زندگی دشوار فلسطینیان دور و برشان را دشوارتر می سازند. این اقدامات در بهترین حالت غالباً با سکوت تأئید آمیز مقامات دولت اسرائیل همراه است. به گزارش “دفتر هم آهنگی امور انسان دوستانه” (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;OCHA&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) سازمان ملل ، ٨&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; تا ٩&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; در صد شکایت هایی که افراد فلسطینی علیه اقدامات ایذائی شهرک نشینان یهودی می کنند ، از طرف پلیس اسرائیل مسکوت گذاشته می شود. مثلاً در شهر الخلیل ( حبرون ) یک جمعیت یهودی ٥&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; نفری که بخشی از شهر را اشغال کرده ، هر از چند گاه با حمله به فلسطینیان ، یک شهر ١٣&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; هزار نفری را به هم می ریزد و وضعیتی ایجاد می کند که اکثریت مردم جرأت بیرون آمدن از خانه هایشان را پیدا نمی کنند.&lt;br /&gt;حتی تسلیم کامل محمود عباس در مقابل طرح دولت بوش ، نتوانسته گسترش شهرک های یهودی را کندتر سازد. مصطفی برغوتی ( دبیر کل “ابتکار ملی فلسطین” ) یادآوری می کند که بعد از همه تبلیغات کر کننده ای که دولت بوش در برگزاری کنفرانس آناپولیس ( در نوامبر ٢٠٠٧ ) راه انداخت ، حملات اسرائیل به فلسطینیان به شدت افزایش یافته است و میزان این افزایش در کرانه غربی بیش از ٥٠ در صد بوده ، همراه با گسترش شتابان شهرک ها و ایستگاه های بازرسی.&lt;br /&gt;اما آیا عقب نشینی ( تابستان ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٥ ) از غزه نوعی عقب نشینی از استراتژی عمومی اسرائیل نبود؟ باید توجه داشت که برخورد ویژه با غزه ، همیشه یکی از الزامات استراتژی عمومی اسرائیل بوده است. معروف است که دیوید بن گوریون ( نخست وزیر بنیان گذار اسرائیل ) همیشه می گفته است که آرزو می کند غزه در آب های مدیترانه فرو برود و نابود شود. ایلان پاپه از لوی إشکول (نخست وزیر اسرائیل در جنگ ١٩٦٧) نقل می کند که هنگام بحث در باره سرنوشت سرزمین های اشغالی در کابینه اسرائیل ، در باره غزه گفته است: “غزه مسأله است. من در سال ١٩٥٦ آنجا بودم و مارهای سمی را که در خیابان ها راه می رفتند ، دیده ام. ما باید بخشی از آنها را در شبه جزیره سینا اسکان بدهیم و امیدوارم بخش دیگر هم مهاجرت بکنند”. بعد از ١٩٦٧ اسرائیل با تمام نیرو سعی کرد اقتصاد و زیر ساخت غزه را به زائده خود تبدیل کند ، و جمعیت آن را به ذخیره نیروی کار ارزان ، که برای کار به داخل اسرائیل می رفتند. این سیاست ، به مدت یک ربع قرن ، غزه را به منطقه ای محصور ، با شباهتی بسیار زیاد به بانتوستان های رژیم آپارتاید افریقای جنوبی تبدیل کرد. در انتفاضه اول ( ١٩٩٣ – ١٩٨٧ ) غزه ، به علت ویژگی های جمعیتی و جغرافیایی آن ، به داغ ترین کانون مقاومت فلسطینیان تبدیل شد. و توافق اوسلو ، در آغاز غزه را به مقر ستادهای اصلی تقریباً همه جریان های فلسظینی تبدیل کرد. اسرائیل با توجه به تجربه انتفاضه ، طرح قبلی خود را در مورد غزه تغییر داد و با استفاده از فرصت ایجاد شده از طریق توافق اوسلو ، به بهانه واگذاری امور فلسطین به دولت خودگردان فلسطینی ، از دادن اجازه کار به کارگران غزه ای خود داری کرد و به جای آنها ، به استفاده از کارگران مهاجر از آسیا و اورپای شرقی روی آورد. در نتیجه ، اقتصاد غزه که بیش از یک ربع قرن به زائده اقتصاد اسرائیل تبدیل شده بود ، با بحران بی سابقه ای روبرو گردید. اما اسرائیل به این حد از فشار قانع نبود. بنابراین شروع کرد به محدود کردن ارتباط غزه با بخش های دیگر سرزمین های اشغالی و در دوره “روند صلح” ( ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰۰ – &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;١٩٩٣ ) عملاً آن را به صورت یک اردوگاه تحت کنترل و کاملاً بستۀ پناهندگان درآورد. در واقع ( همان طور که سارا روی تأکید می کند ) محاصره غزه هفت سال قبل از آغاز انتفاضه دوم شروع شده بود و ربطی به عملیات انتحاری فلسطینیان نداشت. در فاصله ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; تا ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٥ هر چند ارتش اسرائیل زندگی روزمره فلسطینیان را در تمام سرزمین های اشغالی به جهنمی غیر قابل تحمل تبدیل می کرد ، فشار بر غزه آشکارا سنگین تر بود. با این همه ، در جریان سرکوب انتفاضه دوم دولت اسرائیل دریافت که سرکوب مقاومت فلسطینیان در غزه دشوارتر و کم بازده تر است. در دوره پنج ساله ای که اشاره کردم ، جمعیت شهرک های یهودی مقیم غزه کمتر از ١ در صد کل جمعیت این نوع شهرک ها در سرزمین های اشغالی بود ، در حالی که ١&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; در صد اسرائیلی های کشته شده در ارتباط با انتفاضه و بیش از ٤&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; در صد کل تلفات سربازان اسرائیلی با غزه ارتباط داشت. با توجه به این تجربه بود که عده ای از هارترین نخبگان اسرائیل به رهبری آریل شارون تصمیم گرفتند که شهرک نشینان یهودی را از غزه بیرون بکشند تا بتوانند با دست باز و بدون درگیری زمینی مستقیم در داخل غزه ، ساکنان آن را درهم بشکنند. داریل لی (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Darryl Li&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) یکی از محققان مسائل خاورمیانه از دانشگاه هاروارد (در مقاله ای با عنوان “عقب نشینی و مرزهای صهیونیسم” ، مجله &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;MERIP&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; ، ١٦ فوریه ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٨ ) تأکید می کند که با عقب نشینی تابستان ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٥ ، اسرائیل سعی کرد غزه را به چیزی شبیه قفس حیوانات تبدیل کند. او سیاست اسرائیل در مورد غزه را به سه دوره تقسیم می کند: دوره اول (١٩٩٣ – ١٩٦٧ ) را دوره بانتوستان می نامد ، دوره ای که هدف اسرائیل بهره برداری از نیروی کار ارزان کارگران غزه بود که درست مانند بانتوستان های رژیم آپارتاید ، هر روز برای کار به اسرائیل می رفتند و درآمد حاصل از آن تکیه گاه اصلی اقتصاد غزه بود. دوره دوم (١٩٩٣ تا ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٥ ) را دوره اردوگاه بسته (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;internment camp&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) می نامد. دوره ای که اجازه رفت و آمد به اسرائیل و کرانه غربی که قبلاً امر رایجی بود ، به ندرت داده می شود و رفت و آمدِ وسائل نقلیه عادی قطع می گردد. در نیمه دوم این دوره ، دور تا دور غزه را با سیم خاردار محصور می کنند و چند ترمینال دائمی برای کنترل عبور و مرور افراد ( فلسطینی ) و کالا می سازند. اداره امور داخل این اردوگاه تا حدود معینی با خودِ فلسطینی هاست ، ولی دولت خود گردان فلسطینی طبق توافق اوسلو ناگزیر است زیر نظارت عالیه ارتش اسرائیل کار کند. داریل لی دوره سوم ( سال ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٥ به بعد ) را دوره “قفس حیوانات” (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;animal pen&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) می نامد ، دوره ای که اسرائیل ظاهراً رابطه اش را با غزه قطع می کند و هیچ مسؤولیتی را در قبال آن نمی پذیرد ، اما در واقع می کوشد ساکنان آن را در وضعی نگهدارد که تقلا برای زنده ماندن مشغله اصلی شان باشد. بنابراین آسمان و سواحل غزه را زیر کنترل نظامی کامل دارد ؛ سیستم مالیاتی ، پول و تجارت باریکه همچنان در دست اسرائیل است ؛ آب ، برق و زیر ساخت ارتباطات همچنان وابسته به اسرائیل است ، و حتی ثبت احوال و آمار جمعیت در دست مقامات اسرائیلی است ، اما دولت اسرائیل به عنوان قدرت اشغالگر هیچ نوع مسؤولیتی را در قبال غزه نمی پذیرد. لی می گوید ، گویاترین شاخص این وضعیت رأی دادگاه عالی اسرائیل است که می گوید “نیازهای حیاتی انسان دوستانه” ساکنان غزه باید تأمین شود. برمبنای این نظر بود که دادگاه در نوامبر ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٧ کاهش میزان سوختی که اسرائیل باید به غزه بفروشد را تأئید کرد. او می گوید ، این وضع را دیگر نمی توان اردوگاه بسته نامید ، بلکه چنین برخوردی به آن می ماند که برای رام کردن زندانی نافرمان هر از چندگاه او را کتک بزنند یا حیوانی را با کاهش و افزایش غذا و شل و سفت کردن قلاده اش رام سازند. شاخص دیگر از نظر لی ، چگونگی ورود کالا از سه گذرگاه بین اسرائیل و غزه است. گذرگاه کارنی (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Karni&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) که در دوره توافق اوسلو ساخته شده دارای ٣&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; خط عبور کامیون ها است که بعد از ورود به نوبت بازرسی می شدند و اجازه عبور می گرفتند که هرچند مدت ها طول می کشید و هزینه حمل و نقل را دو برابر می کرد ، ولی در هرحال می توانست روزانه به حدود ٧٥&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; کامیون بار اجازه عبور بدهد. این گذرگاه از اواخر ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٧ عملاً بسته بوده و از آن به بعد ، اسرائیل عمدتاً از دو گذرگاه کرم شالوم (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Kerem Shalom&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) و سوفا (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Sufa&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) اجازه ورود کالا می دهد که مجموع ظرفیت روزانه این دو روی هم ، فقط ١&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; کامیون بار است. بعلاوه این گذرگاه ها ، برخلاف کارنی ، گذرگاه تجاری نیستند و در آنها امکان بازرسی محمولاتی مانند مصالح ساختمانی وسیلندرهای گاز و به طور کلی هر چیزی که “نیازمندی غیر حیاتی ” تلقی می شوند ، وجود ندارد. اداره آنها انحصاراً در دست اسرائیل است ؛ محمولات از کامیون ها پائین آورده شده و در فضای باز گذاشته می شوند تا بعد به فلسطینی ها اجازه نزدیک شدن به آنها داده شود. راجی سورانی ، حقوقدان و فعال حقوق بشر از غزه ، می گوید: “من خودم در زندان بوده ام ، حداقل در زندان مقرراتی وجود دارد. ما در قفس زندگی می کنیم و آنها غذا و دارو را به داخل قفس می اندازند”. لی یادآوری می کند که اسرائیل در مرحله کنونی سیاستِ خود اصلاً چیزی به نام اقتصاد غزه را زاید می داند و به صورت گزینشی بسیاری از روابط اقتصادی با غزه را قطع می کند. مثلاً بانک های اصلی اسرائیل روابط خود را با غزه قطع کرده اند و از پائیز ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٧ ورود دلار امریکایی و دینار اردنی بسیار محدود شده است تا مردم غزه توان خرید اجناس وارداتی و امکان استفاده از کمک های نقدی ارسالی را نداشته باشند. مفهوم “نیازهای حیاتی انسان دوستانه” جز کاستن نیازها ، خواست ها و حقوق ٥/١ میلیون انسان به شمارش انتزاعی فاصلۀ کالری ها ، مگاوات ها و واحدهای مشابه دیگر با مرگ معنای دیگری ندارد.&lt;br /&gt;این ارزیابی از سیاست سال های اخیر اسرائیل در قبال غزه منحصر به یک نفر نیست ، بسیاری از تحلیل گران مسأله فلسطین ارزیابی های مشابهی مطرح کرده اند. مثلاً سارا روی تأکید می کند که غزۀ محصور شدۀ بعد از سال ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٥ یک زندان است و بدون برداشته شدن این مرزهای بسته دقیقاً یک زندان خواهد ماند و هرگز امکان دستیابی به یک اقتصاد قابل دوام را نخواهد داشت. مری رابینسون ، کمیسر عالی پیشین سازمان ملل برای حقوق بشر ، حتی پیش از تهاجم اخیر ، در دیدار از غزه ( در ٤ نوامبر ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٨ ) سیاست اسرائیل در قبال غزه را “نابودی یک تمدن” نامید و تأکید کرد که “به هیچ وجه اغراق نمی کنم”. گیدئون لوی ، ستون نویس روزنامۀ هاآرتس اسرائیل می گوید ” ندای اخلاقی خویشتن داری پشت سر گذاشته شده است … و هر چیزی علیه فلسطینیان مجاز شمرده می شود”. نه وه گوردون (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Neve&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Gordon&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) استاد دانشگاه بن گوریون ، می گوید ، اعمال اسرائیل در غزه به “نگهداری حیوانات در مزرعه برای کشتن آنها” شباهت دارد و این نشان دهنده عنصر اخلاقی جدیدی در جنگ است.&lt;br /&gt;باید توجه داشت که هرچند فشار اسرائیل بر غزه بعد از ژوئن ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٧ ، یعنی ضد کودتای حماس علیه فتح تشدید شد ، ولی سیاست اسرائیل برای خفه کردن غزه از همان زمان عقب نشینی از آن در اوت ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٥ به اجراء گذاشته شده بود و ربطی به قدرت گیری حماس نداشت. هدف این سیاست قطع رابطه جغرافیایی ، سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی میان قسمت های مختلف سرزمین های اشغالی و ناممکن کردن یا به عقب انداختن هرچه بیشتر شکل گیری دولت فلسطینی بوده است. هنری زیگمن ( در “لندن ریویو آو بوکس” ، ٢٩ ژانویه ٢٠٠٩ ) می نویسد ، دو وایس گلاس (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Dov Weisglass&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) مشاور ارشد شارون و مذاکره کننده اصلی او با آمریکایی ها ، قبل از عقب نشینی از غزه ، در مصاحبه ای با هاآرتس ( در اوت ٢٠٠٤ ) گفته بود ، آنچه من با آمریکایی ها توافق کردم این بود که بخش اعظم شهرک های یهودی در کرانه غربی اصلاً قابل بحث نباشند. معنای توافق با امریکا منجمد کردن روند سیاسی است. و وقتی روند سیاسی را منجمد کنید ، جلوی ایجاد دولت فلسطینی را می گیرید ؛ جلوی بحث در باره پناهندگان ، مرزها و اورشلیم را می گیرید. عملاً تمام این قضیه که دولت فلسطینی نامیده می شود ، با تمام الزاماتی که به دنبال می آورد ، به طور نا محدود از دستور کار ما کنار گذاشته شده است ، و همه با اتوریته پرزیدنت بوش و اجازه و تصویب گنگره امریکا. آوی شلایم در همین رابطه یادآوری می کند که عقب نشینی از غزه پیش درآمدِ صلح و معامله با دولت خودگردان فلسطینی نبود ، بلکه پیش درآمد گسترش بیشتر طرح های صهیونیستی در کرانه غربی بود. عقب نشینی از غزه به منظور رد بنیادی هویت ملی فلسطینی صورت گرفت و بخشی از تلاش دراز مدت در جهت نفی موجودیت سیاسی مستقل مردم فلسطین در سرزمین خودشان بود. نوام چامسکی نیز از کتاب &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Lords of&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;the Land&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; ( نوشته تاریخ نویسان اسرائیلی ، &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Idit Zertal&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; و &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Akiva Eldar&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; ) نقل می کند که بعد از بیرون کشیدن نیروهای اسرائیل از غزه در اوت ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٥ ، این سرزمین ویران شده “حتی برای یک روز واحد از چنگال نظامی اسرائیل یا از بهای اشغالی که ساکنان آن هر روزه می پردازند ، خلاص نشده است… اسرائیل ، زمینی سوخته ، خدماتی نابود شده ، و مردمی که حال و آینده ای ندارند را پشت سر خود رها کرده است”.&lt;br /&gt;اسرائیل کل سرزمین تاریخی فلسطین را از آن ِ خود می داند و به هیچ وجه نمی خواهد از مقابله با شکل گیری دولت فلسطینی دست بردارد. إهود اولمرت ، نخست وزیر اسرائیل ، در سخن رانی خود در مقابل نشست مشترک هر دو مجلس کنگره امریکا ( در مه ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٦ ) با صراحت اعلام کرد که:”من به حق ابدی و تاریخی مردم مان بر تمام این سرزمین اعتقاد داشته ام ، و هنوز هم اعتقاد دارم”. اما رهبران اسرائیل می دانند که إعمال بی قید وشرط این “حق ابدی و تاریخی” موانعی دارد که فقط گام به گام می تواند کنار زده شود.&lt;br /&gt;بعد از توافق اوسلو اسرائیل توانسته است از طریق سیستمی از جدا سازی ها و تبعیض های درجه بندی شده ، نه تنها مبارزات فلسطینیان را سرکوب کند ، بلکه از هم آهنگی آنها برای دستیابی به حقوق مسلم و انکار ناپذیرشان جلوگیری کند. آنها توانسته اند غزه را از کرانه غربی و بیت المقدس شرقی را از بقیه مناطق کرانه غربی به طور مؤثر جدا سازند. جدا سازی بخش های مختلف کرانه غربی ( شمال از جنوب ، الخلیل از بیت لحم ، رام الله از اریحا ، طولکرم از قلقیلیه ، سَلفیت و نابلس و جنین از هم دیگر ) به طور منظم پیگیری می شود. در این سیستم ِ جدا سازی و تبعیض ، ساکنان غزه در پائین ترین رده قرار دارند و در عین حال ، سرسختانه ترین مقاومت را نشان می دهند. هدف مقدم اسرائیل قطع رابطه ساکنان غزه با فلسطینیان بخش های دیگر سرزمین های اشغالی و حتی جدا کردن سرنوشت غزه ای ها از دیگران است. اسرائیل می خواهد سرنوشت آنان را عبرتی برای دیگران سازد. با توجه به این حقیقت است که سارا روی ( در مقاله ای در ١ ژانویه ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٩ ) یادآوری می کند که اگر غزه سقوط کند ، نوبت به کرانه غربی خواهد رسید. حقیقت این است که اگر اسرائیل بتواند زمینه شکل گیری دولت فلسطینی را از بین ببرد ، مسأله بازگشت آوارگان فلسطینی نیز خود به خود منتفی خواهد شد و حتی ممکن است فلسطینیان داخل اسرائیل نیز ، که اکنون شهروندان درجه دوم محسوب می شوند ، بسیاری از حقوق شان را از دست بدهند. فراموش نباید کرد که حمله به آنها در همین انتخابات اخیر اسرائیل یکی از داغ ترین شعارهای راست افراطی اسرائیل بود که حالا به برندگان اصلی انتخابات تبدیل شده اند. حتی تزیپی لیونی که ظاهراً شاخص ترین طرفدار ادامه مذاکرات آناپولیس محسوب می شود ، در دسامبر گذشته اعلام کرد که در صورت ایجاد دولت فلسطینی ، عرب های داخل اسرائیل باید به خاک آن دولت منتقل شوند ، سخنی که در همان موقع سرو صدای زیادی برانگیخت.&lt;br /&gt;با توجه به پیشروی های تاکنونی اسرائیل در جهت از بین بردن زمینه ایجاد دولت فلسطین ، محاصره غزه که عملاً از تابستان ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٥ آغاز شده و با شُل و سفت کردن ها و تهاجم های خونین متناوب ادامه یافته ، حلقه حساس و احتمالاً تعیین کننده ای در مجموعه استراتژیک اسرائیل محسوب می شود. همان طور که توضیح دادم ، اگر اسرائیل بتواند جدایی غزه از بقیه سرزمین های اشغالی را عمق بدهد ، خواهد توانست مقاومت فلسطینیان را به مثابه یک ملت در هم بشکند.&lt;br /&gt;آیا می شود اسرائیل را متوقف کرد؟&lt;br /&gt;فلسطینیان امروز علی رغم همه شباهت های شان با یهودیان گرفتار در چنگ نازی ها ، دو تفاوت بسیار مهم با آنها دارند: تفاوت اول این است که کشتار یهودیان اورپا در پشت پرده خونی که جنگ جهانی دوم در همه جا گسترده بود ، صورت گرفت ؛ ولی مصیبت فلسطینیان امروز در عصر ارتباطات جهانی و در برابر چشمان مردم سراسر جهان صورت می گیرد و افکار عمومی مردم درجهان امروز عاملی است که هیچ دولتی نمی تواند کاملاً به آن بی تفاوت بماند. با توجه به این حقیقت بود که ادوارد سعید تأکید می کرد که با وجود همه تحریفات دولت ها و رسانه های غربی ، اکثریت قاطع مردم اورپا و امریکا دیگر نمی پذیرند که اسرائیل از موقعیت اخلاقی ویژه ای برخوردار باشد و فلسطینیان را از حقوق مسلم انسانی شان محروم سازد. تفاوت دوم این است که مسأله فلسطین امروز ، مسأله ای عمیقاً بین المللی است و رهبران اسرائیل یا حتی امریکا در موقعیتی نیستند که بتوانند بی توجه به تعادل های بزرگ بین المللی ، در باره پاک سازی قومی فلسطینیان تصمیم بگیرند.&lt;br /&gt;اکنون کل جمعیت فلسطینیان را که در کشورهای مختلف جهان پراکنده اند ، حدود ١&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; تا ١١ میلیون نفر تخمین می زنند که ٦ تا ٧ میلیون نفر از آنان در اسرائیل ، سرزمین های اشغال شده در جنگ ١٩٦٧ و کشورهای پیرامون ( سوریه ، اردن و لبنان ) زندگی می کنند. و کل جمعیت یهودیان جهان ٥/١٣ میلیون نفر تخمین زده می شود که ٥/٥ میلیون نفر آنان در اسرائیل زندگی می کنند. اگر اکثر یهودیان جهان از اسرائیل دفاع می کنند و اگر شبکه جهانی نیرومند گروه های فشار اسرائیل ، در ساختار های قدرتِ تقریباً همه کشورهای غربی از نفوذ بی همتائی برخوردار است ؛ فلسطین در قلب ناسیونالیسم جریحه دار شده عرب ها قرار دارد و در مقیاسی بزرگ تر، در دهه های اخیر ، شاید مهم ترین برانگیزانندۀ همبستگی مذهبی توده های وسیع مسلمانان جهان بوده است. تردیدی نیست که در این آرایش بین المللی نیرو ، حامیان اسرائیل فعلاً اربابان جهانند ، اما آنها می دانند که دامن زدن به رویارویی با عرب ها و مسلمانان به نفع شان نیست. و ترازنامه پروژه “جنگ علیه تروریسم” در هشت سال اخیر نشان داده است که برخلاف تصور نومحافظه کاران امریکا ، معلوم نیست در “جنگ تمدن ها” ( که هانتینگتون و بعضی از استراتژیست های امریکایی آن را نسخه تکمیل کنندۀ “جنگ علیه کمونیسم” می دانستند ) پیروزی از آن ِ امریکا و متحدانش باشد. تصادفی نیست که نوعی رئالیسم در میان بخش قابل توجهی از متفکران طبقه حاکم امریکا ظاهر می شود که نگرانی از نفوذ بیش از حدِ “لابی اسرائیل” یکی از مشخصات آن است. با توجه به این گرایش بود که آنتونی کوردسمن ، یکی از سرشناس ترین تحلیل گران نظامی امریکا در باره خاورمیانه و یکی از دوستان اسرائیل ، در ٩ ژانویه ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٩ در گزارش به “مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی” (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;CSIS&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) استدلال کرد که دست آوردهای تاکتیکی اسرائیل در عملیات غزه در مقایسه با هزینه های استراتژیک آن چیزی به حساب نمی آید. او گفت رهبران اسرائیل خود را بی اعتبار کرده اند ، و به کشورشان و دوستان شان صدمه زده اند.&lt;br /&gt;اگر شتاب گیری روند بی اعتبار شدن اسرائیل در افکار عمومی کشورهای غربی را به این تصویر اضافه کنیم ، به درک روشن تری از مسأله دست می یابیم. هر چند جانبداری دولت ها و رسانه های غربی از اسرائیل در جریان کشتارهای اخیر غزه به راستی تکان دهنده بود ، ولی واکنش افکار عمومی جهانی ، از جمله در اورپا و امریکا ، نیز بسیار امیدوار کننده بود. با توجه به این حقیقت بود که یوری آونری ( روزنامه نگار ، نویسنده و یکی از معروف ترین فعالان صلح اسرائیل ، کسی که نوام چامسکی او را “یکی از خردمندانه ترین صداها در اسرائیل” می نامد ) نوشت: چیزی که پیروزی نظامی اسرائیل “در افکار عمومی جهانی باقی خواهد گذاشت ، تصویر هیولای خون آشامی است که هر لحظه آماده ارتکاب جنایات جنگی است و حاضر نیست به هیچ قید وبند اخلاقی تن بدهد. و این برای آینده دراز مدت و جایگاه ما در جهان و شانس دست یابی مان به صلح و آرامش ، پی آمدهای ناگواری خواهد داشت. این جنگ در نهایت جنایتی علیه خودِ ما هم هست ، جنایت علیه دولت اسرائیل”. چامسکی با اشاره به این نظر آونری ، می گوید ، او حق دارد. “اسرائیل عامدانه خود را شاید به منفورترین کشور جهان تبدیل می کند و همچنین حمایت افکار عمومی مردم غرب و از جمله یهودیان جوان امریکا را از دست می دهد ، که دیگر بعید است برای مدتی طولانی جنایات مداوم و تکان دهنده آن را تحمل کنند. دهه ها پیش من نوشتم آنهایی که خود را “حامیان اسرئیل” می نامند ، در واقع حامیان تباهی اخلاقی و نابودی نهایی ِ احتمالی آن هستند. افسوس که این داوری اکنون بیش از پیش مقبول تر به نظر می رسد”.&lt;br /&gt;در جریان تهاجم ٢٢ روزه اسرائیل به غزه ، انعکاس ساعت به ساعت صحنه های تکان دهنده مصیبتِ مردم غزه از کانال تلویزیونی الجزیره ، نه تنها عرب ها بلکه مردمان ١&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٥ کشور جهان را امکان داد که چهره رسوای سانسور و ریاکاری قدرت های حامی اسرائیل را به عریانی تمام مشاهده کنند. شوک ناشی از این واقعه در افکار عمومی مترقی جهان چنان عظیم بود که اسرائیل و متحدان آن ، به سادگی نخواهند توانست از پی آمدهای آن بگریزند. در این واقعه چیزی که در ضربه زدن به اعتبار اخلاقی اسرائیل نقش بسیار مهمی داشت ، اعتراضات بی سابقه بخش قابل توجهی از یهودیان غرب و نیز خودِ اسرائیل بود. برای پی بردن به شجاعت اخلاقی اینان کافی است فقط چند نمونه زیر را به خاطر بسپارید:&lt;br /&gt;در ٥ ژانویه ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٩ حدود پانصد نفر از شهروندان اسرائیلی که در میان شان عده ای از معروف ترین هنرمندان ، نویسندگان ، روشنفکران و استادان دانشگاه های اسرائیل وجود داشتند ، با امضای طوماری که به سفارت خانه های کشورهای مختلف در اسرائیل داده شد ، به حمایت از دعوت سازمان های حقوق بشر فلسطینی پیوستند و ضمن محکوم کردن قاطع جنایات اسرائیل در غزه ، خواهان برگزاری نشست فوری شورای امنیت سازمان ملل و اتخاذ تحریم ها و اقدامات مشخص علیه اسرائیل شدند و همچنین از امضاء کنندگان کنوانسیون های ژنو و نهادهای اتحادیه اورپا خواستند که طبق مفاد اعلام شده در منشورهای شان تحریم هایی را علیه اسرائیل إعمال کنند. آنها در نامه شان عمداً به نمونه تحریم موفق رژیم آپارتاید افریقای جنوبی به عنوان یک سرمشق اشاره کرده بودند.&lt;br /&gt;نوام چامسکی در اشاره به استدلال کسانی که می گویند اسرائیل حق دارد در مقابل راکت های پرتاب شده از غزه از خود دفاع کند ، اعلام کرد هر چند پرتاب راکت یک عمل جنایی است ، ولی اسرائیل در مقابل آن حق دفاع از خود مسلحانه را ندارد ، همان طور که آلمان نازی در مقابل تروریسم پارتیزان ها حق نداشت به زور متوسل بشود و نمی شود “کریستال ناخت” را در مقابل کشته شدن یک مقام سفارت آلمان در پاریس توسط هرشل گرینتسپان ، توجیه کرد. همان طور که بریتانیا حق نداشت در مقابل تروریسم واقعی کولونی نشینان استقلال طلب امریکا به زور متوسل شود یا حق نداشت در مقابل تروریسم “ارتش جمهوری خواه ایرلند” ، برای کاتولیک های ایرلندی ایجاد وحشت کند. او با محکوم کردن بمباران بیمارستان های غزه و به کارگیری بمب های ویژه به عنوان جنایت جنگی ، تأکید کرد که جنایت مهم تر خودِ تهاجم است و اسرائیل حتی اگر با تیر و کمان به غزه حمله می کرد ، باز هم اقدام اش جنایتکارانه بود.&lt;br /&gt;ژان موئیز برَتبرگ (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Jean-Moïse&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Braitberg&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) نویسنده یهودی فرانسوی که پدر بزرگ اش در اتاق های گاز تربلینکا کشته شده و چند تن از اعضای خانواده اش در دیگر اردوگاه های مرگ آلمان نازی جان باخته اند ، در نامه ای سرگشاده ( در لوموند ، ٢٨ ژانویه ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٩ ) از رئیس جمهور اسرائیل تقاضا کرد که او مداخله کند تا نام پدر بزرگ وی از لوحه یادبود قربانیان نازیسم در موزه یَد وشم (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;Yad Vashem&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) حذف شود. او در آن نامه تکان دهنده نوشت: “من از کودکی در میان بازماندگان اردوگاه های مرگ زیسته ام. من شماره های خال کوبی شده بر بازوان آنها را دیده ام ، داستان شکنجه ها را شنیده ام ، غم های بی علاج را دیده ام و شریک کابوس های آنان بوده ام. آنها به من آموخته اند که این جنایت ها دیگر هرگز نباید اتفاق بیفتد ، دیگر هرگز نباید انسانی به خاطر قومیت و مذهب به انسان دیگری کینه بورزد ، و ابتدائی ترین حقوق انسانی او ، از جمله حق زیستن با حرمت و امنیت … را به بازی بگیرد”.&lt;br /&gt;آوی شلایم در اشاره به جنگ غزه نوشت: “در واقع این جنگِ داوود و جالوت است ، اما تصویر کتاب مقدس وارونه شده است ، در اینجا داوودِ فلسطینی کوچک و بی دفاع رو در روی جالوتِ اسرائیلی تا دندان مسلح ، بی رحم و زورگو قرار گرفته است”.&lt;br /&gt;امیره هاس ، نویسنده معروف اسرائیلی ، ستون نویس روزنامه هاآرتس و دختر پدر و مادری که هر دو از بازماندگان هالوکوست بوده اند ، نوشت: “خوش به حال پدر و مادرم که زنده نیستند تا این صحنه ها را ببینند”.&lt;br /&gt;سارا روی که پدر ومادرش هر دو از بازماندگان هالوکوست بوده اند ، می گوید ، من نمی فهمم چگونه بازماندگان هالوکوست می توانند به چنین جنایاتی دست بزنند.&lt;br /&gt;اریک هابسباوم ، تاریخ نویس معروف مارکسیست با اشاره به جنایات اسرائیل می گوید ، به مادرم قول داده ام که هرگز از یهودی بودنم شرمنده نباشم ، اما می ترسم نتوانم به قولم وقادار بمانم.&lt;br /&gt;بلندتر شدن چنین صداهای شجاعانه ای نشان می دهد که مسأله فلسطین را می توان از مدار رویارویی های بیهودۀ مذهبی و نژادی یا به اصطلاح “جنگ تمدن ها” بیرون کشید و افکار عمومی جهان و به ویژه اکثریت مردم اورپا و امریکا را در حمایت از حقوق ملت مظلوم فلسطین به صورتی مؤثر فعال کرد. اما تجدید آرایش برای دفاع از حقوق فلسطینیان در سطح بین المللی در صورتی می تواند با شتاب لازم پیش برود که خودِ فلسطینیان موتور محرک و هسته اصلی پیش برنده آن باشند. تردیدی نیست که مقاومت خستگی ناپذیر مردم فلسطین در مقابل اسرائیل تاکنون چنین بوده و بدون آن مسأله فلسطین نمی توانست به یکی از مهم ترین مسائل بین المللی دنیای امروز ما تبدیل شود. اما حقانیت و ضرورت مقاومت ، خود به خود ، درستی و کارآیی همه شیوه ها و اشکال مقاومت را تضمین نمی کند. و بسیاری از تحلیل گران مقاومت فلسطینیان ( خواه از میان خود آنان و خواه از میان دیگرانی که با همدلی به مقاومت می نگرند ) پاره ای از اشکال و شیوه های مبارزه فلسطینیان را در دفاع از حقوق شان ناکارآمد و ناساز با منافع مقاومت می دانند. در این زمینه چند مسأله زیر از اهمیت زیادی برخوردارند:&lt;br /&gt;یک – رویارویی میان “فتح” و “حماس” مهم ترین مسأله ای است که اکنون جنبش مقاومت فلسطین را از درون تضعیف می کند و به اسرائیل و امریکا فرصت می دهد که کل این جنبش را زیر فشار ببرند. این رویارویی صرفاً از اختلافات ایدئولوژیک ناشی نمی شود ، بلکه بیشتر خصلت سیاسی دارد. محمود عباس و اکثریت رهبری فتح در مقابل اسرائیل سیاست سازش کارانه ای در پیش گرفته اند و عملاً با بازی های اسرائیل برای تکه پاره کردن سرزمین های اشغالی کنار می آیند. در حالی که حماس حاضر نیست بدون عقب نشینی اسرائیل ( لااقل ) از سرزمین های اشغال شده در جنگ ١٩٦٧ با آن کنار بیاید. و اسرائیل با استفاده از سیاست سازش کارانه عباس و متحدان او ، می کوشد دولت خود گردان فلسطین را به نیروی پلیس دست نشاندۀ خود در سرزمین های اشغالی تبدیل کند. نتیجه این رابطه سه جانبه به روشن ترین نحو در سال ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٧ خود را نشان داد. بعد از درگیری هایی که در اوایل سال ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٧ میان گروه های مسلح فتح و حماس در غزه روی داد ، رهبران این دو جریان با میانجیگری سعودی ها توافق کردند که یک حکومت وحدت ملی تشکیل بدهند. و حماس پذیرفت که در این حکومت بسیاری از پست های کلیدی کابینه را به اعضای فتح یا تکنوکرات های مستقل بسپارد و برای یک آتش بس طولانی با اسرائیل اعلام آمادگی کرد. اما انعطاف حماس بی فایده بود. زیرا دولت بوش برای درهم شکستن حکومت وحدت ملی و ضربه زدن به حماس ، محمود عباس را زیر فشار گذاشت و به اسرائیل دستور داد مقادیر زیادی سلاح های پیشرفته در اختیار گروه های مسلح فتح قرار بدهد تا آنها بتوانند حماس را قلع و قمع کنند. ولی پیش از آن که محمد دحلان (رئیس بد نام نیروهای امنیتی فتح) بتواند کودتای مورد نظر امریکایی ها را اجراء کند ، نیروهای مسلح حماس که در غزه دست بالا را داشتند ، با یک ضد کودتا در ژوئن ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٧، نیروهای فتح را در غزه خلع سلاح و زندانی کردند. به دنبال این ماجرا محمود عباس با صدور فرمانی نیروهای مسلح حماس را منحل اعلام کرد و با فرمانی دیگر حکومت وحدت ملی را منحل ساخت و سلام فیاض را به نخست وزیری گماشت. و به این ترتیب اسرائیل توانست جدایی سیاسی غزه و کرانه غربی را به دست خودِ فلسطینیان عملی سازد. تردیدی نیست که ادامه این جدایی بزرگ ترین تهدید برای موجودیت جنبش مقاومت ملت فلسطین است و اسرائیل می کوشد با عمیق تر ساختن آن ، شکل گیری دولت فلسطینی را به رویایی دست نیافتنی تبدیل سازد.&lt;br /&gt;آیا می شود به این رویارویی و جدایی ناشی از آن پایان داد؟ عده ای از تحلیل گران مترقی و همدل با جنبش فلسطین معتقدند گرفتن قدرت در غزه از طرف حماس اشتباه بود و هر چه زودتر باید به این جدایی پایان داد. مثلاً ژیلبر اشکر ( مارکسیست لبنانی – فرانسوی و یکی از تحلیل گران سرشناس مسائل خاورمیانه ) می گوید تصمیم حماس برای تصرف کامل قدرت در غزه که به جدایی سرزمین های فلسطینی انجامید ، اشتباهی جدی بود. آنها می بایست کودتای دحلان را که با پشتیبانی امریکا و اسرائیل تدارک دیده می شد ، درهم بشکنند ، اما نمی بایست به حضور فتح در تمام نهادهای حکومت خودگردان فلسطین در غزه پایان بدهند. البته پس از جنگ ٢٢ روزه ، زیر فشار افکار عمومی فلسطینیان و عرب ها ، فتح و حماس هردو ناگزیر شده اند تحت عنوان “آشتی ملی” مذاکراتی را برای تشکیل مجدد حکومت وحدت ملی در قاهره آغاز کنند و اعلام استعفای سلام فیاض از نخست وزیری ظاهراً نشان می دهد که در این مذاکرات پیشرفت هایی صورت می گیرد. اما رویارویی میان جریان های مختلف فلسطینی به طور کلی و میان فتح و حماس به طور ویژه ، زمینه هایی دارد که فقط با کنار آمدن رهبران فتح و حماس با هم دیگر از بین نخواهد رفت.&lt;br /&gt;مسأله این است که “قدرت ملی فلسطین” ( &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;PNA&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;- که در فارسی غالباً “دولت خودگردان فلسطینی” نامیده می شود ) هنوز جایگاه سیاسی محکم و ساختار روشنی ندارد. زیرا اولاً نهادی است که زیر رابطه “سازمان آزادی بخش فلسطین” (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;PLO&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) قرار دارد ، هم از لحاظ داخلی و هم از لحاظ بین المللی. از لحاظ داخلی فقط ساکنان غزه و کرانه غربی را نمایندگی می کند و در انتخابات آن فقط اینها می توانند شرکت کنند و نه آوارگان فلسطینی بیرون از سرزمین های اشغالی که اکثریت جمعیت فلسطینی را تشکیل می دهند. و از لحاظ بین المللی نیز ( مثلاً در مجمع عمومی سازمان ملل ) نه “قدرت ملی فلسطین” بلکه “سازمان آزادی بخش فلسطین” است که نماینده ملت فلسطین تلقی می شود. ثانیاً “قدرت ملی فلسطین” نهادی است موقتی که به دنبال توافق اوسلو ، در سال ١٩٩٤ برمبنای قراردادی میان اسرائیل و سازمان آزادی بخش فلسطین ، به مدت ٥ سال ایجاد شده ، ولی به دنبال به هم خوردن “روند صلح” در عمل هم چنان به موجودیتش ادامه می دهد. ثالثاً “قدرت ملی فلسطین” از “حاکمیت سرزمینی” به معنای واقعی برخوردار نیست ، به این دلیل ساده که این سرزمین ها هم چنان تحت اشغال اسرائیل قرار دارند. طبق توافق اوسلو ، قرار بود این نهاد بر امور امنیتی و نیز مدنی فلسطینیان در نواحی شهری ( که نواحی &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;A&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; نامیده می شد ) کنترل داشته باشد ؛ در نواحی روستایی (نواحی &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;B&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; ) فقط امور مدنی را کنترل کند ؛ و در (نواحی &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;C&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) شهرک های یهودی ایجاد شده در سرزمین های اشغالی ، جاده های ارتباطی میان آنها و نیز منطقه دره رودخانه اردن و بیت المقدس شرقی اصلاً حق مداخله نداشته باشد. اما “سازمان آزادی بخش فلسطین” که در سال ١٩٦٤ تأسیس شده و نماینده کل فلسطینیان محسوب می شود ، مجمع نمایندگان جریان های مختلف فلسطینی است. مجمع تصمیم گیری آن “شورای ملی فلسطین” (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" dir="ltr"&gt;PNC&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;) نامیده می شود که حالا بیش از ٧&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; نفر عضو دارد و هر دو سال یک بار تشکیل جلسه می دهد و کل نمایندگان کرانه غربی و غزه در آن کمتر از یک سوم مجموع نمایندگان آن را تشکیل می دهند. به عبارت دیگر ، اکثریت قاطع اعضای آن را کسانی تشکیل می دهند که نمایندگان فلسطینیان خارج از سرزمین های اشغال شده در جنگ ١٩٦٧ محسوب می شوند. این مجمع در اجلاس های خود اعضای “کمیته اجرایی” سازمان آزادی بخش فلسطین را انتخاب می کند که ١٨ نفر عضو دارد و معمولاً از میان رهبران سازمان های مختلف فلسطینی هستند. نکته مهم این است که حماس عضو سازمان آزادی بخش فلسطین نیست و بدون شرکت در آن عملاً در مقابل آن قرار می گیرد و نمی تواند در جریان تصمیم گیری های آن مستقیماً مداخله ای داشته باشد. به همین دلیل است که رهبری حماس اکنون تصمیم گرفته است به عضویت سازمان آزادی بخش فلسطین در آید ولی خواهان ایجاد تغییراتی در ساختار آن است.&lt;br /&gt;با توجه به ساختار موجود سازمان آزادی بخش فلسطین و رابطه تا حدی متناقض آن با “قدرت ملی فلسطین” ، جریان های سیاسی مختلف فلسطینی می توانند از پاسخ گویی به نظرات و خواست های فلسطینیان عادی طفره بروند و هر کدام به شیوه های مختلف ، طرح ها و سیاست های خاص خودشان را پیش ببرند. فساد بی امان در سازمان فتح ، در دولت خودگردان و میان بعضی از جریان های سیاسی فلسطینی نیز تا حدود زیادی محصول همین ساختار و روابط آشفته است. رویارویی های فتح و حماس و تهاجم ٢٢ روزه اسرائیل به غزه گرچه نتایج بسیار فاجعه باری داشته ، ولی فرصت بی همتایی نیز به وجود آورده که فلسطینیان بتوانند ساختارهای نمایندگی شفاف و کارآمدی برای شکل دادن به اراده توده ای خودشان به وجود بیاورند. تلاش در این جهت در صورتی می تواند به تقویت جنبش مقاومت مردم فلسطین بیانجامد که به نیاز حیاتی این جنبش ، یعنی عمومیت دادن ، جا انداختن و تقویت دموکراسی در میان فلسطینیان پاسخ بدهد. ساختار دموکراتیک برای نمایندگی همه فلسطینیان ، ساختاری که همه آنها (صرف نظر از محل سکونت یا اعتقادات سیاسی یا مذهبی شان ) بتوانند در إعمال حق تعیین سرنوشت ملی شان مشارکت داشته باشند ، همه نهادهای دولتی و اداری شان را انتخاب کنند و بتوانند از منتخبان خود حساب پس بخواهند ، در عین حال مکانیزمی روشن و قانونی برای حل و فصل اختلافات و رویارویی های جریان های مختلف سیاسی به وجود میاورد و رقابت های معطوف به جلب حمایت رای دهندگان را به جای تسویه حساب های مسلحانه در میان آنها می نشاند.&lt;br /&gt;تاکنون نیز هر جا که مجالی برای تصمیم گیری های دموکراتیک به وجود آمده ، آشکارا باعث تقویت جنبش مقاومت فلسطین بوده است. مثلاً دو انتخابات انجام شده برای انتخاب رئیس جمهور دولت خود گردان ( در ژانویه ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٥ ) و انتخاب اعضای پارلمان دولت خودگردان (در ژانویه ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;٦) که از طرف ناظران بین المللی شرکت کننده در برگزاری آنها ، هردو “منصفانه و آزاد” توصیف شدند ، در بالا بردن اعتبار بین المللی جنبش مقاومت فلسطین نقش مهمی داشتند. بعلاوه هر دو انتخابات نشان دهنده هشیاری سیاسی ساکنان کرانه غربی و غزه بود. در انتخابات ریاست جمهوری ، علی رغم کارشکنی های بی امان اسرائیل علیه مصطفی برغوتی ( که به قول خودش در طول ٦ هفته فعالیت انتخاباتی ٨ بار توسط نیروهای اسرائیلی بازداشت و مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفت ) و با وجود این که جریان های مختلف چپ و سکولار نتوانستند روی کاندیدای واحدی توافق کنند ، برغوتی تقریباً ٢&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;۰&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt; در صد کل آراء را کسب کرد و مجموع جریان های چپ و سکولار حدود ٣٤ در صد آراء را کسب کردند. با توجه به این نتایج و نظرخواهی های دیگر است که مصطفی برغوتی در ماه های اخیر بارها به مناسبت های مختلف یادآوری کرده است که محمود عباس و به طور کلی سازمان فتح در بهترین حالت از رأی فقط ٢٥ در صد جامعه فلسطینی برخوردار است ، و یک سوم از حماس حمایت می کنند و یک سوم دیگر از خط ما که هم مخالف سازشکاری و فساد فتح هستیم و هم مخالف بنیاد گرایی مذهبی حماس. و بنابراین آنهایی که اصرار دارند که فقط با محمود عباس کنار بیایند ، فراموش نکنند که فقط دارند ٢٥ در صد جامعه فلسطینی را به رسمیت می شناسند و این نمی تواند به حل مسأله فلسطین کمک بکند.&lt;br /&gt;قرائن زیادی نشان میدهند که این ارزیابی برغوتی نا درست نیست. حقیقت این است که تقویت پایه حمایتی حماس در سال های اخیر را نباید به معنای روی آوردن فلسطینیان یا حتی ساکنان کرانه غربی و غزه به بنیاد گرایی مذهبی تعبیر کرد. این گرایش بیش از هر چیز معنای سیاسی دارد. در سال ١٩٩٣ حماس فقط از ١٥ در صد 
